İlk 200 satır.
متـرجم : فـرهاد امـین
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
ادامه بده پسر
همينه
به راهت ادامه بده
اون منتظرته
لازم نيست بترسي
اين فقط يه خوابه
مگه نه؟
..اوه
واقعا خوابه؟
..زندگي
فقط يه خوابه
زندگي فقط يه خوابه
چند وقته ازين خوابها ميبيني؟
نميدونم
خب يعني بيشتر از
دو دفعه شده؟
بله؟
بيشتر از 5 بار شده؟
شايد حدود 10 بار
شايدم بيشتر
ده بار؟
واقعا يادم نيست
..خب گفتي که
از تاريکي ميترسي، آره؟
از خوابيدن هم ميترسي؟
فقط نميخوام ديگه ببينمشون
اصلا اونا کي هستن؟
چه شکلي هستن؟
يه دختره
که نقاب داره
آهان
يه پسربچه ديگه هم هست
صورتش داغون شده
..ولي يه جورايي
خب؟
يه جورايي شبيه خودمه
پس يعني اوني که توي خواب ميبيني خودتي؟
نميدونم واقعا
که اينطور
..خب
به نظرت اون ازت چي ميخواد؟
اون يکي خودت
فکر کنم ميخواد بهم صدمه بزنه
ميخواد جاي منو بگيره
ميخواد جاتو بگيره؟
که اينطور
ديگه کار به جايي رسيد
که فقط فکر خوابيدن هم
حالش رو بد ميکنه
هر کاري ميکنه که نخوابه
بعله
ميشه تصورش رو کرد
همم
ببين زک
چيزي که تو باهاش روبرو هستي
خيلي ترسناکه
نه؟
حتما به نظرت خيلي هم واقعي مياد
ولي گوش کن چي ميگم
واقعي نيست
فقط تو خيلي باهوشي و قوه تخيل خيلي بالايي داري
حالتم خودش خوب ميشه
بهم اعتماد کن
فقط دچار يه سري تخيلات کودکانه شده
مطئنم بزرگتر که بشه خوب ميشه
فکر کنم بهتره بطور مداوم بيارين من ببينمش
سعي کن امشب آروم باشي، خب؟
به چيزاي خوب و جالب فکر کن
اگه بخواي ميتونم کل شب پيشت بمونم
آره بمون
خيلي خوب ميشه
باشه
پس بخواب ديگه
من ميميرم
خيلي بزرگ نيست، ولي خوب نگهش داشتيم
يه خونه نقلي دنجه
خيلي قشنگه
من که عاشقش شدم
لطف داري
من و وينس بعد از ازدواجمون اينجا زندگي ميکرديم
تا اينکه خونه اونطرف خيابون رو خريديم
واي چه خونهاي
ما هميشه ازين خونه راضي بوديم
واسه همين نگهش داشتيم که ..دوستها و آشناها
وقتي اومدن ديدنمون اينجا بمونن
آره ولي هر 10 سال فقط 2 بار ميان
من اگه جاي فاميل شما بودم
هميشه ميومدم همينجا ميموندم
واسه همينم فکر کرديم
خوب ميشه اينجا رو به دوتا جوون خوب
مثل خودتون اجاره بديم
هم اين خونه از وجود شما استفاده ميکنه
هم ما از حضورتون لدت ميبريم
الان کجا زندگي ميکنين؟
راستش ما با هم زندگي نميکنيم
اين براي جفتمون اولين باره
آخي، چه آشيونه دوستداشتني ميشه براتون
خب شغلتون چيه؟
شاون معلم هنر کلاس سومه
منم دارم مدرک حقوقم رو ميگيرم
شوخي ميکني
!قيافت به همهچي ميخوره جز وکيل
وينس - نه بخدا، نگاش کن -
نه اشکالي نداره، راستش مامانم هم همين فکر رو ميکرد
هميشه فکر ميکرد آخرش متصدي ميخانه ميشم
آخ، من عاشق ميخانهم
زک، اينجا واسمون عاليه
جاي دنج و گرميه
