İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(زنـدگـی مـسـتـقـل هـیـوشـیـم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت چهل و یکم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
مامانبزرگ، اینجا چه خبره؟
تهمین هیونگ چی داشت میگفت؟
یعنی چی که من برادر واقعیشم؟
تههو
...من به مادرت
خیلی ظلم کردم
چی؟
...برادرت که به دنیا اومد
به پدر و مادرت گفتم باید بچهشون رو بدن عمو و زنعموت
...چی
منشی یوم، چرا انقدر لفتش میدی؟
زودباش بچه رو بیار بیرون
!نه، این انصاف نیست
خواهش میکنم اینکار رو نکنین
دلت میخواد این خانواده رو نابود کنی؟
! زودباش همین الان بچه رو بیار
!نه، خواهش میکنم
!نه، نمیتونین همچنین کاری کنین
این نوهی بزرگتونه
بهش بگو صدای گریه یه زن رو دیگران نباید بشنون
بله، چشم
...اینطوری
...من تهمین رو
از مادرت جدا کردم
...با اینکه اون پسر خودش بود
...اجازه ندادم تهمین و مادرت
مادر و پسر هم باشن
حتی نذاشتم بچهشو بغل کنه
...چندسال بعدش، تو بهدنیا اومدی
...کلاس پنجمت که شروع شد
فرستادیمت آمریکا
...بههرحال قرار نبود
شرکت رو به ارث ببری
...جانشینی هميشه به بچهی اول میرسه
برای همین تو رو دور کردیم
...چی
...بهخاطر من مجبور شدی توی اون سن کم
تک و تنها توی آمریکا زندگی کنی، شرمندهتم
...ولی
...اونزمان این تصمیم
بهنفع کل خانواده بود
...ولی آخرش اینجوری
بهت صدمه زدم
من واقعا شرمندهتم
...حالا که حقیقت رو فهمیدی
...حتی اگه از من متنفری هم
نذار هیچی بین تو و برادرت فاصله بندازه
نذار سرنوشت شما دوتا هم مثل باباهاتون بشه
ازت خواهش میکنم، تههو
آیگو
مادربزرگ، هیوشیمم
تههو هنوز پیش شماست؟
مادربزرگ
مادربزرگ، تههو رفته؟
مادربزرگ، چیزی شده؟
بلند شو
نمیخوای پاشی؟
باز چی شده؟
دیشب چیکار میکردی که انقدر دیر اومدی خونه؟
...دیشب ترسیدم مامان بیدار بشه صدامو درنیاوردم
ولی آخه با این وضعت کجا پاشدی رفتی؟
کجا رو داشتم برم؟
...یه بازرسی رو میشناسم
روی پروندههای مفقودی طولانی مدت کارمیکنه
رفتم اون رو ببینم
حتی براش نوشیدنی هم بردم
خب؟ حالا نتیجه هم داشت؟
نه
انگار پیدا کردن افراد گمشده سختتر از چیزیه که فکرشو میکردم
...همهی آدرسهای قبلیش رو چک کرد
...ولی الان اونجا نیست
خیلی وقته از اونجا رفته
بیشتر وقتهام یکی دیگه بهجاش اونجا زندگی میکنه
میدونستی هیوسونگ هیونگ ...هیوشیم، حتی من
نزدیک هزار نفرشون رو دیدیم و باهاشون حرف زدیم؟
...ولی بازم، اگه یه درصد زنده باشه
از کارت بانکیش استفاده میکنه ...یا یه شماره تلفنی به اسمش هست
شایدم بشه ازش سوابق پزشکی چیزی پیدا کرد
...ولی
اطلاعات شخصی رو به ما نمیدن
برای اینکه بتونیم اطلاعات ...شخصیش رو گیر بیاریم
باید یه مدرکی داشته باشیم که به جرمی چیزی متهمش کنیم
آره
چرا قانون کره همهش جلوی پامون سنگ میندازه؟
واقعا فکرکردی همه چی به این سادگیه؟
تازه، فکرکردی خانوادهم بیخیالش شدن دارن خوش و خرم زندگیشون رو میکنن؟
چرا قاطی میکنی؟
بهت که گفتم اینکار رو نکن
نگاه کن چیکار کردی؟ ...برداشتی دردسر درست کردی
حالا مامانم مریض افتاده توی تخت
حتما باید نیومده آشوب درست میکردی؟
بازم یه پیشرفتهایی داشتم- چه پیشرفتی؟-
مثلا چه پیشرفتی؟
انقدر سرم داد نزن
مامان، بلند شو، امروز یکم فرنی بخور، باشه؟
