İlk 200 satır.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت در «فایر کانتری»...
داروهاش یه کم سرعت زوال عقل رو کم کرده.
میخوام تا هنوز حالش خوبه ببینمش.
- چیزی برام داری؟ - چه خبر؟
یه پیشنهاد کاری از بیوت گرفتم.
پس وینس سعی نکرد
راضیت کنه بمونی؟
آره، یعنی میمیره
اگه بابت این همه سال خدمت ازم تشکر کنه؟
معلومه که میخوام تا ابد توی ۴۲ بمونی.
ولی جیک، توی ۴۲ ترفیعی نیست.
نمیدونم کی هم باز میشه.
پس رئیس، اوم...
پس این رو اطلاع دو هفتهای من حساب کن.
اتو.
وقتی بابات شروع میکنه،
سمعکهام رو خاموش میکنم.
اصلاً سمعک توی گوشت نیست.
بهتره برگردی اتاقت و بذاریشون.
و از تخت من هم دور بمون.
یارو هرجا دلش بخواد خوابش میبره. هیچ حدومرزی نداره.
به نظرم بچهها عالیان،
ولی الان تمرکز من...
روی تری راکه.
بالاخره وقت داریم.
شاید نظرت عوض بشه.
خونهٔ خودش رو آتیش زد
تا من برم سراغش.
میدونه کجا زندگی میکنم. میدونه کجا کار میکنم.
و حالا یه جایی بیرونه؟
پس باید حسابشده عمل کنیم.
- کجاست؟ - اسلحهات، گابریلا.
فین رو دیدم داشت ایستگاه رو میپایید.
توی یه ماشین چهاردرِ آبیه.
فکر کنم اینجاست، پیداش کردم.
لعنتی.
باورم نمیشه دربارهٔ آیندهمون
و بچه خواستن اینقدر متفاوت فکر میکنیم.
حرفی که زدم جدی بود.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
پس به نظرت
حالا تکلیف ما چی میشه؟
باید همین الان بری.
چی؟ چرا؟
آتیش رسیده.
همه از تختها بیرون! آتیش داریم.
ایو. ایو!
باید بری.
ایو!
گرینکرست، تری راک!
بگو، تری راک.
پرتاب شدید اخگر و چندین کانون تازه، اردوگاه رو تهدید میکنه.
بچهها!
پنج دقیقه پیش بیرون بودم.
اصلاً اینطوری نبود.
این باد لعنتی شوخی نداره.
ما هم نداریم.
- منتظر دستوریم، کاپیتان. - باشه.
تا نیروی کمکی برسه این آتیش رو نگه میداریم!
هرچی دم دستتونه بردارین...
کپسول، شلنگ باغچه،
بیل.
و همه
سمت ضلع چارلی جمع میشیم. مأمورها،
ماشینها رو جابهجا کنین و همهٔ گروهها رو از آسایشگاهها بیارین بیرون!
حرکت! بجنبین! بریم!
چه روز آخری شد.
آروم، گابریلا.
اسلحه رو بده من.
گابریلا! اسلحه رو بده.
این چهطوری اتفاق افتاد؟
اوم...
فین...
گوشیم رو ردیابی میکرد و...
اومد توی خونه.
به آدری شوکر زد.
بعد برای گرفتن اسلحه
با من درگیر شد.
گرفتمش.
تمرکز کن.
یه بیمار داریم.
یه بیمار داریم، دخترم.
باشه. باشه.
و زنده نگهش میداریم.
چون آخرین چیزی که میخوای
اینه که با عذاب وجدانِ کشتن یه آدم زندگی کنی.
همین حالا هم خیلی چیزها ازت گرفته،
نمیذارم بیشتر از این بگیره.
آدری، میز رو خالی کن.
برو. بجنب.
بجنب دخترم، کمکم کن.
بگیرش.
بریم.
آمادهای دستبهکار بشی؟
باید از خودت بشنوم! آمادهای دستبهکار بشی؟
آره.
باشه، من میرم با ۹۱۱ تماس بگیرم.
باشه.
زخم مکندهٔ قفسهٔ سینهست.
هوا داره وارد حفرهٔ قفسهٔ سینه میشه
و نمیذاره ریهها باز بشن.
باشه. بیا اینجا.
دست اضافه لازم دارم.
آدری!
ولش کن.
اینجا بهت نیاز دارم. بجنب.
آره، باهاتم.
گوش کن، تو متوجه نیستی!
کاملاً متوجهم، آقای لئونه.
- «رئیس لئونه»! - نونّو.
