İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(مشتاق دیدار)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
شخصیتها، مکانها، آژانسها و اتفاقات این سریال واقعی نیستند
شخصیتها، مکانها، آژانسها و اتفاقات این سریال واقعی نیستند
::::::::: آيـــ(قسمت دوازدهم)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
گزارشگر پارک گییونگ چطور مرد؟
پارک گییونگ رو میشناسین؟
فکر میکنین چرا یهو برگشتم کره؟
هیچ چیزی به اسم اتفاق توی دنیا وجود نداره
از قصد برگشتم
چی؟
...فکر میکنین اگه بعد از دههها خودم رو نشون میدادم
،و میگفتم جینوو پسر خونی چا جین چوله
کسی حرفم رو باور میکرد؟
...به مدرک نیاز داشتم که نشون بدم
بیمارستان جینجین خبر داشته که جینوو پسر رئیسه
...من قبل از ملاقات با شما
میدونستم که جینوو با یه مرگ وحشتناک روبرو شده
پس، شما پارک گییونگ رو دیدین؟
پارسال درحال آمادهسازی یه نمایشگاه توی توکیو بودم
... گزارشگر پارک تلاش کرد به بهونهی یه گزارش
باهام ارتباط برقرار کنه
بهم گفت که میخواد یه حرف مهم درمورد جینوو بهم بگه
پس برای یه مدت کوتاه به کره برگشتم
گزارشگر پارک گییونگ؟
شما مادر آقای اوه جینوو هستین، درسته؟
لطفا بشینید
...برای جین وو
اتفاقی افتاده؟
...آقای اوه
به قتل رسیده
چی؟
عمل یونگوون موفقیتآمیز بود
خدایا. خیلی منتظر این لحظه بودم
،با پیدا شدن اوه جینوو
سرنوشت یونگ وون این بوده که زنده بمونه
حتما مادرش برای جایگاهش به عنوان نقاش ... جین کلاد ماری ارزش قائل بود
پس پسرش رو رها کرد تا با پول رها کردنش، حرفهش رو ادامه بده
البته، ما خوششانس بودیم ...که مادرش اون رو رها کرد
و به فرانسه رفت
منم توی لیستشون بودم
چی؟- هپاتیت بی-
برای بعضیا، این یه بیماری جزئیه
ولی اتفاقی، این بیماری نجاتم داد
،اگه این بیماری رو نداشتم
من اول قبل از پسرتون ناپدید میشدم
...پس شما هم
پسرتون یه برادر بزرگ داشت. اون یه کارآگاهه
...ولی حتی برادر کارآگاهش هم
نتونست نجاتش بده
...هرچند، کارآگاه اوه جین سانگ
...تلاش میکنه
تا ته توی مرگ برادرش رو دربیاره
...مطمئنم که
شما راههای مختلفی برای عزاداری فوت پسرتون دارین
...قطعا، مادری که پسرش رو از دست داده
...تصمیم میگیره که
چطور برای از دست دادن پسرش سوگواری کنه
من هیچ کاری برای جینوو نکردم
...نه براش غذا درست کردم
نه حتی به نشونهی تحسین نوازشش کردم
...ولی
هیچ وقت فراموشش نکردم. حتی برای یه لحظه
...منتظر میموندم
...تا جینوو من رو ببخشه
و قبولم کنه
حتی اگه تمام زندگیم طول میکشید
...ولی جینوو
دیگه اینجا نیست
...منتظر موندم تا جینوو بزرگ بشه
...تا ازش بخوام من رو درک کنه
و ببخشه
...ولی اون زن
با یه نیت وحشتناک منتظر جینوو بود
فقط یه کاری مونده که برای جینوو انجام بدم
...الان وقتشه که
برای مرگ پسرم، جینوو عزاداری کنم
تو شیطانی
نه
تو شیطان واقعی رو نمیشناسی
اوه جینوو، برادر کوچیکت
فکر میکنی چرا مرد؟
،پارک گییونگ میدونست جینوو کیه
چطور مرد، و چرا مرد
اون همه چیز رو میدونست
...تا حالا شده
که واقعا پای حرفات بمونی؟
داری درمورد اجرای قرارداد حرف میزنی؟
،توی قراردادم
چیزی درمورد قتل جینوو گفته نشده
...و هیچ بندی مانع همکاری من با پلیس
نوشته نشده بود
"...حتما مادرش برای شغلش به عنوان نقاش جین کلاد ماری"
"...ارزش بیشتری قائله،پس پسرش رو رها کرد"
"تا با پولش حرفهش رو دنبال کنه. البته"
