Mad Men

Mad Men

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 3

Sürüm bilgisi

Mad Men S03E12 1080p BluRay
Mad Men S03E12 720p BluRay
Şunun yorumuyla CinemaDreamingChannel
Cinema Dreaming

Etiketler

BluRay
1080
720p
720
Yayınlandı: 2023-04-07
İndirmeler: 42
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

ترجمه شده توسط حامی مغیثی

‫آقای کمبل. آقای کبمل.

‫شکلات داغتون رو آوردم.

‫لطف کردی.

‫داشتم از ناهار برمی‌گشتم که... ‫آقای پرایس گفتن باهاتون کار دارن.

‫- این که شکلات فوریه. ‫- از غذاخوری گرفتم.

‫نمی‌دونم کجا متوجه شدید.

‫از اونجایی مشخصه که ‫به جای شیر، توش آب ریختن.

‫هوای بیرون از داخل گرم‌تره. ‫واقعا مسخره‌ست.

‫مسئول ساختمون درستش می‌کنه. ‫کارشون همینه.

‫معذرت می‌خوام. ‫واقعا خیلی اذیت شده بودم.

‫بیا تو.

‫بفرما بشین.

‫گمونم خبرهای ناامیدکننده‌ای برات دارم.

‫تصمیم بر این شده که آقای کاسگروف...

‫قراره بشه معاون ارشد خدمات مشتریان...

‫که یعنی تو قراره مدیریت ‫مشتریان رو به عهده بگیری.

‫جدی؟

‫این به معنای نادیده گرفتن ‫زحمات استثنائی تو...

‫همراه خدماتی که به این شرکت ‫ارائه دادی نیست.

‫اساس این تصمیم چیه؟ ‫اخلاف آنچنانی که با همدیگه نداریم.

‫حتی با توجه به ابزاری که در اختیارم بود، ‫خیلی هم برای این طرح دلخواه مایه گذاشتم.

‫برامون واضحه که...

‫کارت توی القای این احساس که مشتری ‫نیازش برآورده شده، حرف نداره.

‫ولی آقای کاسگروف به واسطه ‫موهبتی که داره...

‫بهشون این حس رو می‌ده ‫که هیچ نیازی ندارن.

‫- متوجه شدم. ‫- جایگاهت رو بالاتر بردم.

‫به مشتری‌هات هم بگو که ‫نیازی به فسخ قرارداد نیست.

‫- برت و راجر از این مسئله باخبرن؟ ‫- من مسئولیت چنین تصمیماتی رو به عهده دارم.

‫بهت هم پیشنهاد می‌کنم ‫از این تصمیم استقبال کنی.

‫- امیدوارم تصمیم‌گیریش آسون نبوده باشه. ‫- اصلا نبود.

‫بفرما.

‫- کجا می‌رین؟ ‫- حالم زیاد خوب نیست.

‫چرا اونجا رو انتخاب کردی؟

‫نمی‌دونم چرا غذا خوردن پشت پیشخوان، ‫برام جالب‌تر از غذا خوردن توی دفتره.

‫می‌تونستی به صرف نوشیدنی دعوتم کنی.

‫هرموقع بخوام می‌تونم توی دفترم ‫نوشیدنی بخورم، نیازی هم نیست پول بدم.

‫ببخشید که اندازه داگ برات ‫هم‌نشین مهیجی نیستم.

‫اسمش داکه. من هم اکثر وقت ‫ناهارم رو مشغول کارم.

‫از ادکلن بعد اصلاحش خوشم نمیاد.

‫تو هم اون بو رو می‌دی. حتی صبح که ‫می‌رم دستشویی بوش رو حس می‌کنم.

‫مشکلت باهاش چیه؟

‫هیچی. حتی نمی‌دونم چرا الان ‫دارم از آقایون می‌نالم.

‫به نظرم خوبه که بالاخره داری ‫توی انتخاب مرد سخت‌پسند می‌شی.

‫هر مردی پیدا می‌کنم متأهله.

‫همه که مثل تو نمی‌تونن سر به هوا باشن.

‫داک که متأهل نیست.

‫پس چرا باهاش رابطه داری؟

‫- من دیگه باید برم. تا دیر وقت سر کاری؟ ‫- فعلا نمی‌دونم.