نونّو، بیخیال. هی. آره، همین. دیدی؟
یه نفس عمیق بکش. این احمق حرفم رو گوش نمیده،
من که یه آتشنشان پرافتخارم!
با تمام احترام به رئیس بازنشسته لئونه،
بوئنا ویستا پروتکلهای اضطراری خودش رو داره.
اگه لازم به تخلیه باشه، آتشنشانی فعلی
به ما خبر میده. هشدارمون میکنن.
من آتشنشان فعلیام.
باشه؟ این باد بیرون همین الان
وحشی شده. آتیش داره چند بلوک جلو میپره.
همین الان اخگرها دارن بیرون فرود میان.
باید پیشدستانه شروع کنین به جابهجا کردن آدمها
و سریع هم انجامش بدین.
نمیشه هفتاد و پنج بیمار رو
با مشکلات مختلف حافظه و ناتوانی، سریع جابهجا کرد.
دقیقاً حرف من همینه.
و داریم وقت باارزش رو همینجا تلف میکنیم
و به ورور تو گوش میدیم.
همین الان تکون بخور!
در خدمتت،
یه اسطورهٔ زندهٔ کَل فایر همینجا داری.
باشه، لازم نیست از طرز حرف زدنش خوشت بیاد،
ولی باید بهش گوش بدی.
رک میگم.
پدربزرگت تمام عصر چندین دورهٔ اختلال شناختی داشته.
خیلی بیقرار شده.
یکبند دربارهٔ جهتی که
- پرچم تکون میخوره غر میزنه. - بهت نشون میدم بیقرار یعنی چی.
گوش کن، شاید همهچیز یادم نمونه،
ولی آموزشهام هیچوقت یادم نمیره،
چون توی کَل فایر
اونقدر توی مغزمون فرو میکنن
مثل پیچ توی کره.
میدونم چی میگم.
باید به حرفم گوش بدی!
ببین، اون باد رو میخونه
و رفتار آتیش رو هم مثل تو که آمار پزشکی میخونی.
و اینکه الان باد داره به جنوبشرق میچرخه
یعنی ما درست توی مسیر آتیشیم.
باید شروع کنین مردم رو جابهجا کنین.
همین الان، قبل از اینکه دیر بشه.
باشه.
خب بچهها، دستور رسمی تخلیه رو میدم.
سوارشون کنین.
برانکاردها و صندلیهای چرخدار رو آروم حرکت بدین.
چشم.
کَل فایر اعلام کرده آتشسوزی یال زِیبل صفر درصد مهار شده.
تمام واحدها، با کد ۳ به آتشسوزی یال زِیبل اعزام شین.
ایستگاه ۵۷ گزارش میده. آتیش از خط ما رد شده.
موتور ۹۶.
واحدهای بیشتری درخواست میکنیم
و در موقعیتمون آبریزی هوایی؛ فوری.
منفی، ۹۶.
با این باد حتی نمیتونیم
هواگردها رو بلند کنیم.
«آخرالزمانی»
این کلمهایه که توی خبرها استفاده میکنن.
آره خب، کارشون همینه.
کلمههای قلمبه میزنن تا خبر بفروشن.
خب، این خبر
داره شبیه فیلم ترسناک میشه.
دارم نگران میشم.
برای من فقط یه روز عادی سر کاره.
نمیدونم میتونم به این عادت کنم یا نه.
میتونی. میتونی. ببین،
خبر رو خاموش کن، ولی هشدارهای واچ دیوتی رو روشن بذار.
جیک، فقط...
فقط...
مطمئن شو فیلم ما آخر خوش داشته باشه، باشه؟
من و تو بریم بیوت، همونطور که برنامه داشتیم.
موتور ۱۵۹۱،
گرینکرست.
با کد ۳ به اردوگاه تری راک اعزام شین
برای کمک به گروه حاضر در صحنه، حفاظت سازهای
و احتمال تخلیهٔ اضطراری.
عزیزم، باید برم.
آره، دریافت شد.
آتشسوزی تری راک
میشه دومین آتیش در یک ساعت گذشته.
موتور کافی نداریم.
آتیش زیاده، منابع کم.
گردان ۱۵۰۸.
باد شرقی یه آتیش تازه در تقاطع اسپروس
و بوئنا ویستا روشن کرده.
داریم شما رو به اون موقعیت تغییر مسیر میدیم.
اون درست پایین خیابونِ
مرکز مراقبت حافظهٔ والتره.
و حالا شد سه آتیش در یک ساعت.
No comments yet. Be the first to leave one.