İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آیـــ( خداحافظ زمین )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آیـــ(قسمت 9)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
...اون سوپرمن خفن باش
مین هو هیچوقت فراموش نکرد که اینا همش به لطف منئه
ممنونم
عکستو تو اتاق علوم میزنم به دیوار- مینهو-
میخوای عین یون سانگ یه دانشمند بشی؟
نه، این یه جورایی مثل فن بودنه
آبجو بعد از فوتبال خیلی میچسبه- !معلومه که میچسبه-
!سلام- پدر بک اینجاست-
پدر- بله؟-
چی شد؟ تو مسابقه انتقامت برنده شدی؟
مسابقه انتقام؟
پدر وو- بله؟-
بفرمایید آبجو
اون خیلی قوی شروع کرد، ولی من بهش رسیدم
حتما از درون داری آتیش میگیری
،پدر هم تو تنیس و هم تو ارتش کارتون خوبه مشخصه تجربه از پس هر چیزی برمیاد
!پس چی که
عه، کلارا- بله؟-
تیم فوتبال چطوره؟
!ما رو که میشناسین. داریم میترکونیم
نمیدونم چرا داره انقدر تو مربیگری تیم به خودش سخت میگیره
این فقط تیم معمولیه. تیم حرفهای که نیست
،اگه همینطوری پیش بره به محض رسیدن به خونه، از هوش میرم
و خیلی حال میده. مگه نه؟- آره-
برسی خونه از هوش میری؟ پس اونوقت ببین من چی میشم
بیخیال بابا. اینجوریم نیست که انگار هر روز این کارو میکنیم
استغفرالله! این صحبتای شیطانی چیه دارم میشنوم؟
خیلی دوست دارم بدونم چطوری به اینجا رسیدیم- چیکار کنی؟-
اونا چیکار میکنن؟
!بس کن
مینهو اینجاست
اونا دارن چیکار میکنن؟
چیکار؟
گوش کن، مراسم عروسیت رو من برگزار میکنم، باشه؟
پیشاپیش ازت ممنونم
!سلام پدر
سلام بچهها- !ممنون-
وقتی که زمان متوقف میشه) (تو خوابی، من میام پیشت
پایان جهان با برخورد) (سیارکی در 200 روز
برخورد سیارک توسط) (حکومت نظامی زود هنگام اعلام شد
صد و نود و نه روز باقی مونده) (شانس برای زنده موندن هست؟
صد و نود و هشت روز باقی مونده) (تا آخر باهم میمونیم
،صد و چهل روز تا برخورد) (هشدار بحران برخورد
،مدرسه راهنمایی چوندونگ بسته است) (نزدیک نشوید
صد و سی روز باقی مونده) (سوپرمن و واندرمارت
بر اساس رمان شوماتسو نو فورو) (توسط کوتارو ایساکا
هشتاد روز بعد، زندگی ابدی ما آغاز میشه) (زندگی ابدی رو تجربه کنین
،پنجاه روز تا پایان) (ارائه پناهگاههای شناور
بازم این
با هم توافق کردیم که دیگه !این بیرون همدیگه رو نبینیم
ببخشید
شرمنده که گوشیم برای فرستادن ویدیو بهت خیلی ابوقراضه تشریف داره سرورم
یه نگاه بنداز
خودشه. اون راننده باباست
این آدرسا رو میشناسی؟
فقط همین یدونه
اینجا آخرین جایی بود که راننده رفت تا یه مشروب به پدر برسونه
اینو بفرست به کاپیتان. گوشی کانگ- حله-
آره میشنوم. ادامه بده
الان میتونم حرف بزنم. یون سانگ داره میرونه
آره
صدامو نمیشنوی؟- ...میشنو-
دیگه دارم رد میدم
...کاپیتان، دارین چیکا
گوگاک ری، اونگدوک میون، 1-18 وونگچون، گیونگگی دو
پیام بهت اومد؟
آره، داریم میایم اونجا
صدامو میشنوی؟ الو؟
...الو
رسما، این وظیفه حفاظت شهرونداست
همش یه ساعت وقتتو میگیره ده دقیقه دیگه بهم گزارش بده
فهمیدم
نا هیونجه
خانوم
ببخشید. یه خورده نگرانم
نه، من خوبهم خانوم
پس اونوقت بریم- چشم-
کجا؟
داریم میریم گوگاک ری، اونگدوک میون
باید برگردی. لطفا دور بزن
داری دنبال کی میگردی؟
پرسیدم داری دنبال کی میگردی؟
داریم میریم پدر بک سانگهیونگ رو ببینیم
پدر بک مهمون داره
باشه
!بذار رد شن
اینجا مرکز تمرینه
پدر یه مهمون ترسناک دارین
سهکیونگ. یونسانگ
پیدا کردن اینجا سخت نبود؟
آیگو، ببخشید مجبورتون کردم این همه راه رو دوتایی تا اینجا بیاین
کلارای عزیزم
