İlk 200 satır.
ت
تر
ترج
ترجمه
ترجمه و
ترجمه و ا
ترجمه و اد
ترجمه و ادي
ترجمه و اديت
ترجمه و اديت ا
ترجمه و اديت از
ترجمه و اديت از د
ترجمه و اديت از دا
ترجمه و اديت از داو
ترجمه و اديت از داود
ترجمه و اديت از داود ر
ترجمه و اديت از داود رم
ترجمه و اديت از داود رمض
ترجمه و اديت از داود رمضا
ترجمه و اديت از داود رمضان
ترجمه و اديت از داود رمضان نيا
ديا تو دير کردي
يک...دو...سه...چار ...پنج...شيش
يه دقيقه صبر کنيد من ميتونم اين کار رو همچنان ادامه بدم اما
اونوقت دير به رالي ميرسيم
دربارش فکر کنيد
...ماشينها،مسابقه،پاپ کورن خُب،حالا چي ميگيد؟
!بزن بريم
!هي آرجون بهتره نبازي
عشق و شکست تو فرهنگ لغات من جايي ندارند
قويترين حريف براي مقام اولي رانوير سينگه
معروف به بانا
آرجون خان رقيب نزديکشه
اينجا نقطه شروع دور هيجان انگيز رآلي بين المللي (روز کافي) است که
همينجا هم پايان مي پذيرد
حواست باشه فشار روغن افتاده
يکم روغن (جي تي ايکس)اضافه کن چار تا تايرم عوض کن
براي اين مرحله نهايي ميخوام همه چي عالي باشه
هي،آچارو بده من
زود باش،بانا نوبت ماست که بريم
چقدر از ما جلوتره؟ بانا10ثانيه جلوست،آرجون
فقط10ثانيه
تصميم دارم اونو امروز بگيرم
دور دوم شروع شده است
اينجا ميتسوبيشيِ لَنسر(رانوير بانا)ست که مثل فشنگ داره ميره
چند تا ايستگاه ديگه مونده؟ نه،آرجون اين خيلي خطرناکه
!ببند دهنتو
بگو...چقدر تا ايستگاه بعدي مونده؟
!امروز تصميم دارم شکستش بدم
اون ديوونه شده؟
اين مسابقه منه امروز قصد ندارم به،بانا ببازم
نه آرجون نکن،يادت نمياد دفعه پيش چه اتفاقي افتاد؟
به هر حال اين دو از لحاظ تيمي برابرند
اما آرجون و رانوير براي مقام اولي رقابت ميکنند
هر دو ماشين دارند پهلو به پهلو حرکت ميکنند
!مثل هر سال،ما دوباره باختيم
و حالا اين رانويره که از خط پايان عبور ميکنه
و مقام اولي رو تصاحب ميکنه
و آرجون که در هاله ايي از گرد و خاک فرو رفته
در نهايت در جايگاه دومي قرار ميگيره
!هي يه نوشيدني براي،آرجون
بانا يه چيزي بهم ميگي،دليلش چيه که تو هميشه ميبري و من نه؟ خيلي ساده ست
تنها هدف تو شکست دادن منه در صورتيکه هدف من فقط بردنه
منظورت چيه؟منظورم اينه که اگر اون تنها يه مسابقه باشه يا قسمتي از زندگي
فرقي نميکنه وقتيکه تو روي پيروزي تمرکز کني خُب تو ميبري
بانا اين يه طرز فکر بسيار عميقه
واسه خودت نقطه نظري داري دقيقاً
دقيقاً چي؟ تو چيزي ازون حرفا گرفتي؟
نه واقعاً منم همينطور
!سلام،رانوير
کارت خيلي عالي بود،پسر
خُب،بگو ببينم کجا اينطور روندنو ياد گرفتي؟
خُب...اون بهم ياد داد
منظورم...اونه،آرجون
!اوه،واقعاً
ببينم ميتوني يه خورده ازون حرکات نشونم بدي؟