...حتما مادرش برای شغلش به عنوان نقاش جین کلاد ماری ارزش بیشتری قائله
پس پسرش رو رها کرد تا با پولش حرفهش رو دنبال کنه
...البته، ما خوششانس بودیم که- "...ما خوششانس بودیم"-
... که مادرش اون رو رها کرد- "... که مادرش اون رو رها کرد"-
"و به فرانسه رفت"
...به نظرت با توجه به عشق زیادی که به پسرت داری
من به عنوان مادر چه کمبودی دارم؟
...وقتی حرف از پسرم میشه
اخلاق، وجدان، و حتی ایمان هیچ جایی توی قلبم ندارن
عشقم به پسرم
تنها چیزیه که میخوام
تو درس مهمی بهم دادی
فکر میکنی حق داری بگی که پسرت رو دوست داری؟
...فقط میتونستی قبل از ترک کردن پسرت این رو بگی
یا حتی قبل از اینکه بمیره
،چون پسرت رو ترک کردی
پسرت مرد
،انگار که اون زنه، ماری
نظرش رو عوض کرده
ببخشید
مکالمه ما لو رفته
این یعنی که یه موش توی خونمه. درسته؟
بله؟
...پس اون روز
ممنونم
پس فردا میری مسافرت
بله
بریم خونه
چشم، خانم
مطمئنی که حرفی نداری بهم بگی؟
نه، خانم
پارک گییونگ تو رو تهدید کرده؟
خانم، معذرت میخوام
واقعا متاسفم
چه مدت این کار رو انجام میدادی؟
،وقتی اول کارم رو اینجا شروع کردم
چون چیز زیادی درمورد این شغل نمیدونستم اشتباهای زیادی مرتکب شدم
این برای اوایل بود
چرا اینقدر غمگین گریه میکنی؟
نه، خوبم. همش تقصیر من بود
مگه چه اشتباه بدی مرتکب شدی که اینطوری گریه میکنی؟
تو کار اشتباهی نکردی، می جانگ
فقط از موقعیتت ناامید شدی
اونقدر باهوش بودی که دانشگاه قبول شدی
ولی بخاطر مسائل مالی درس خوندن رو ول کردی
از کجا میدونین؟
خب، من فقط به آدمای اطرافم علاقه دارم
،می جانگ
چشمای درخشانی داری
اونا چشمای آدمین که رویاهای بزرگی داره
...شرط میبندم به خیلی چیزا علاقه داشتی
و رویاهایی داشتی که میخواستی بهشون برسی
،پس، فرق نمیکنه چقدر اوضاع سخت پیش بره
تسلیم نشو
،از الان، اگه به کتاب یا اطلاعاتی در این مورد نیاز داشتی
برای گفتن بهم تردید نکن
کمکت میکنم
واقعا؟- ...ولی-
مطمئنم که میخوای لطفم رو جبران کنی
...پس چرا
به همدیگه کمک نکنیم؟
بله؟
این چیه؟
ازش برای پرداخت پول بیمارستان استفاده کن
اخیراً تشخیص دادن مادر بیوهت سرطان داره
از کجا میدونین؟
چرا همون اول که درمورد مادرت فهمیدی نیومدی پیشم؟
میخواستی مادرت رو به بیمارستان جینجین منتقل کنی
وقتی با سوپروایزرت صحبت کردی، بخاطرش سرزنشت کردن
درسته
می جانگ
بیمارستان جینجین تنها بیمارستان توی کره نیست
شرکتی که براش کار میکنم با یه بیمارستان شراکت دارن
درمورد مادرت باهاشون صحبت میکنم
دلسرد نشو
گزارشگر پارک، بابت برخوردتون ممنونم
ولی نمیدونم که میتونم لطفتون رو قبول کنم یا نه
خدایا، یادت رفته؟ ما قول دادیم به هم کمک کنیم
...ولی
چرا به کمکم نیاز دارین؟
عمل یونگوون موفقیتآمیز بود
خدایا
مدت زیادی منتظر این لحظه بودم
باشه. سفر بیخطری داشته باشی
خانم جانگ ساعت 2ظهر میره
!یک، دو، سه. بریم- !بریم-
بیاید جداگونه عکس بگیریم
خانم جانگ فردا ساعت 2ظهر میره
خیلی خب
پس اون حدوداً 5عصر میرسه
باشه
یک، دو، سه
...ببخشید، خانم. لطفا
معذرت میخوام
میجانگ، گفتی آرزو داری یه رستوران کوچیک باز کنی
بله، خانم
...حتما زندگی توی یه دنیای بدون رویا
خیلی رقتانگیزه، درسته؟
حیف شد
نمیتونم کارای خونهم رو بدون تو انجام بدم
...تو به کارکردن توی خونهم ادامه میدی
و هر روز من رو میبینی
...باید بقیهی زندگیت رو
مضطرب و پریشون زندگی کنی
،متاسفانه
No comments yet. Be the first to leave one.