بهت گفتم نمیخورم که
انقدر نگو، پاشو یکم بخور، زودباش
آیگو
تو مگه اسباباثاثیهت رو جمع نکردی ...بری که مستقل زندگی کنی
چرا هنوز بیخ ریش منی؟
...اونموقع که داشتم میرفتم بهت گفتم
هروقت مریض شدی یا بهم نیاز داشتی برمیگردم
بیا، زودباش بگو آ
آیگو، نمیخواد، خودم میتونم بخورم
واقعا انقدر از دست هیوجون اوپا ناراحتی؟
چرا باید از دستش ناراحت باشم؟
بهتر از اینه که بیکار و مجرد بمونه
...قيافهش به باباش رفته و خوشتیپه
از خدامم هست یه زن وکیل پیدا کرده
چرا از دستش ناراحت باشم؟
پس، چون دلت برای بابا تنگ شده ناراحتی؟
بهخاطر همینه افتادی توی رختخواب و لب به غذا نمیزنی؟
چرا باید دلم برای بابات تنگ بشه؟
...چون تو و داداشات
هی خون به جیگرم میکنین، ناراحتم
چه چیزها
فرنی خوشمزهست
آروم آروم بخور
یکم کیمچی بهم بده
بیا
این چیه؟
چهرهی احتمالی پدرت
سلام کن
میریم
...رفتم یه مرکز تحقیقاتی هوشمصنوعی
...یهسری اطلاعات از سن و چهرهش بهشون دادم
اونام تونستن یه عکس از چهرهی احتمالی الانش بهم بدن
...اگه یه گوشهی این کشور زنده باشه
...با این قيافه توی خیابون قدم میزنه
...یا بادوک بازی میکنه
با همین قيافه توی بار خیابونی سوجو میخوره
چرا کپ کردی؟
تاحالا اسم تحقیقاتعلمی رو نشنیدی؟
بهت که گفتم اگه بخوام یه کاری رو بکنم تهوتوش رو درمیارم
بدش من
میریم
میریم
ببخشین، مامان
مامان هویج کوچولوام
میخوای چیکار کنی؟- جلوم رو نگیر-
مامان، خوب خوابیدین؟
باز چی میخوای از جونم؟
...بفرمایین
این- نه، نده-
آیگو- اونی-
این چیه؟
با هوشمصنوعی و تکنولوژی سنشون رو بالا بردم
این عکس الان باباست، مامان
تا الان این تنها چیزیه که داریم
خیلیها اینجوری تونستن دوباره همدیگه رو پیدا کنن
ما هم میتونیم از اینجا شروع کنیم، مامان
انقدر ناامید نباش
مامان
بریم بیرون- درست میشه، مامان-
مامان
مامان
مامان
گریه نکن
آیگو
مامان درست میشه
مامان
همهچیز درست میشه
چیزی نیست
اونی، بهت گفتم اینکار رو نکنی
شما و هیوجون واقعا چتونه؟
من تنها کسیم که تونست یهقدم به پیدا کردن بابا نزدیک بشه
...من خیلیها رو میشناسم که
با این عکسها پیدا شدن
...اونی، بازم، اون
هیوشیم، بیا اینجا
!باشه مامان، الان میام
بعدا صحبت میکنیم
چیشده مامان؟ چیه؟ حالت بهتر شده؟
...به اونی گفتم دیگه دنبالش نگرده، حالا مامان
بهش بگو پدرت رو پیدا کنه
چی؟
حتی اگه من بهش بگم هم آدمی نیست که بیخیال بشه
...اولینبار که توی آپارتمان داداشت همو دیدیم هم
درمورد بابات ازم پرسید
الانم که هویج کوچولو رو بارداره داره دنبالش میگرده
بهش بگو اگه انقدر دلش میخواد، دنبالش بگرده
مجبور نیستی اینکار رو کنی حالت رو بد میکنه
نه، یه همچین روزی باید میرسید
بذار برای بار آخر دنبال پدرت بگردیم
چون وکيله حتما توی پلیس آشنا زیاد داره
نسبت به ما دستش برای گشتن بازتره
...حداقل بهتر از این نیست که
هربار برین اداره پلیس ...تهشم به هیچجا نرسین
یا من هی پول بدم شمن واسه مراسم؟
نه؟
...اینجوری اگه پیداش کنیم
با اینکه نمیدونم اینهمه مدت ...کجا و چهجوری زندگی کرده
...میتونه بهعنوان پدر داماد
بیاد عروسی هیوجون
من نمیخوام توی عروسی جفت هیوسونگ بشینم
...توی عروسی توهم
باید بیاد دستت رو بذاره توی دست داماد
No comments yet. Be the first to leave one.