İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(زنـدگـی مـسـتـقـل هـیـوشـیـم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت هشتم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
!آهای
آهای، فکر کردی کجا داری میری؟
نمیتونی بری
!همین جا وایسا، وایسا میگم
!آقا، رانندگی کن
مامان، همین آخر هفته میبینمت- نمیتونی بری-
فهمیدی؟
نه، نمیتونی از اینجا بری
فکر کردی داری کجا میری؟ همینجا وایسا
!مامان- وایسا، ای پدر سوخته-
پس باید از رو نعش من رد شی
!باید از رو نعش من رد شی
پدر سوختهی خودخواه
اینجا رو ببین، استاد
...همه چی خوب میشه
اگر ماشینتو ببری اون طرف جاده
یکم دیگه بیا این ور تر
به به، ببین کی اینجاست
دختر گلم هیو شیم
کدوم گوری داری میری؟ کارِ پاره وقته؟
دارم اسباب کشی میکنم
به کجا چنین شتابان؟
چه اسباب کشی بکنم چه نکنم به تو هیچ ربطی نداره
...این بده، چرا
چرا داری اسباب کشی میکنی خب؟
چرا میخوای از این محله دوست داشتنی اسباب کشی کنی؟
چرا اهمیت میدی؟
چطور بدون تو زندگی کنم آخه؟
!این دیوونگیه
میتونی از این به بعد مراقب خودت باشی
واسه هیچی بهم اعتماد نکنیا، باشه؟
!بزن بریم
هیو شیم، من نرخ بهره کمتری بهت میدم
!ایندانگسو بدون تو ورشکسته میشه
!هیو شیم! نرو
!هیو شیم
دیگه نمیدونم چه غلطی کنم
...من بیچاره
با بدبختیام چیکار کنم آخه؟
سریع درستش میکنی؟
آره، مشکلی نیست
کمک میکنم
وای، خدای من، ممنون
کانگ ته مین
آیا عهد می بندین که به عروس چوی سو کیونگ عشق و احترام بورزید
،برای باقی عمرتون
و هر اتفاقی که افتاد وظیفهاتون رو به عنوان شوهرش انجام بدین؟
بله
چوی سو کیونگ
...آیا عهد میبندین که به
داماد کانگ ته مین عشق و احترام بورزین برای باقی عمرتون؟
،و هر اتفاقی که افتاد
وظیفهاتون رو به عنوان همسرش انجام بدین؟
بله
،به عنوان شاهد این ازدواج
حالا من اون ها رو رسماً به عنوان زن و شوهر اعلام میکنم
،پسرِ کانگ و جانگ ته مین) (دخترِ چوی و یون سو کیونگ
واسه پذیرایی شرکت نمیکنین؟
شما؟
مدیر کل کانگ ته هو از برنامه ریزی و هماهنگی؟
بله، خودمم
سلام عرض شد
من لی چول هی هستم، گزارشگر زنده تلویزیونی
سال های زیادی با خانم چوی کار کردم
که اینطور
،حالا که اونا ازدواج کردن
بیشتر درمورد گروه ته سان مینویسم
اوه البته که فقط خبر های خوب
اگر نیاز به تبلیغ چیزی داشتی، یا سوالی بود
یا کمکی نیاز داشتی، هر وقت که بود بهم زنگ بزن
امیدوارم دوباره این ورا ببینمت
باشه
دیر کردم، مگه نه؟
نه، زود هم رسیدی
عروسی کوتاه تر از چیزی بود که فکرشو میکردم
رئیس کانگ کارشو خوب انجام داد؟
با همه مراسم های عمومی خوبه کارش
زوج فوق العاده خوشگلی ساختن
ولی شرط می بندم که جدال های عشقی شون وحشتناک بشه
،خانم سو کیونگ خوشگله ولی نشونه هایی از عصبی بودن توش میبینم
نمیتونی درمورد عروس اینجوری حرف بزنی
قراره شاد باشن
هر چی آوردی همینه؟
آره، خیلی چیزی نداشتم
یخچال اینجاست؟
آره
خوبه
خیلی ممنون، جرأت کردم هدیه هات رو قبول کنم
خوبه دیگه، بعضی وقتا هم ازشون استفاده میکنم
همچین چشمای زشتی رو دوست ندارم
باید بریم خرید برنج و بطری آب لازمه
قابلمه و ماهیتابه که نداری احیاناً؟
نه
میخواستم واست یه ماشین لباسشویی هم بخرما
اکثر املاک اجاره ای رو با ماشین لباسشویی اجاره میدن
یه مدتی این شکلی بود
نمیدونستی چون تاحالا تنهایی زندگی نکرده بودی
واسه باز کردن وسیله ها کمک میخوای؟
