İlk 198 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(مشتاق دیدار)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
شخصیتها، مکانها، آژانسها و اتفاقات این سریال واقعی نیستند
شخصیتها، مکانها، آژانسها و اتفاقات این سریال واقعی نیستند
...هم اکنون دادگاه، پروند جنایی رو
با محاکمه هیئت منصفه شروع میکنه
پرونده شماره 2022-3712
متهم، به مین گیو، همسرش رو به قتل رسوند
برای پوشوندن جرمش، نقشه کشید و دستور داد 2 قتل دیگه انجام بشه
اون برای این قتلها حمایت مالی انجام داد
،علیرغم فارغالتحصیلی از یه دانشگاه خوب و دندانپزشک شدن
،به جای اینکه برای هم سن و سالاش الگوی خوبی باشه
...از ثروت و موقعیت همسرش
برای تخریب و تضعیف نظم عمومی استفاده کرد
علیرغم کارهایی که انجام داد، ابراز پیشمونی نکرد
،اون ادعا کرد که حالش از لحاظ جسمی نامساعده و افسردگی داره
بخاطر همین از مواجه شدن با عواقب قانونی فرار میکرد
،از دادگاه تقاضا دارم این متهم رو
...با جدی ترین روش از جامعه جدا کنه
و به اشد مجازات برسونه
،بنابراین دادستانی برای متهم به مینگیو
تقاضای حکم اعدام رو داره
چی؟- اعدام؟-
اجازه این کار رو دارن؟- میتونه این کارو بکنه؟-
احمقانهست- خدای من-
انتظارش رو نداشتم- اعدام؟-
،متهم، پارک گییونگ هم
برای کشتن افراد بیگناه توطئه کرد
،اون لی سونگ یونگ، که یه فرد آسیبپذیر اجتماعی بود رو فریب داد
و تبدیل به یه قاتل کرد
علاوه بر این، دادستانهای من رو گروگان گرفت
حتی اقدام به قتل یکی از افراد هم کرد
اون برای قدرت مردمی یه تهدید به حساب میاد و مرتکب جرائم بزرگی شده
...دادستانی برای متهم
تقاضای اعدام داره
خدای من، واقعا؟- احمقانهست-
باورم نمیشه- یه اعدام دیگه؟-
چی؟- مسخرهست-
این زیادی نیست؟- حقشه-
باورم نمیشه- امکان نداره-
اعدام برای هر دو نفرشون
و به تهووک به عنوان شاهد، شهادت میده
گی یونگ
نتونستم بشناسمت
نتونستم ازت محافظت کنم
به عنوان پدرت هیچ کاری برات نکردم
خیلی متأسفم
...باید
باهام صحبت میکردی
...من فکر کردم
هدفتون مثل رئیس یوئه
و درموردش هیچ شکی نداشتم
...ولی
خیلی اوقات میخواستم بهتون نزدیک شم
...ولی
...میترسیدم که
فرضیاتم درموردتون درست باشن
...ترس تأیید شدنش
...من رو
...خیلی زیاد
میترسوند
،پدر
...برای مدت زیادی
...میخواستم حداقل یه بار
پدر صدات کنم
ممنونم- بابت غذا ممنونم-
خداحافظ- فعلا-
خداحافظ
یونگ هی. خبرا رو شنیدی؟- چی؟-
کمکم کن میز رو تمیز کنم. اداره کردن اینجا خیلی سخته
دکتر چو برای شهادت دادن توی دادگاه یه تماس دریافت کرد
جدی؟- توی دادگاه شرکت میکنی، درسته؟-
البته
میخوام برم و ببینم کسایی که این بلا رو سر جینوو آوردن به زندان میرن
پس دکتر چو وقتی میره سئول ما رو هم میرسونه؟
من با اتوبوس میرم
یونگ هی. فکر میکنم که
باید از این فرصت برای آشتی با دکتر چو استفاده کنی
چی؟
...یه بار یونگ جو بهم گفت
شاهدایی رو برده بود که فکر میکرد طرف اون هستن
ولی اونا توی دادگاه با حرفای غیرمنطقی غافلگیرش کردن
پس دفعاتی بوده که محاکمهها طبق انتظارش پیش نمیرفتن
کسی میتونه اینکار رو بکنه؟
ولی توی دادگاه اتفاق افتاد
البته، دکتر چو چنین کاری نمیکنه
ولی هیچکس نمیتونه درمورد بقیه مطمئن باشه
فقط دارم میگم دشمنی با دکتر چو هیچ سودی نداره
،برای فرستادن این مظنونا به زندان
تکتک حرفایی که دکتر چو میگه به طور قابل توجهی اهمیت دارن
خانم هونگ
...برای دیدن من
اومدی؟
اوه، این؟ اخیراً اشتهام رو از دست دادم