من اينجا احساس امنيت ميکنم
باشه
..چيزه
توي آگهي مبلغ اجاره رو ننوشته بودين
قيمتش چقدره؟
..خب
شما چقدر در توانتونه؟
راستش ديگه بيشتر از 850 تا باشه
يه کم سخت ميشه برامون
امروز روز خوششانسي شماست
فکر کنيم 725 تا مناسب باشه
خوبه؟
عاليه، دست شما درد نکنه
خواهش ميکنم - مرسي -
خيلي هم خوشحاليم که شما اومدين اينجا
يا خدا
چته بابا؟
آدمو زهره ترک ميکني
راستي ساعت چنده؟
وقتشه بلند شي بري امتحان آئين دادرسي مدنيت رو بدي
واي خدا، کل شب داشتم درس ميخوندم
خيلي خستهکنندست
حرف بلند شدن شد
اگه زودتر از روم پانشي اونو بلندش ميکني
حرفت اصلا سکسي نبود
عجب خريم من
خب ديگه
سلام زک - سلام -
صبحإخير رفيق - صبحبخير -
فکر کردم يه قانون داري که قبل از ظهر سر کلاس نري
نه، امروز امتحان دارم
بايد تا شروع نشده، خودمو برسونم کتابخونه
کمکي از دست من برمياد؟ - واقعا؟ -
آخه چطوري ميخواي کمکش کني؟ مصلا ميخواي بهش بگي
داخل يه دادگاه چه شکليه؟
بع اندازه کافي تو سالن دادگاه بودي
واقعا که باريکلله، جو
الان اين بچه درباره من کلي فکر بد ميکنه
ميدوني؟ - نه بابا، نگران نباش -
چطوره امشب جفتتون واسه شما پاشين بياين خونه ما
يه سري بادمجون تازه از باغچه آقاجون چيديم
يه کشکبادمجون خوب درست ميکنم
خيلي لطف داري جو
به شاون ميگم ببينم چي ميگه
آخه نميدونم بعد از کلاسش چه برنامهاي داره
ولي ممنون
بعدا ميبينمتون
موفق باشي - مرسي -
بچههاي نازي هستن، نه؟
خوبه که اينجان
آره، خوبه
بدون شرت! لخت مادرزاد
برگشت گفت گوجهت افتاد
مسخرهترين چيزي بود که به عمرم ديدم
بعدش يارو گفت
زودتر برو وگرنه زنگ ميزنم پليس
ميدوني چيه؟
آقاجون کاسبيش رو درست شش هفته بعد ازينکه با
مامانم اومدن پالرمو شروع کرد
يه کلمه انگليسي هم به زور حرف ميزد
با يه گاري توي مرکز شهر شروع کرد
الان 8 تا فروشگاه بزرگ
توي سراسر شهرستان داره
حتما اين کار خيلي شهامت لازم داشته
بيشتر از شهامت لازم داشت
من هميشه نگران اين بودم که کارم رو درست انجام بدم
تا بتونم از خانوادم حمايت کنم
معلومه، هميشه هم همين کار !رو کردي آقاجون
ما هميشه غذا سر سفرمون بود
ممنونم وينست
سلامتي
شما چطوري با هم آشنا شدين؟
چيه؟ - من يه سر رفته بودم لينکلن -
فقط ميخوام ماجرا رو بگم، همين
رفته بودم فروشگاه خيابون لينکلن
و چشمم خورد به يه زن زيبا
که داشت انگورها رو فشار ميداد
واي
همينطوري فشارشون ميداد - !وينس -
مسخره
!وينس
ممم
خلاصه که
اينطوري بگم که بعدش من
..شديدا - تحريک شدي؟ -
مجذوبش شدم - عجب -
ميخواستم بگم مجذوبش شدم - خب؟ -
خلاصه واستادم خريدش تموم شد
بعدش سريع خودمو رسوندم پاي صندوق
..اون به من يه 20 دلاري داد
No comments yet. Be the first to leave one.