İlk 200 satır.
- آقای تواین میتونیم بیایم داخل؟
حتما
- نگاه کنید آقای تواین چی پیدا کردیم توی این روزنامه
این عکس یه کشتیه
یه کشتی بخار می سی سی پی بزرگ که روش اسم شماس.
این کشتی متعلق به شماس، آقای تواین؟
اوه، خدا،نه
این کشتی من نیست،پسر
-اما پس چرا اسم شما روشه؟
-مامان بم گفته بود که شما قبلا روی کشتی کار میکردید
وقتی که جون بودید
میتونید راجع بهش بهمون بگید؟
منم میخام برم سفر
با یه کشتی بخار بزرگ
-خب، بهتره که زودتر بری شاهزاده خانم
چون دیگه تعداد زیادی از اونا باقی نمونده
-منظورتون چیه که دیگه خیلی از اونا باقی نمونده؟
خب، پسرم، یه زمانی بود که
صدها عدد از این کشتی های بخار وجود داشت
قایقهای بخار بسیار بسیار بزرگی که بالا و پایین می رفتن
توی رودخانه ی بزرگ می سی سی پی.
اما، با اختراع راه آهن
خیلی از اونا دیگه از تولید خارج شدن اما این
خودش یه داستان
دیگه س
میتونید واسمون قصه بگید؟
-بله خواهش میکنم آقای تواین
قصه ی خودتونو واسمون بگید
خیلی خب
خیلی خب، صندلی رو بکشین جلو بشینین
خیلی خب،جونم برات بگه که
این قصه خیلی قبلتر از اینکه
شماها متولد بشین اتفاق افتاده بود
اما من هنوز یادمه انگار تازه اتفاق افتاده
اون زمانها
هفته ای یه بار کشتی پستی "Paul Jones"
از بالای رودخونه میومد سمت اسکله،همینجا
و همه ی بچه ها فقط و فقط
یک آرزوی ساده اما پر افتخار داشتن
که ناخدای کشتی پست بشن!
البته همه ی ما از ایده ی
دلقک سیرک شدن یا حتی دزد دریایی شدن، سرگرم میشدیم
اما هیچ چیزی به اندازه ی کاپیتان کشتی بخار شدن توی قلب ما
لنگر ننداخته بود.
و یکی از ما بچه ها تام سایر، بود
"کلمبز اسپانیا رو با سه تا قایق ترک کرد"
"قایق سانتا ماریا
قایق پینتا و قایق نینیا
"کلمب اول به سمت جزایر قناری دریانوردی کرد
"در ششم ماه سپتامبر
"چیزی که تخمین زده میشد یک سفر 5 هفته ای باشد
"در طول اقیانوس
مرد قفل کرده بود...
توماس سایر
توماس سایر بلند شد
و به کلاس بگو
دلیل اینکه امروز تاخیر داشتی رو
راستش آقا
دلیل اینکه من اینقدر دیر کردم
بخاطر اینه که من یه بحث شدیدی
با بهترین دوستم هاکلبرفین داشتم
-توماس سایر شگفت انگیزترین
اعترافی رو کرد که من تاحالا توی عمرم شنیدم!
این کارش شایسته ی
مجازات فوق العاده ایه
این! خیلی! بزرگه!
خواهش میکنم آقا...
هرجوری میخاید منو تنبیه کنید
فقط منونفرستید که کنار دخترا بشینم!خواهش میکنم
که کنار دخترا نمیخای بشینی؟! ها!
Hmm.
Hmm.
مجازاتش همینه
بله!فورا برو کنار دخترا بشین
صحبت هم نباشه
بت اخطار کردم آقای توماس سایر
به خوندن ادامه بدین.
"وزمینها رو مشخص کرد"
"در حدود ساعت 2 صبح
"و او بلافاصله بقیه خدمه کشتی را با شلیک تیر
"خبردار نمود.
"سپس ناخدای کشتی پینتا
" مارتین آلونزو پینز.
"کشف سرزمین جدید را تایید کرد و به کلمب با
"شلیک لمپارد(نوعی توپ جنگی) هشدار داد
"کلمب بعدها گفت که او خودش
"نوری روی زمین دیده بوده است
"چند ساعت زودتر
"و ادعا نمود پولی را که
"بوسیله ی شاه فردیناند
و ملکه ایزابل برای کشف سرزمین جدید قول گرفته بود...."
یک روز بعد زنجیره ای از
حوادثی که عواقب ناخوشایندی داشت شروع شد.
-چیکار میکنی این پایین?
هیچ کار
میدونی، من فقط... تف میندازم.
هاکی، چه زندگی خوبی داری
مجبور نیستی بری مدرسه.