‫- خیلی‌خب. ‫- خداحافظ.

‫عجب، از جواهرات ون‌کلیفه. ‫چیزی در خور جین سیگل استرلینگه.

‫- آبی و جدیده. ‫- داره تلاشش رو می‌کنه.

‫تو هم همیشه طرف اون رو می‌گیری.

‫این‌جوری نیست.

‫شروع کرده به نصیحت کردن من.

‫«با عصبانیت سعی نکن بخوابی. ‫بذار هر کاری می‌خوان بکنن.»

‫«لباس‌های سکسی بپوش.»

‫من هم مدام یاد شرایط بابا میفتم. ‫حالم بهم خورده.

‫مگه خودش نمی‌دونه؟ ‫نمی‌دونه که زندگیم رو تباه کرده؟

‫پدرت هم بی‌تقصیر نبود.

‫به نظرت خودم نمی‌دونم؟

‫- بروکز با پدرت فرق داره. ‫- دلم نمی‌خواد ازدواج کنم.

‫تمام شواهد دارن نشون می‌دن که ‫نباید زنش بشم، همه هم می‌دونن.

‫خود بروکز می‌دونه. مادرش هم می‌دونه. ‫می‌دونی مادرش بهم چی گفت؟

‫می‌گه توی هند اگه مجلس عروسی ‫توی ساعت مقرر برگزار نشه...

‫عروس رو آتیش می‌زنن.

‫صرفا چون مسافرت رفته هند، ‫دلیل نمی‌شه آدم احمقی باشه.

‫جین هم همین‌طور. ‫اگه اون قراره باشه...

‫پس من نمی‌رم.

‫میاد، چون پدرت هم میاد. ‫خرج همه‌چیز رو پدرت داده.

‫مجلس عروسیت برگزار می‌شه. ‫کسی هم عروس رو آتیش نمی‌زنه.

‫تو هم گوشواره‌هات رو بفروش و ‫واسه خودت سرویس چای بخر.

‫- گوش نمی‌دی چی می‌گم؟ ‫ -چرا...

‫ولی داری حرف‌های مسخره می‌زنی. ‫برو توی اتاقت ببینم.

‫- چی؟ ‫- شنیدی چی گفتم.

‫اگه می‌خوای بچه‌بازی در بیاری، ‫من هم فرض می‌کنم بچه‌ای.

‫می‌شه یکی جواب بده؟

‫- الو. ‫- بابا.

‫تنهایی؟

‫- آره، چی شده؟ ‫- هیچ‌چیزی درست نیست.

‫ساقدوش‌هام باید چیزی بهم بدن ‫که نو باشه و آبی‌رنگ باشه.

‫- یا حتی مامان. خودش هم باید بدونه. ‫- کی رو می‌گی؟

‫ازش خوشم نمیاد بابا. ‫به خودت هم گفتم نمی‌خوام بیاد اونجا.

‫- عزیزم، گوشی رو می‌دی مامانت؟ ‫- می‌خواد با تو حرف بزنه.

‫باید جین رو کنترل کنی.

‫اول تو به عروس‌خانم بگو ‫همه‌چیز رو طی کردیم.

‫جفتمون قبول داریم که احمقه و ‫باید دهنش رو بسته نگه داره.

‫اولا که پدرت معذرت‌خواهی کرد، ‫بعد هم گفت جین مزاحمت ایجاد نمی‌کنه،

‫- جفتمون هم از حاشیه خسته شدیم. ‫- همه این‌ها رو گفت؟

‫من وقت این بحث‌ها رو ندارم. ‫اگه نمی‌خواد عروسی برگزار بشه،

‫مخارج عروسی رو از ارثش کم می‌کنم.

‫- می‌گه عروسی نمی‌گیریم. ‫- بهتر.

‫الان جدی گفتی؟ ‫نگران مراسم هندیه نیستی؟

‫- این کارهاتون برای چیه؟ ‫- می‌خوای برگزار بشه یا نه؟

‫نه.

‫پس برو غذات رو بخور. ‫من دیگه لباسم رو تن نمی‌زنم.

