İlk 161 satır.
!بسه
!آنی! تو رو خدا نکن
چرا؟
آخه چرا آنی؟
!کاریه که باید انجام بشه ، چون و چرا هم نداره
!با این کار ، خون افراد زیادی ریخته میشه
!خودم خوب می دونم
!فردا هم همین جور میشه
... به خاطر ماموریتم
. دستم به خون آدمای زیادی آلوده میشه
... ماموریت فردا نفوذ به تیم اعزامی پنجاه و هفتم در بیرون دیوار
و گیر انداختن اِرِن یائگره ...
دیوار سینا ، خدانگهدار
منطقه استوهس ، پایگاه پلیس ارتش
چی می خونی؟
... اوه ، بده ببینم
هی ،آنی ! اوضاع توی پلیس ارتش چطوره؟
. ما که داریم برای اعزام به خارج دیوار آموزش می بینیم
اینکه یادت بمونه توی سفر دراز ، ترکیبتُ . چه جوری حفظ کنی ، کار خیلی سختیه
. اگه قبلا اینو می دونستم ، حتما عضو پلیس ارتش می شدم
. تازگیا ارنُ ندیدم آخه توی یه گروه دیگه ست
!چه نامه سرد و بی احساسی نوشته
!هر چی نباشه ، دوست توئه دیگه
... راستی
آخه کی روز تعطیلی ، یونیفرم تنش می کنه؟
واسه همین کاراته که پسرا محل سگتم نمی ذارن دیگه؟
... رفتار درست و حسابیم که نداری
. حداقل یه کم به خودت برس
! اگه وقت کنم ، حتما
... راستی ، داشت یادم می رفت ... فردا که واسه گشت زنی میری بیرون
میشه بهشون بگی من مریض شدم؟ ...
من که حرفی ندارم ولی چرا؟
. یه کار کوچولو دارم
. روزای تعطیلُ واسه همین کارا گذاشتن دیگه
. خب امروز کارتُ بکن
! اون طرفم واسه خودش برنامه داره
!باشه ولی یکی طلب من
. میگن از خونه فرار کرده
خب؟
. ظاهرا پنج روز پیش بوده
. یکی از سربازای مافوقم گفت که دنبالش بگردم
... نه که حالا خیلیم وقت دارم
خب؟
میشه این قدرخب خب نکنی؟
. حس می کنم داری ازم بازجویی می کنی
!حتما یه روزی مدل پرسیدنم عوض می کنم
خب بقیشُ چی؟
!بی خیال بابا
. می دونی که من آلزایمر دارم
پس میشه قبل از اینکه همه چی یادم بره یه کاری برام انجام بدی؟
فهمیدم! می خوای به جات دنبال این دختره بگردم؟
اگه نمی خوای که مشکلی نیس ... فردا هم می تونی از زیر کارات در بری
. ولی خب می دونی که حتما ثبتش می کنن
مطمئنم که دوست نداری همچین چیزی پیش بیاد ، مگه نه؟
حالا چی میگی؟
. پس قبوله
حالا این یارو ، چه ریختیه؟
. اون کار کوچولوتُ میگم. همون یارو دیگه؟
نکنه همون یارو راینره؟
چه شکلیه ، هان؟
. یه غول پونزده متری
اگه بلد نیستی ، نمی خواد جوک بگی
.آخه جوکاتم مثل خودت بی مزن
کارلی استراتمن . متولد 830 یعنی بیست سالشه
تنها دختر الیوت جی استراتمن رئیس شرکت مارلین
چه خبرا آنی؟
روز تعطیلتم کار می کنی؟
. امروز حس و حال بیکاری ندارم
تازشم ، اگه کاری که ازم خواسته شده . انجام ندم ، بعدا شرمنده میشم
!عجیب غریب می زنیا
. بهر حال ، موفق باشی
... اگه خودمُ مشغول نکنم
. همش یاد فردا میفتم و غصم میشه ...
