İlk 200 satır.
علامت فالِت، گاو نره.
سر سخت و سخت کوش!
زحمتکش.
سرنوشت به خاطر زحماتـت، قول پاداشی بزرگ رو بهت داده.
اخیراً یکیـو از دست دادی.
یکی از نزدیکانـت مُرده.
و تو رو در حالی که زمان زیادی رو با نوه هات میگذرانی، ترک کرده.
و در سن پیری، دیگه سایه ای بالای سرت نیست.
سرنوشت تو رو فریب داده.
ذهن.
آها.
تو تقدیرت، عنصر ذهن رو میبینم...
که تغییر مهمی رو برات رقم میزنه.
همچنین این موضوع، همراه میشه با 10 سال خوشبختی.
چه روزی؟ (به زبان ماندارین)
28 اکتبر همین امسال. (به زبان کانتونی)
این خوبه یا بده؟ (به زبان ماندارین)
این خیلی خوبه مادربزرگ «وانگ». (به زبان کانتونی)
ماهی ای که از روی دروازه ی اژدها میپرد!
خیلی فرخنده است!
پاداشت تو راهه.
باید چشمِـت به دروازه ی اژدها باشه.
روز شانسـت تو راهـه.
2 دلار. (به زبان کانتونی)
چند؟ (به زبان کانتونی)
2 دلار.
50 سِنت. (به زبان ماندارین)
«پیتر»، بس کن! (به زبان انگلیسی)
مادربزرگ بگو بس کنه!
نه!
بذار برم! بذار برم! بذار برم!
مادربزرگ نمیخوای شمع ها رو فوت کنی؟
آره.
- آره! - بیاید شروع کنیم. کی کیک میخواد؟
اوکی... خب... مامان...
من و «لین» با هم حرف زدیم...
به نظر ما، شما باید با ما زندگی کنی.
من آپارتمانـمو دوست دارم.
اما این منطقی تره.
لازم نیست اجاره ی 2 تا خونه رو بدیم.
خودم پولشـو میدم. (به زبان ماندارین)
چطوری؟ (به زبان انگلیسی)
با کدوم پول؟ پول بازنشستگی؟ (به زبان ماندارین)
حالا میبینی.
درضمن... (به زبان انگلیسی)
به نظر من، شاید نباید تنها زندگی کنی.
دیدی وقتی قوزک پات زخم شد چی شد.
مشکلی نیست! (به زبان انگلیسی)
هیچکس اونجا نبود.
اگه دفعه ی بعد جدی تر باشه چی؟
من در سلامتی کامل هستم. (به زبان ماندارین)
دکتر «شن» گفته انرژی مردانگی فراوانی دارم.
اون که واقعاً دکتر نیست. (به زبان انگلیسی)
اون بود که دیابت «مِی» رو درمان کرد. (به زبان ماندارین)
یعنی الآن دیگه دیابت نداره؟ (به زبان ماندارین)
آره!
دیگه به اندازه ی قبل دستشویی نمیکنه!
میدونی، خیلی از افراد هم سن و سال شما... (به زبان انگلیسی)
دوست دارن خانواده داشته باشن.
خیلی از هم سن و سالـای من چی؟ (به زبان انگلیسی)
خیلی از افراد هم سن و سال شما...
دوست دارن خانواده داشته باشن.
پدر دوست نداره تو تنها زندگی کنی.
اون دیگه حرفی برای گفتن نداره. (به زبان ماندارین)
من دارم میرم.
صبح بخیر. (به زبان ماندارین)
چطور میتونم کمکـتون کنم؟
مبارکه مادربزرگ.
به عنوان بخشی از جشن دهمـین سالگردمون...
هر 88 مشتری در میان...
یک نفر، برنده ی 10 کیسه برنج درجه یک میشه.
لطفاً اینجا رو امضا کنید.
و ما برنج رو به محض آماده شدن، براتون میفرستیم.
از همکاری شما متشکریم.
همه برگردید سر کارِتون.
چطور میتونم کمکـتون کنم؟
برداشت وجه.
چقدر؟
همـش.
خب، خانم وانگ، 1757 دلاره.
حواله یا نقدی؟
نقدی.
از صف بیرون نزنید. همگی تو یه خط بمونید.
لطفاً همگی تو یه خط بمونید. همگی تو یه خط بمونید. (به زبان انگلیسی)
تو یه خط بمونید. همگی تو یه خط بمونید. (به زبان ماندارین)
تو یه خط، تو یه خط.
خانم «لینگ» خواهشاً از صف بیرون نزنید.
ممنون، عقبی ها آروم حرکت کنید.
هرکی سر جای خودش بشینه، صندلیـتون رو پیدا کنید.
مراقب باشید.