‫چرا جین براش چنین هدیه قیمتی گرفت؟

‫من حتی نمی‌دونستم همدیگه رو دیدن.

‫- نباید هم بدونی. ‫- منعشون کرده بودم.

‫- فقط منتظرم این دختره زودتر بره. ‫- اوضاع روبه‌راهه؟

‫خداحافظ.

‫جین! بیا اینجا ببینم.

‫- نمی‌دونستم خونه‌ای. ‫- ناهارم خیلی سنگین بود.

‫ظاهرا تو هم همین‌طور.

‫معذرت می‌خوام عزیزدلم. ‫می‌خواستم براش جبران کنم.

‫براش هدیه خوشگلی گرفتم.

‫اصلا چرا باهاش صحبت می‌کنی؟ ‫داری همه‌چی رو خراب می‌کنی!

‫خسته شدم از بس خودم رو کوچیک کردم، ‫می‌خوام رفتار خوشی نشون بدم.

‫اصلا هم نمی‌دونم تو از کدوم دنیا اومدی،

‫- ولی آدم خوبه فقط منم. ‫- اصلا هم خوب نیستی.

‫چون به حرفم گوش ندادی، ‫واقعا هم ناراحتش کردی.

‫تمام کارهایی که تو می‌کنی ‫برای راضی کردن دخترته.

‫ناسلامتی من زنتم.

‫من هم اینجا زندگی می‌کنم و ‫حق دارم کاری رو بکنم که می‌خوام.

‫پس جوری رفتار نکن انگار ‫خیر و صلاح همه رو بهتر می‌دونی.

‫- به نفعته در رو قفل نکرده باشی. ‫- برو گم‌شو!

‫وگرنه چی می‌شه؟ ‫خودکشی می‌کنی؟

‫- پیتر، چرا اومدی خونه؟ ‫- اخراج شدم.

‫چی شد؟

‫لین بهم گفت که کِنی شده ارشد ‫فلان بخشِ فلان‌چیز و من هم اخراجم.

‫که شدم فلان‌چیز مشتریان.

‫حتی متوجه حرفش نشدم. فقط نشسته بودم ‫لب‌های قورباغه‌مانندش رو می‌دیدم.

‫- یعنی ازت خواست که بری؟ ‫- نه.

‫ببخشید چنین سوالی می‌پرسم، ‫ولی تو که از کوره در نرفتی؟

‫نه، نرفتم.

‫خوبه. خیلی خوبه.

‫احیانا بهت نگفت که دوست دارن ‫پیششون توی شرکت بمونی؟

‫- نه. ‫- این هم خوبه. پس بحثش پیش نیومد.

‫ترودی، ادای سریال الری کوئین رو در نیار.

‫- می‌رم به داک زنگ بزنم. ‫- نه، زنگ نزن.

‫اگه می‌خواستن اخراجت کنن، ‫شک نکن حتما می‌کردن.

‫باید صبر کنی ببینی شرایط چطور می‌شه.

‫عملا بهم گفت زیادی به مشتری‌ها اهمیت می‌دم، ‫اون‌ها هم متوجهش شدن.

‫این کجاش ویژگی بدیه؟

‫پیتر، تو برگ برنده‌ی این شرکتی.

‫هیچ مشکلی پیش نمیاد.

‫فکر می‌کردم رفتی.

‫- خونه‌ام. ‫-دارم می‌بینم.

‫- مرسی که حواست بود. ‫- بار اولم که نیست.

‫تو برگرد بخواب.

‫- چیزی نمی‌خوای؟ ‫- نه، من هم الان میام.

‫- انگار این داخل هزار درجه‌ست. ‫- خودت بودی از دمای داخل شاکی بودی.

‫آقای هرمان روی خط یک هستن.

‫- الو. می‌شه یک دقیقه تنهام بذاری؟ ‫- نه.

‫توی هتل الیسه‌ی بغل شرکتتونم. ‫اتاق پونصد و سی و یک.

‫- الان کمی دستم بنده. ‫- عزیزدلم، سه هفته شد ندیدمت.

‫می‌تونیم غذا سفارش بدیم. گمونم ساندویچ ‫مونته‌کریستو داشته باشن که دوست داری.

‫الان دارم با کرت و اسمیتی ناهار می‌خورم.