!حتماً !چرا که نه
فردا شب چکاره ايي؟ فرداشب...؟
راستش فردا تقريباً هيچي مثلاً ساعت4؟ تو محلّه اينا
!عاليه باشه
فردا ميبينمت باشه
!خدافظ،آرجون !خدافظ،عزيزم
به نظرم خيلي جذابه اما من اينطور فکر نميکنم
چطور؟زيباست جذابه ... جذاب نه تيکه خوبيه
براي چي!؟
حالا هر چي! گوش کن ميخوام راجب ازدواج باش حرف بزنم
هي بانا!فعلاً تصميم عجولانه ايي نگيري
احساساتتو کنترل کن ازدواج قدم بزرگيه
اينطور فکر نميکني؟ چرا
در حقيقت ازدواجت رو يادت انداختم
نه،بانا بزرگترا مقدمند
آرجون تو از قبل ميدوني که در مورد من
پيدا کردن همسر مناسب وظيفه پدر و مادرمه بله
و من هم اين کارو قبلاً به اونا سپردم
آهاي رفقا چند تا شات ديگه
!عجب آدمايي تو کدوم دنيايي زندگي ميکنيد؟
اين روزا ديگه ازدواج ربطي به تصميم ...پدر و مادر نداره
ازدواج رسيدن به يک عشق حقيقيه چطوره با پيش فرضهامون نشون بديم؟
پدربزرگ و مادر بزرگم به روش !سنتي ازدواج کردند و خوشبختند
پدر و مادرم هم به روش سنتي ازدواج کردند و خوشبختند منم ميخوام انسان خوشبختي باشم
...منم يه روزي ازدواج ميکنم !اما به روش سنتي
چي؟ازدواج سنتي؟ خُب مشکلت با اون چيه؟
آدما چطور ميتونند تمام عمرشون رو مثل غريبه ها زير يک سقف زندگي کنند؟
...اما ديا ...من هميشه اينو ميگم
!عشق نباشه،ازدواجم نيست
عشق و شکست جايي در فرهنگ لغات من ندارند
!اوه بيخيال هيچکي نميتونه از عشق فرار کنه
!هرگز
عشق چيزي جز دردسر نيست هيچوقت عاشق نشو
قول با هم زندگي کردن و مردن نده
...همه اين حرفا راجب عشق يک دروغ بزرگه
از حرفشم داره قلبم از حرکت مي ايسته
عشق چيزي جز دردسر نيست هيچوقت عاشق نشو
قول با هم زندگي کردن و مردن نده
در عشق فقط قول و قرار وجود دارد
و اونها که قول و قرارهارو جدي ميگيرند بعدها خيلي تأسف ميخورند
عشق خود زندگيه ...عشق همه شاديهاست
عشق يعني تمام اونچيزهايي که به زندگي معني ميده
در عشق شور و هيججان وجود داره ..در عشق تازگي وجود داره
عشق آواز زندگي است
وقتيکه عاشقي از نهايت خوشيهاي زندگي بهره مند هستي
هرگز با انکار عشق دچار اشتباه نشو
هرگز قلبت رو از عشق محروم نساز
..عاشق شدن به سوي غصه ها رفتنه
به رنج تن خواهي داد
هيچوقت قلبت رو به کسي نسپار
...روز يا شب
فرقي نميکنه اونها بدون عشق بي نور و روشني هستند
...هر سختي هم که داشته باشه
عشق راه رو به تو نشان مي دهد
عشق،شبيه يک خواب اوج ميگيرد
عشق،شبيه يک خواب اوج ميگيرد
چه خوابهايي...؟ آنها همه نيرنگ هستند
بهترينارو برات آرزو ميکنم،عزيزم ممنونم،پدر
!الو چطوري پسرم؟
پدر،چطور انتظار داري صيح به اين زودي بيدار باشم؟
!چرت زدن بسه ديگه پدر،خسته ام