و توماس
خیلی خوشحالم که میبینمتون
خیلی حرفا باهاتون دارم
حداقل باید اعترافامون رو بکنیم، مگه نه؟
از اونجایی که شما دو نفر مراسم عروسیتون رو پیش رو دارین
نه
اعترافات باید تکی انجام شه
باید روبهروی خدا وایسی و با خودت مقابله کنی
...اون- کلارا-
...چیزی که درباره اعتراف مهمه
،اینه که هر چی بیشتر گناهها رو روی هم بریزی
سختتر میشه
حق با شماست
،پس تا الان
تقریبا سه بار تو ذهنم قتل انجام داده بودم
هی، الان
کلارا
همیشه بهت گفتم
هر چی بیشتر تو انجام تکالیفت سهل انگاری کنی تموم کردنش سختتر میشه
و بعدش نسبت بهش بی حس میشی
انگار که کل بدنت زخم شده
،ولی میدونی
خدا همیشه میبخشه
هیچوقت ازش خسته نمیشه
اون، این رو تو خودش نداره
خودم تنهایی متوجهش میشم
من هیچ قصدی برای فرار از مجازاتم ندارم
حتما
من برات دعا میکنم
،تا روزی که به خودت فکر کنی ،از گناهات توبه کن
،و راهحل دوباره گناه نکردن رو پیدا کن
خدا با صبر و علاقه منتظرت میمونه
خب تونستی دوباره جون بگیری؟
...مثل اینکه خدا
هدف خوبی برای شما دوتا داره
ما رو زمینیم در حالی که اون، اون بالاست
،واقعا سخته که بگیم هدفش چیه
ولی فقط به این نگاه کنید که چطور بعد این همه سختی دوباره پیش هم جمع شدیم
،تو راه اینجا
،دعا میکردم همه اینا شایعه باشه ...درست نباشه، اما
...نمیدونم چه نقشه عالیای توی ذهنتون دارین
ولی دیگه قایم نشین و برگردین
به اعضای کلیسا توضیح بدین که تا الان چه اتفاقی براتون افتاده
یونسانگ
این یه حرف خیلی انسانیایه
...به عبارت دیگه
این چیزی بیشتر از خرد بدنی نیست
پدر
فقط ما دوتا نه. یه عالمه آدم سر این قضیه آسیب دیدن
هیچ فرصتی برای فراموش کردن و درمان نداریم
پسر چهار سالهای که به خواهر هفت سالهش حسودی میکنه
چون قرار نیست هیچوقت هفت سالش بشه
همه چیزی که برامون مونده یه آینده خیلی کوتاهه
...ولی شما چطور تونستین
بیاین به نقشه اصلی بچسبیم
ولی من یه نقشه دوم هم آماده میکنم
باشه، حله
،کسایی که هدفی برای خدمت دارن
حتما باید ازشون استفاده شه
ولی وقت زیادی نمونده
...مطمئنم یونسانگ
تصمیم عاقلانهای میگیره
...بیاین بگیم
،یه ساعت قبل از رفتنمون
من میام بیارمت
این چه سر و وضعیه؟ شبا هیچوقت بیرون نرو
یه دوست رو دیدم
بعضی وقتا همدیگه رو حضوری میبینیم
آفرین پسر
باید بعضی وقتا بری بیرون همیشه نشین تو خونه
...ولی مادربزرگ
جانم؟
تو که قرار نیست من رو ول کنی، آره؟
چی؟
این حرفا چیه یهویی داری میزنی؟
...راننده بابا گفت که
من و تو داریم به اقامتگاه رسمی بابا میریم
مگه از رو جنازه من رد شه
پسره نفله
فکر میکنه میتونه هر چیو به روش خودش به دست بیاره
هیچوقت ولت نمیکنم. این پدرته که ترجیح میدم ترک کنم
نگران نباش. برو اتاقت استراحت کن
میخواستم ازتون محافظت کنم ولی مثل اینکه شما لطف من رو نمیخواین. فهمیدم
یکی از آدمای ما ماشینتون رو میرونه
دستور کاپیتانه
!همه به خط شید
...از صمیم قلبم آرزو دارم
شما دو نفر تصمیم عاقلانهای بگیرین
پدر
!پدر
!زودباش
!فقط یه کلمه
لطفا فقط با یه کلمه جواب بده
یا اینکه من میرم بیرون
چند تا سی دی پیدا کردم
دارمش
میتونیم توش ویدیو بریزیم- آره-
یه خورده زیاده
فکر کنم نت فلیکس دیگه سریال نمیسازه، ها؟
هی، زندگی الان ما هر چی فیلم اینا هستش رو میذاره جیب پشتیش
کدوم اسکلی باز فیلم میسازه؟
و این قراره آخرین فصل از زندگی ما باشه
...ولی انگار هنوز یه عالمه کارگردان عجیب غریب هست
که میخوان چیز میز فیلمبرداری کنن
ولی هیچ بازیگری نیست دیگه نمیخوان فیلم بازی کنن
No comments yet. Be the first to leave one.