‫اون‌ها که یک مشت سوسولن. ‫بهشون بگو قرار قبلی داشتی.

‫- آخه یهویی بهم گفتی. ‫- یالا خانم خلاقه، خلاقیت به خرج بده.

‫باید به نشریه سری بزنم.

‫- می‌دونستم اهل سکس وسط روزی. ‫- خیلی بی‌شعوری.

‫نه، کار باب بود.

‫باب؟

‫می‌خواستم قبل ناهار وقتت رو بگیرم.

‫دیر کردی.

‫- من که کمی جا خوردم. ‫- راستش من شک داشتم...

‫دیروز فهمیدم که کنی با اون مدل موی خوشگلش، ‫شده مسئول جدید مشتریان.

‫من هم شنیدم.

‫- می‌شه خاموشش کنی؟ ‫- راستش نه.

‫ازش پرسیدی چرا دعوتش کردی؟

‫گفته بود که نمی‌خواد قاطی این ماجراها بشه.

‫- توی تصمیم‌گیری کمکشون کردی؟ ‫- بعدش بهم گفتن.

‫- الان چی می‌شه؟ ‫- اوضاع خوب نیست.

‫می‌دونم که خوب نیست. ‫دیگه اینجا آینده‌ای ندارم.

‫- تو چطوری موفق شدی؟ ترفیع گرفتی. ‫- چنین کاری نکردم.

‫من صرفا دیدم آژانس‌های تبلیغاتی دیگه ‫بخش تلویزیونی دارن...

‫با خودم گفتم چرا ما نداشته باشیم؟

‫خب، گمون نکنم توی حیطه مشتریان ‫چیز جدیدی مونده باشه.

‫- بازاریابی هست. ‫- کار تحقیقاتیه.

‫- این رسمیه؟ ‫- آره.

‫متأسفانه نمی‌تونیم ‫آقای شارکو رو استخدام کنیم.

‫باز خوب شد جرئت کردی ‫توی نامه رسمی مطلعم کنی.

‫- خیلی دستمزد بالایی می‌خواد. ‫- سالواتور رومانو رفته.

‫دیگه کسی رو توی بخش ‫کارگردانی تبلیغاتمون نداریم.

‫من که نشنیدم مشتریان ‫از این بابت ناراضی باشن.

‫- خدایا، اینجا حتی از دفتر من گرم‌تره! ‫- چون خیلی هیجان‌زده شدی.

‫می‌خوای مهلت ارائه ‫پروژه‌هامون رو نشونت بدم؟

‫والتر کرانکایت هستم از اتاق خبر،

‫همون‌طور که احتمالا می‌دونید، ‫سوء قصدی به جان...

‫رئیس‌جمهور کندی صورت گرفته.

‫ایشون داشتن همراه فرماندار کنالی ‫از فرودگاه دالاس به سمت مرکز شهر،

‫واقع در تگزاس حرکت می‌کردن.

‫الان هم توی بیمارستان پارکلند بستری هستن،

‫شرایط حیاتیشون فعلا...

‫وای خدا، چقدر اینجا سیگار کشیدی.

‫معذرت می‌خوام.

‫- خوشحالم تونستم ببینم. ‫- من هم همین‌طور.

‫متوجه نمی‌شم. بدون کارگردان که ‫نمی‌تونم بخش تبلیغاتی رو اداره کنم.

‫- خودت به سن‌جان زنگ می‌زنی؟ ‫- اینجا حرف برت کوپر همچنان خریدار داره.

‫الو. جان؟

‫اگه می‌خواستن اخراجت کنن، ‫شک نکن تا الان کرده بودن.

‫من حتی اگه اینجا بمیرم ‫کسی متوجهم نمی‌شه.

‫اصلا می‌دونی واسه این شرکت ‫چه کارها که نکردم؟

‫- چی کار می‌کنین؟ ‫- یا خدا!

‫یکی رئیس‌جمهور رو با تیر زده.

‫جان؟

‫سقف ماشین رئیس‌جمهور باز بود.

‫مأموران تفنگشون رو کشیدن، ‫ولی سوء قصد انجام شده بود.

More Farsi Persian subtitles for Mad Men

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left