ميخوام بخوابم مادرت امشب داره برميگرده
چي؟چطور ممکنه؟
پسر،ميدونيکه بدبختي و مادرت هميشه سرزده ميرسند
ببين آرجون تو2تا انتخاب داري يک،بشيني سر جات و تکون نخوري
ديگر،فردا صبح قبل از ساعت10اينجا باشي
...آرجون،پسرم !اين تنها راه توست
پس مامان بو برده داره مياد؟ اوه نه،به هيچوجه
چرا دقيقاً جريان مسابقه رو بهش نميگي؟
و اگه خوشش نمياد چرا هنوز اصرار داري اينکارو بکني؟
بانا،خواهش ميکنم مادرم اينطوريام نيست
خُب حالا همه وسايلتو جمع کردي؟ بله،پدر
مطمئني چيزي رو فراموش نکردي؟
هِمم...فکر نميکنم ...بفرما
اين چيه؟
بابا دوباره شروع نکن
حداقل يه نگاهي به اين عکس بنداز
من نميخوام شريک زندگيمو !از يه عکس انتخاب کنم
...ميدونم ولي فقط يه نظر...يه بار ...باشه،يه چيزي بهم ميگي
تو بعد از ديدن عکس مامان تصميم گرفتي باهاش ازدواج کني؟
...نه
اول همديگرو ملاقات کرديم ...وقتي رو با هم گذرونديم
به شناخت و درکي از همديگر رسيديم و بعد
و بعد تو عاشق شدي
مگه لحظه هاي تحقيقات تو ...آزمايشگاه و دانشگاه
کي وقت عاشق شدن پيدا ميکني؟
بابا،عاشق شدن نيازي به وقت نداره...فقط يک لحظه ست
باشه بانا!من ديگه نيستم
دفعه بعد مادرت قبل از اومدن خبردار ميشه
دفعه بعد خودم قبل از اومدن به مامان ميگم چون قبل از رفتن شکستت ميدم
...آرجون اگه به پول نياز داري
امروز عصر فراموش نشه !ساعت4،سر وقت
!حواست باشه
!لطفاً توجه کنيد مراقب دزدها و کيف قاپها باشيد
!حواست باشه
عمو،قطار کي ميرسه؟ 10دقيقه تأخير داره
عمو مشکلي هست اونم اينه که صبح به اين زوديه و من بايد برم بري؟
...اظطراريه اوه!اونطرفه
...ممنونم عمو،ميتونم ...آره
ممکنه ساکمو اينجا بذارم؟
حواست بش هست؟ آره،آره سريع برو
من5دقيقه ديگه برميگردم باشه نگران نباش
کجا رفتي؟ !مجله
...ايتم قطار ...خُب بابا،مراقب خودت باش
خوب گوش کن تو بايد...ميدونم بابا
من بار اوله که به خونه دوست قديميتون ميرم
...نبايد احساس غريببي کنم اونها خيلي خوب هوامو خواهند داشت
خوب درسامو خوندم
و يه چيز ديگه...وقتي عمو برگشت بهش بگو من از دستش خيلي عصبانيم
قبل ازينکه برم حتي يه زنگم بهم نزد به ديدنم هم نيومد
باشه بهش ميگم حالا ناراحت نباش
تو بايد خيلي مراقب باشي دوست دارم منم دوست دارم،بابا
...اين قطار منه
کيفم؟
کيفم؟ اون کجا رفت؟
!لطفاً توجه کنيد مراقب دزدها و کيف قاپها باشيد
ببخشيد،آقا
عجله کن!4پرس رژيمي 8پرس معمولي
!سريع آمادش کن قطار نزديکه که بره
بايد لباساتو عوض کني
خودمم ميدونم اما چطوري اينکارو بکنم؟
... همه چيم دزديده شده کيفم،پولم،لباسا،بليطم
اگه برنگردم بمبئي پوستم کندست
پس تو ميخواي به بمبئي بري؟
No comments yet. Be the first to leave one.