İlk 200 satır.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
...آنچه گذشت
پول رو آوردی یا نه؟
فقط به خاطر این زنده ست
که گفت تو میتونی
با اف بی آی کار میکردم، من جاسوسم
هر کاری که کردی به خاطر خودت انجام دادی
هیچ گوهی نیستی
امکان نداره اینو کشته باشن؟ نه
خودکشی احتمالا هوشمندانه ترین
کاری بوده که این عوضی انجام داده
ارتش؟ واقعا؟
فقط دلم میخواد خوشحال باشی جوک
و اگه خوشحالیت توی ارتشه
برو پیداش کن
ولی اگه خوندن روی صحنه خوشحالت میکنه، انجامش بده
لاورن، مامور ویژه پرستون تنر هستم
از اداره ی تحقیق فدرال
وارد کارای مسخره ای شدم مامان
اگه قرار باشه انجامش بدیم، فقط من و توییم
اقوامت نمیتونن دخیل باشن و هیچکس نباید بفهمه
بهش بگو بره سر کار
مادرت توی کارش حرفه ایه
منم همینطور
با پسر من کاری نداشته باشین
اون فقط شریک شریکمونه
خوب نیست ما رو با همدیگه ببینن
داره تو رو دور میزنه هواکین
خودش معامله کرده، این بلا رو سر من آورده
و حالا داره با تو این کار رو میکنه
اول باید خودم تاییدش کنم
بعد میتونم بهت تاییده بدم
بلدم گندایی که بار اول زدم رو
تصحیح کنم
و فقط همینه
تصحیح
مامانت داره مانع سرمایه ی ما میشه
باید ترتیبش رو بدی
مالکوم هاورد برای دخترم پاپوش درست کرده کاپیتان
همه اش نقشه ی خودشه
...و اگه این کار رو کردی، خدا میدونه که
مثل اینکه بین ماروین توماس و کارآگاه برک و
کارآگاه هاورد ارتباط وجود داره
درمورد کارآگاه هاورد چی میتونی بهمون بگی؟
با پدرت دوسته؟
پدرم با هیچ پلیسی دوست نیست
پولش رو میدی یا نه؟
دوباره لو داره اون بیرون میچرخه، برای پیدا کردنش به کمک نیاز دارم
احتمالا خودش رو کشته
میخواد منو بکشه، نذار منو بکشه
ببرش توی ماشین
ما دوستت داریم لو
پس چرا اینکارو با من میکنی؟
خودت این بلا رو سر خودت آوردی
قبلا فکر میکردم مرگ راحته
و برای کسی که میمیره راحته
ولی برای بقیه که زنده میمونن
خیلی سخته
هر دفعه که به کسی که از دست دادن فکر میکنن
دوباره غم از دست دادنش رو حس میکنن
و تا وقتی که خودشون نمیرن، متوقف نمیشه
و دوباره همه چیز برای کسایی که زنده میمونن
تکرار میشه
ویژگی مرگ همینه
هیچوقت تموم نمیشه
...میدونی؟ چون
هیچوقت به این چیزا اعتقاد نداشتم
و قطعا نمیخوام از الان باورش کنم
آخه فرقی با وقتی که توی کلیسا بهت میگن
دعا کن تا مشکلاتت از بین بره نداره
اینکه بلند اعلام کنی
کاری نکن و بذار زندگی بگذره
اینجوری واقعی تر از چیزی که هست میشه
به روان درمانی اعتقاد نداری؟
منم مثل برادر کوچکترم
این مشکلات رو دارم
شاید حتی بدتر از اون
ولی من که خودم رو توی مشروب غرق نمیکنم
فقط میخوام بگم که، وقتی دو هفته پیش
لو رو به سیدار شورز آوردی
انتظار داشتی چه اتفاقی بیوفته؟
فکر کردی اونو ترک میدیم و
میفرستیم خونه؟
آوردمش اینجا تا درستش کنین
به این فکر نکردم که چجوری میخواین انجامش بدین
این شغل شماست نه من
من تعمیرکار نیستم خانم توماس
تنها کسی که میتونه لو رو درست کنه، لوعه
میتونم به حرفاش گوش کنم، باهاش صحبت کنم
ولی خودش باید بخواد
زندگی اونه، نه من
پس زیادی پول گرفتین، چون به صورت هفتگی
پول اینجا از کشتی کارائیب هم گرونتر میشه
بحث کشتی نیست
ولی حق با تو بود
وقتی گفتی با صدای بلند گفتن مشکلات