هنوز رستوران موردعلاقم رو پیدا نکردم
...رامیون
بهت انرژی کافی برای درمان بیمارا رو نمیده
همشون رو بخور
خانم هونگ
ازت معذرت میخوام و متشکرم
اونقدر بیشرم نیستم که بخوام من رو ببخشی
...اگه ازم بخوای برم
حاضرم که از ووجین برم
تو نمیدونستی چه خبره
...از طرفی، اونا
تو رو هم فریب دادن
...جدای از اون، ما برای اینطوری زانو زدن روی زمین
زیادی پیر شدیم
زانوهات درد میگیرن
بلند شو
ممنونم، خانم هونگ
...حس میکنم بعد از شنیدن حرفات
به زندگی برگشتم
،بخاطر پسرم، جینوو
باید توی دادگاه حقیقت رو بگی
معذرت میخوام که نگرانتون کردم
نه
...بعد از این فهمیدم
چقدر مراقب پسرم بودی
من کسیم که باید عذرخواهی کنم
من خوبم
حتما یونگوون داغون شده
باید تحت هر شرایطی هواشون رو داشته باشین
خانم
من کسیم که بهش اهمیت میدین؟ یا کسی هستم که بهش اعتماد دارین؟
جواب دادن بهش سخته
چه جوابی میخوای بشنوی؟
دومی
ممکنه دوری روی علاقهتون به من تأثیر بذاره
ولی فاصله روی اعتمادتون تأثیری نداره
یه کت و شلوار برات گذاشتم
توی دادگاهت بپوششون
ممنونم
ببخشید. میتونم قصدتون رو از ملاقات بدونم؟
میخوام رئیس رو ببینم
بذار برم داخل- ایشون الآن اینجا نیستن-
باهاشون قرار ملاقات دارین؟
چه قراری؟
میدونم که داخله. جلوم رو نگیر
نمیتونین برین داخل
بذار برم داخل- نه، خانم-
بذار برم داخل- نمیشه-
باورم نمیشه
صبر کن
بله
پس اینجاست
بریم داخل
بفرمایید بشینید
چطور خودت رو آدم حساب میکنی؟
خوروندن سیر به خرس برای تبدیلش به انسان راه سریع تریه
تو کمتر از آدمی
پسرت تنها کسیه که اهمیت داره؟
فکر میکنی بچههای مردم دورانداختین؟
یادت میاد وقتی اونجا ایستاده بودی چی بهم گفتی؟
...کسی از افراد خانوادهتون
عمل پیوند عضو داشتن؟
...وقتی جوون بودم
عمل پیوند کلیه داشتم
چون جین وو براش درخواست داده یعنی حتما باید انجام بشه؟
میتونیم انجامش ندیم- البته-
تصمیمش به عهدهی خانوادهست
تصمیمگیریش به عهدهی ما بود؟
آره. درسته
،چون از یه غریبه کلیه گرفته بودم
میخواستم توی دنیا یه کار خوب انجام بدم
،فکر میکردم این چیزیه که جینوو میخواد
و کار درستیه
تو یه دکتری، بخاطر همین بهت اعتماد کردم و گذاشتم خودت بهش رسیدگی کنی
ولی وقتی پسرم سالم و سلامت بود اون رو کشتین
چطور به خودت میگی دکتر؟
تو فقط یه هیولایی که مردم رو میکشه
بیا بهم بگو
تو واقعا پسرم، جینوو رو کشتی تا پسر خودت رو نجات بدی؟
...حتما آدمای پولدار و تحصیل کردهای مثل تو
فکر میکنن آدمای سادهای مثل من اهمیت ندارن
برای همین نبود که زندگی پسرم رو گرفتی؟
اگه میتونی حرف بزنی، جوابم رو بده
من مادر خونی جین وو نیستم
...فکر کردی این رو فراموش میکنم
و میرم سراغ زندگیم چون خودم به دنیاش نیاوردم؟
از این بیشتر نمیتونستی اشتباه کنی
، میدونی
من مثل تو پولدار نیستم
... من هیچوقت شانس
... دادن لباس های خوب
یا غذاهای خوب بهش رو نداشتم
... مجبورش کردم
تمام عمرش توی آشپزخانه رستوران ام کار کنه
...من حتی
شانس این رو نداشتم از پسر سخت کوشم جین وو معذرت خواهی کنم
باید بدون یه خداحافظی درست و حسابی راهیش میکردم
، چون مادر خونی اش نبودم
!قلبم رو به درد میاره، و من حتی از چیزی که اتفاق افتاده بیشتر متنفر شدم
بدون پدرش به دنیا اومد
بعد، توسط مادرش رها شد
منم هیچوقت حس عشق رو بهش ندادم
انگار که اون کافی نبود، زندگیش رو گرفتی
حتی برای یه لحظه هم دلت برای جین وو نسوخت؟
No comments yet. Be the first to leave one.