الان باید نقشمُ به عنوان سرباز ، خوب بازی کنم تا سرم حسابی گرم بشه
!آنی
!مرسی که کمکم می کنی
!آقای اِستراتمن
. خانم آنی لئونهارت از پلیس ارتش اومدن
. بگو بیاد تو
!بفرمایید بشینید
... ببخشید که مزاحمتون شدم
اومدم درباره گمشدن دخترتون ، یه سری سوال بپرسم؟
پس یعنی هنوز پیداش نکردین؟
. حداقل باید به یه سرنخی رسیده باشین
!متاسفانه نه
. که این طور
. خودم این روزا سرم زیادی شلوغه
. واقعا نمی فهمم منظورتون چیه
الان از اون روزی که گمشدن دخترمُ گزارش دادم یه ده روزی گذشته
ولی به جای اینکه کارتونُ انجام بدین و در موردش تحقیق کنید
راست راست نگام می کنید و میگید حتی یه سرنخم پیدا نکردین
یعنی این قدر بی عرضه اید؟
!هر جور دلت می خواد فکر کن
. نه ، داری دروغ میگی
. قشنگ معلومه توی این ده روز ، هیچ کاری نکردین
. احتمالا پرونده رو ولش کردین به امان خدا
. درسته
. قبل از اینکه بدنش به من ، دست دو نفر دیگه بوده
. که این طور
پس تو تنها کسی هستی که داری دنبال دخترم می گردی؟
. بله
چند ساله این کارُ می کنی؟
. یه ماهه
بعد از این همه مالیاتی که بهشون میدم ، فقط همین گیرم اومده؟
. یه تازه کار بی تجربه رو اجیر کردن که دنبال دختر عزیزم بگرده
. اگه از این موضوع راضی نیستین ، می تونید منُ مرخص کنید
بجاش برید و از کارآگاهان متخصص و حرفه ای بخواین . که دنبال دخترتون بگردن
. فکر بدیم نیس
. پس من دیگه رفع زحمت می کنم
. فقط یه مشکلی داره
... اونا یه مشت آدم حقه بازن که
.کاری جز چاپیدن بلد نیستن
. غیر از اون ، من به غریزه ام ایمان دارم
. از قیافه طرف می تونم بفهمم چی کاره ست
با اینکه تو یه تازه کاری ، ولی حسم میگه . میشه بهت اعتماد کرد
میشه دخترمُ برام پیدا کنی؟
. کار منم همینه
...خب پس
می خوای جزئیات گم شدن دخترمُ بدونی؟
. آره
دو روز قبل از اینکه گمشدنشُ گزارش بدم . اتفاق افتاد
. اون روز دخترم سر شام نیومد
. تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده بود
ما همیشه و هر جوریم که شده، شامُ با هم می خوردیم .حتی اگه سرمون شلوغ بود
تا وقتی به این کارمون ادامه می دادیم, . دیگه لزومی نداشت توی زندگی هم سرک بکشیم
. قوانین زندگیمون این جوری بود
آخرین باری که دیدینش ، کی بود؟
. شب قبلش سر میز شام
اون شب رفتارش عجیب نبود؟
. من که متوجه چیزی نشدم
می دونین دخترتون بیشتر با کیت رفت و آمد می کرد؟
یا بیشتر کجاها می رفت؟
. هیچی به نظرم نمی رسه
معمولا دخترتون چی کارا می کرد؟
. نمی دونم
یعنی شما اصلا نمی دونین دخترتون طی روزچه کارایی انجام می داد؟
. درسته
از سه سال پیش که از دانشگاه اینلیچ فارغ التحصیل شد . دیگه از کاراش خبر ندارم
رشته اش چی بود؟
. شیمی
... همون طور که قبلا گفتم
. قانونه ما اینه که توی زندگی هم دخالت نکنیم
. حتی اگه زندگیشم الکی هدر بده ، برام اصلا مهم نیس
یعنی دخترتون این جوری زندگی می کرد؟
. این حرفُ به عنوان مثال گفتم
. نمی دونم این جوری بود یا نه
ممکنه دزدیده باشنش؟
. امکان نداره . تا حالا که درخواستی ازمون نشده
با دخترتون رابطه خوبی دارین؟
.راستش اصلا نمی دونم چی تو سرش می گذره
. معمولا پدرا احساسات و افکار دخترشونو درک نمی کنن
میشه اسمتونُ بدونم؟
همین جوری پشت سر هم ملاقاتی دارم .این قضیه منُ یاد قدیما میندازه
راستی چرا شما به ارتش پلیس ملحق شدین؟
چرا همین چیزی رو می پرسین؟
. چون آدمایی مثل شما خیلی کمیابن
. من فقط می خواستم داخل دیوار یه زندگی راحت و امن داشته باشم
. دلیل دیگه ای براش ندارم
. درسته
سوال دیگه ای هم مونده؟
!نه واسه امروز کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.