مادربزرگ وانگ، سیگار تو اتوبوس ممنوعه.
سیگار کشیدن تو اتوبوس ممنوعه.
ممنون، ممنون.
به «ژنگ» پیر بگو رو صندلی شماره 15 نشینـه.
به جاش بشینـه رو صندلی شماره 95.
آها، باشه، بهش میگم.
درضمن...
«لیو» پیر دوباره اینجاست.
خیلی بوی سیگار میده.
آها. باشه، باشه. ممنون. ممنون.
بهش میگم بشینه عقب. زود باشید!
هرکی سر جای خودش بشینه. از صف بیرون نزنید!
سر جاتون بشینید.
رو صندلی دیگران نشینید.
ممنون، ممنون.
مراقب باشید ساک هاتون نیوفته رو بقیه.
مراقب باشید. لطفاً مراقب باشید. (به زبان انگلیسی)
عجله نکنید. (به زبان ماندارین)
آروم سوار بشید. صندلیـتون رو پیدا کنید.
اوکی، آروم. یکم دیگه حرکت میکنیم.
سلام به همگی. سلام به همگی.
ممنون که اتوبوس «پاندای سریع طلایی» رو انتخاب کردید.
ما از همه استقبال میکنیم.
طبق برنامه، ساعت 9 شب به کازینو میرسیم.
طبق برنامه، ساعت 9 شب به کازینو میرسیم. (به زبان انگلیسی)
تو مسیر توقف نداریم.
دستشویی هم اون پشت هست.
هرکی لازم شد بره، خانم و آقا، خودش بره.
لازم نیست به من بگید.
و در آخر...
لطفاً غیبت نکنید، کف اتوبوس تف نندازید. (به زبان انگلیسی)
دیگه... (به زبان ماندارین)
این کارها رو نکنید. لطفاً اتوبوس رو تمیز نگه دارید.
درباره ی هم حرف نزنید. بیاید با هم دوست باشیم.
بار آخر...
- خوشبختی. - خوشبختی.
- خوشبختی. - خوشبختی.
- خوشبختی. - خوشبختی.
- خوشبختی. - خوشبختی.
خب، بیایید پول به دست بیاریم. راننده حرکت کن.
توجه کنید، رسیدیم.
وقتشـه پیاده بشیم.
وسایلـتون رو جا نگذارید. عجله نکنید.
خوشبختی، خوشبختی، یادتون نره.
کارت تخفیف. نفری یکی.
اونجا موفق باشین.
مادربزرگ، بفرمایید کارت تخفیف.
هرکی پول زیادی برنده بشه، باید شام بده.
یکی هم برای شما. همگی ممنون.
اگه مشکلی هست، بی درنگ بپرسید.
هشت. (به زبان انگلیسی)
هشت.
خانم کوچولو، مطمئنی نمیخوای... (به زبان انگلیسی)
یکمـشو نگه داری.
هشت!
میدونی، این...
این هزاران هزار دلاره.
خدای من!
زنگ.
زنگ!
هشت.
یه هشت دیگه.
بازم هشت برد.
چهار و چهار.
شاه و چهار.
چهار محض.
یه دور دیگه؟
در آرامش بخواب.
«خوشگِله»، ببین...
این برگ ها چه صاف و سبز هستن.
باید از استخوان مرغی چیزی استفاده کرده باشه.
پوست تخم مرغ؟
باید یکیـشو ببریم برای رئیس.
عاشقـش میشه.
هیس! ببین، اومد.
مادربزرگ وانگ!
رفته بودی خرید؟
تا دیر وقت خوش گذرانی می کردی؟
من که خیلی قمار دوست دارم.
وقتی برنده میشی، میخوای جشن بگیری.
چی؟
از کازینو تا اینجا چند ساعت راهـه؟
3 ساعت؟
کم و بیش.
چی... چی... چی...
شماها تو خونه ی من چیکار میکنید؟
تو چطور؟
چی دوست داری؟
وقت گذرانی؟
کارت بازی؟
اجازه بده.
میدونی دیگه کی وقت گذرانی دوست داشت؟
آقای «لین».
«پنگ» پیر، گفت دیشب کنارش نشسته بودی.
اهل «فوکیان» بود.
قدش هم...
تقریباً این اندازه بود.
من خواب بودم.
قطعاً، قطعاً.
میدونی، لین بیچاره...
تو اتوبوس سکته کرده.
نفهمیدی کنار یه مُرده نشستی؟
گفتم که... خواب بودم.
خواب!
عه؟
پس چرا شگفت زده نشدی؟
مادربزرگ وانگ.
شما هم که به سن من برسین، چیز های زیادی شگفت زدهـتون نمیکنه.
قطعاً، قطعاً.
به طور اتفاقی، ندیدی یه چیزی همراهـش باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.