نه، خودم جمع و جور میکنمش
این همه چیز چیه؟
ای خدا، این چه خفنه
دوران مدرسه دو و میدانی کار میکردم
همه شون از اون زمانه
خیلی خوب بودی؟
چرا نچسبیدی بهش؟
برادر بزرگتر دومیم میخواست حقوق بخونه
از مدرسه مرخصی گرفتم و ده سال بعدشم نتونستم برگردم
باید بهش میگفتی صبر کنه تا وقتی که یه ورزشکارِ موفق میشدی
!حتی میتونستی وارد بازی های آسیایی بشی
باید میشدم؟
آهای، مامانته
چطوری، مادر؟
توی راه دنبالم کرد
تعقیبم کرد
مادر، مواظب خودت باش
دیگه الان نمیخواد نگران دخترت باشی
بدش به من
توی این عکسه خیلی لاغر افتادی
قلبمو میشکونه
از خیره شدن بهش دست وردار
عکس منه
چرا نمیتونم ببینمش؟
میخوام بدونی چیکار میکردی و چطوری زندگی میکردی قبل از اینکه من رو ببینی
خوب زندگی میکردم فقط
خجالت آوره
چرا خجالت آوره؟
کیه؟ کیه؟
من از دفتر مدیریت هستم
تازه اسباب کشی کردین، درسته؟
یک لحظه، الان میام بیرون
اینا رو بذارم اتاق خواب؟
چیکار داری میکنی؟
داشتم تختت رو مرتب می کردم
کی بهت گفت تختمو مرتب کنی؟
خجالت نمیکشی؟ برو بیرون
باید کاری که شروع کردمو تموم کنم
هنوزم درد میکنه
چرا منو از گوشم کشیدی؟
چرا وارد اتاقم شدی؟
من اصلاً دزدکی وارد نشدم وسایلت رو بردم داخل
حق نداری پاتو بذاری اتاق من، فهمیدی؟
خب، فقط پیشنهاد دادم کمکت کنم
این چیه الان؟
صبر کن
نکن، من انجامش میدم
بی حرکت، غذا رو روی صورتت نگه دار
بیا دیگه بخوریم
ممنون که اومدی
دیگه الان باید بری- باشه-
در رو قفل نگه دار
میدونی بعضی عجیب الخلقه ها از پنجره میان تو دیگه، نه؟
،میدونم تو قوی هستی
اما احتیاط شرط عقله مواظب باش تو خطر نیفتی
مراقبم
دیگه دارم میرم
مطمئن شو در قفل شده
هر اتفاقی افتاد بدون معطلی زنگ بزن بهم
زنگ میزنم، دیگه برو خونه جانِ جدّت
خرید نرفتیم راستی بیا این آخر هفته بریم
باشه، الان دیگه برو، کیشته
"در برنامه زنده تلوزیونیِ، "به دنبال حقیقت
...به دنبال اطلاعاتی در مورد
...در مورد تصادف نایب رئیس وقت گروه ته سان، کانگ جون بام
...که در گذرگاه دیگوال یونگ
در 30 آگوست، 2019 اتفاق افتاد هستیم
من چوی سو کیونگ از برنامه زنده تلوزیونی هستم
"در برنامه زنده تلوزیونیِ، "به دنبال حقیقت
...به دنبال اطلاعاتی در مورد
...در مورد تصادف نایب رئیس وقت گروه ته سان، کانگ جون بام
...که در گذرگاه دیگوال یونگ
در 30 آگوست، 2019 اتفاق افتاد هستیم
"در برنامه زنده تلوزیونیِ، "به دنبال حقیقت
...به دنبال اطلاعاتی در مورد
...در مورد تصادف نایب رئیس وقت گروه ته سان، کانگ جون بام
...که در گذرگاه دیگوال یونگ
در 30 آگوست، 2019 اتفاق افتاد هستیم
معنی این عروسی چیه؟
چی بدست میاری؟
...به خاطر این کنجکاوم که چطور یهو
با عجله عروسی برگزار کردین
،تا یک ماه میش
...در مورد هرگز ازدواج نکردن با
هیچکدوم از طرف های برنامه تلوزیونی قاطع بودی
تصمیم قلبیم عوض شد
بخاطر همینم دارم باهاش ازدواج میکنم
همش همین
میدونم نسب به خانم چوی احساسات عاشقانه نداری
اینجا چیکار میکنی تو؟ برو جلو و تغییر کن
خدای من
...واقعا مجبور بودیم با
ته مین رو انقدر سریع زن بدی؟
درمورد چی حرف میزنی؟
صورتشو توی عروسی ندیدی؟
شبیه حیوون هایی بود که منتظرن بمیرن
چون ته مین به کشتار گاه کشیده شد ما زنده موندیم
و فقط هم بخاطر ما نبوده گروه ته سان هم نجات داد
در واقع، این ته مین نیست که توی کشتارگاهه
No comments yet. Be the first to leave one.