باعث میشه واقعی بشه
نکته اش همینه
وقتی یه چیزی واقعی نباشه، نمیتونی حلش کنی
تا وقتی قبول نکنی واقعا وجود داره نمیتونی اونو
ببینی و بفهمی
و حلش کنی
و تنها راهش اینه که اونو بلند بگی
به همه اعلام کنی تا خودت بتونی بشنوی
قرار نیست همه چیز رو به همه اعلام کنی لو
بعضی چیزا باید خصوصی بمونه
منظورم احساساتم بود راک
احساساتم
چیزایی که متعلق به منه
چیزایی که برام مهمه
حالا احساساتی شده
احساسات نداری؟
البته که دارم
ولی ببین، مثل لو خودم رو توش غرق نمیکنم
و با اینحال عصبانی شدی
یکم خشمگین شدی
چون هیچوقت این کاراش تموم نمیشه
اگه بهت بگم این خشمت به خاطر
آسیب هاییه که دیدی؟
به خاطر اینکه آسیب دیدی خشمگینی؟
مثل اینکه خشمت با من فرق داره
چون من آسیب ندیدم
همه ی اینا رو فراموش کردم
فکر میکردم منو آوردی اینجا تا
درمورد برادرم صحبت کنی
چرا داریم درمورد من صحبت میکنیم؟
من مشکلی ندارم، لازم نیست کسی نگران من باشه
سوال اینه که چجوری میتونیم درستش کنیم؟
من نیاوردمت اینجا خانم توماس
برادرت میخواست
ازش پرسیدیم که چه کسی براش ارزشمندتره و
میخواد با کی صحبت کنه
و گفت شما
به خاطر اینکه برادرت میخواسته اومدی اینجا
چون طبق حرفای لو
مهمترین آدم در زندگیش هستی
و اونم برای من مهمه
برادر کوچکتر منه
روزی که به دنیا اومد، خودم بغلش کردم
تو قلب منی لو
همیشه عشق من بودی
هنگامی که از دره ی
سایه ی مرگ عبور میکنم
از هیچ شیطانی نخواهم ترسید، چون با منی
عصای تو به من آرامش میده
در حضور دشمنانم برایم سفره آماده کن
سرم را مسح کن
میدونی که تقصیر توعه
تو جرالد رو کشتی
به خاطر تو و آدمایی که بهشون آسیب زدی ناراحت بود
به خاطر همین خودش رو کشت
گمشو بابا
دختر کوچیکش میره بهزیستی
هیچکدوم از اعضای خانواده اش اونو قبول نکردن
زندگی سختی خواهد داشت
انگار برای شماها مهمه
جرالد نمیتونست کاری که مجبورش کردین رو انجام بده
ولی براتون مهم نبود
حسابی درگیر مقصر نشون دادن من بابت
کارایی که نکردم بودین
چون جرالد مرده
دلیل نمیشه کارمون با تو تموم شده باشه
بهتون میخوره دلال مواد باشین
تا اینکه پلیس فدرال باشین
میبینمت ماروین
عوضی آشغال
الان دیگه ما دوست دختر، دوست پسریم؟
یه همچین چیزایی
منظورم اینه که
قبلا گفتی که نباید به کسی بگیم
چون تو و جوکباکس نمیخواین باتا رو خراب کنین
ولی حالا که نیکیا میگه
فکر میکنه گروهمون به درد نمیخوره
مثل اینکه نیاز نیست مخفیانه باشه
ببین کریستال
الان نمیخوام درمورد این چیزا صحبت کنم
کلی مشکل دیگه دارم
میخوام لش کنم و یکم آروم باشم
پریود نشدم کینن
حتی نباید باهات صحبت کنم
دو هفته ست که هر روز دارم بهت زنگ میزنم
تا ببینم کجایی، و نمیتونستی یه زنگ بهم بزنی
تا بگی که زنده ای
بعد امروز صبح زنگ زدی میگی بیام اینجا
و مجبور شدم همه ی برنامه هام رو لغو کنم
متاسفم
آره، باید باشی
حالت خوبه؟
منظورت اتفاقیه که توی پاساژ افتاد؟
پلیس ها داشتن به من و خانواده ام فشار میاوردن، همین
سوالم این نبود
پرسیدم خوبی یا نه
باید بهت زنگ میزدم
فقط نمیدونستم چی بگم
اینکه منو از اونجا بردن
خیلی خجالت آور بود
کنار من هیچوقت لازم نباید خجالت بکشی
هیچکدومش درمورد من نبود
به خاطر خانواده ام بود
میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.