میتونی هر کاری که خواستی هر زمانی که دوس داشتی انجام بدی.
کاش منم یه بابایی داشتم مثل بابای تو که مست و بیکار بود
و مجبورم نمیکرد که کار کنم.
آره
آره، معلوم شد که،
بابای من اینقدرام بد نیست.
اشکالی نداره که منم یه پک بزنم؟
- آره، آره حتما. تو رفیقمی.
بکش.
هی، هاک، اون چیه؟?
آها، این؟
اون خودشه!
مادر منه، مادر واقعی من
-اما هاک توکه مادر نداری!
همه اینو میدونن.
تام، من مادر دارم
اون بیرونه
اونو میبینی؟
می سی سی پی مادر منه!
اون اونجا بود وقتی که من برای اولین بار چشمام رو باز کردم.
اون اونجا بود وقتی که بزرگ میشدم.
اون اینجاس، وقتی من احساس تنهایی میکنم.
بعضی وقتها که میام بیرون زمانی که تنهام
باهاش حرف میزنم
یکمی غریبه، ولی میدونی..
-هی ، هاکی، چی داری توی کیسه ت؟
هیچی
فقط یه... فقط یه گربه ی مرده
-حیوونی مثله میز اتو خشک شده
از کجا گیرش آوردی؟
-حدود دو هفته پیش از بن راجرز خریدمش
- و یه همچین چیزی واست چقد آب خورد؟
-اونقدر ارزشی نداشت صحبت میکنیم.
- باشه ولی یه گربه ی مرده به چه دردی میخوره؟
واسه درمان زگیل خوبه
عجب
چجوری...چجوری اون کار میکنه،دقیقا؟
- تو واقعا میخای بدونی؟ - آره.
خیلی خب،خب
میری به قبرستون
حالا باید بری جایی که یه جسدی دفن شده
شش فوت زیر زمین وقتی ساعت ضربه های نیمه شب رو میزنه,
شیاطین خودشون رو نشون میدن
حالا، زمانی که این اتفاق افتاد یه صدایی میشنوی
یه چیزی مثل صدای زوزه ی باد
یا حتی یه کلمه
هرطوری که صدا رو شنیدی
گربه ی مرده رو میگیری پرتش میکنی
به سمت جایی که صدا ازش میاد
اما، قبل از اینکه این کار رو بکنی باید اینو بگی...
"شیطون گربه رو میگیره گربه جسد رو میگیره
زگیل گربه رو میگیره و اونجا دیگه من نیستم."
بعدش زگیلها از بین میرن
-عجب حالا تو کی میخای این کار رو بکنی؟
-نمیدونم احتمالا امشب
امشب قرار بیان راس ویلیام رو دفن کنن,
پس شاید بعدش رفتم
-اشکالی...اشکالی نداره که من منم همراهت بیام؟
نه، چه اشکالی
فقط بهتره که باز مثل دفعه ی قبل نچسبی به من.
هاپکینز پیر یه بطری ویسکی رو
درست پرت کرد پشت سر ما یادته؟
Meow!
Meow!
Meow? Meow!
Meow!
- فکر میکنی که راس ویلیامز پیر صدای صحبتهامونو میشنوه؟
- من مطمئنم که این یارو مرده
مگر اینکه روحش بشنوه چی میگیم
لعنت
من...من منظورم آقای ویلیامز
تو باید مواظب باشی که پشت سر مرده ها چی میگی
- هی هاک، عیبی نداره اگه من اون جمله ها رو بگم امشب؟
بلاخره هر چی باشه اونا زگیلهای توان
چی؟
من که زگیل ندارم
توزگیل نداری؟
پس ما اینجا چه غلطی میکنیم؟
فقط فک کن هاکی
تو چیکار میکنی اگه این روح ها وجود نداشته باشن؟
منظورم اینه که برای من...
انگار که یه چیزی جاش خالیه
-شنیدی؟ - چیو؟
اونور
اون چیه؟
دیدیش، آره؟ دیدیش!
آره
-من میگم...من میگم که بتو، اونها واقعین
بلوف نمیزنم اونها خود شیطانن!
امشب دارن کار می کنن!
- دارن میان مستقیم سمت ما!
اوه،اوه...
زودباش، زودباش!
حالا، من خوب به نطر میام
من یه شغلی گیر آوردم که از همه چی بهتره
- تام، من دارم دیوونه میشم یا اون صدای ماف پاتره؟
اون کوفتی که انجام میدی وقتی اوضاع وخیمه
اون خودشه، نیس؟
اون میتونه باشه؟
آره من صدای ماف رو میشناسم
مست یا هوشیار، اون خودشه
خیلی خب، خودشه
No comments yet. Be the first to leave one.