Power Book III: Raising Kanan

Power Book III: Raising Kanan

Farsi/persian Altyazısını İndir

Sezon 5

Sürüm bilgisi

Power Book III Raising Kanan S05E08 Unconditional Love Filamingo Fa
Şunun yorumuyla filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2026-08-08
İndirmeler: 3
İşitme Engelliler: No

Farsi/persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏آنچه گذشت در «⁦Raising Kanan⁩»...‏

‏تا جایی که من فهمیدم، لامپ مکسول‏

‏پشت کار فعلی توئه‏

‏از وقتی توی سنت آلبانیز‏

‏شرط‌بندی عددی راه می‌انداخت با لامپم‏

‏- این همه چیه؟‏ ‏- این جنس‌ها مال ما نیست‏

‏چون اون سفیدپوست‌ها حسابی لوت دادن‏

‏دیگه به خدماتت احتیاجی نداریم‏

‏من کسی نیستم که همین‌جوری بتونین عوضم کنین‏

‏کل این ماجرا با تو ذهنم رو به‌هم ریخته‏

‏الان وقت شنیدن این حرف‌ها رو ندارم‏

‏گمشو، کینن‏

‏خودت گمشو، عوضی‏

‏بهترین و تنها شانست‏

‏دخترته‏

‏همه‌چی رو روی اون شرط ببند‏

‏تو فیمس رو کشتی‏

‏بدون تو و اون کلمبیایی، کار راک تمومه‏

‏و وقتی کاسبی‌ش بمیره،‏

‏دیگه به درد پینو برناردی نمی‌خوره‏

‏دیگه حرفی نمونده‏

‏داره می‌ره‏

‏از چند دیدارت با‏

‏استفانو مارکتی و پینو برناردی فیلم داریم‏

‏جای بدی گیر افتادیم‏

‏پسرت دیشب زد به آپارتمان من‏

‏بهم گفت اون موادی رو عوض کرده که قاضی رو‏ ‏کشت‏

‏و گفت تو هم خبر داشتی‏

‏کار ما تمومه‏

‏فقط به‌خاطر برادرته که تا الان زنده‌ای‏

‏اگه اتفاقی برام افتاد،‏

‏فقط مطمئن شو اون کیف می‌رسه دست دخترم‏

‏این یه مدت باهات می‌مونه، پسر‏

‏قراره منو توی کابوس‌هات ببینی‏

‏حتی وقتی هیچی برات نمونده،‏

‏به خودت بگو هنوز تموم نشده‏

‏بگو می‌تونی چیزی رو که ازت گرفتن پس بگیری‏

‏می‌تونی چیزی رو که از دست دادی برگردونی‏

‏شاید حتی بتونی یه گوشه یا یه بلوک رو‏ ‏بگیری،‏

‏شاید یه مدت چندتا سرباز هم دور خودت جمع‏ ‏کنی‏

‏ولی چیزهایی که واقعاً مهمن،‏

‏قلبت،‏

‏روحت،‏

‏دیگه رفتن، پسر‏

‏و برای همیشه رفتن‏

‏هیچی ازت نمی‌خوام،‏

‏چون به هیچی از طرف تو احتیاج ندارم‏

‏فقط می‌خواستم بدونی‏

‏و می‌خوام بدونی نگهش می‌دارم‏

‏از کجا می‌دونی مال منه؟‏

‏- این پسر رو ببین‏ ‏- فقط دارم می‌پرسم‏

‏سؤال عجیبی نیست‏

‏بالاخره تو هم داشتی پول درمی‌آوردی‏

‏مطمئنم من تنها مردی نبودم که باهاش بودی‏

‏با همهٔ مشتری‌هام از محافظ استفاده می‌کنم،‏ ‏کینن‏

‏این‌طور نیست که بخوام با این خبر‏

‏با یه حرکت رقت‌انگیز برت گردونم‏

‏حتی نمی‌دونم این برات اهمیتی داره یا نه،‏

‏ولی قراره پدر بشی‏

‏فکر کردم باید بدونی، همین‏

‏برام مهمه، جاریتا‏

‏اگه می‌خوای درگیرش باشی، باش‏

‏اگه نمی‌خوای هم باشه‏

‏باید برم‏

‏فکر کنم یا ازت خبر می‌شنوم یا نمی‌شنوم‏

‏هرچی‏

‏فکر می‌کنی اون داستان ریچارد گیر راسته؟‏

‏ریچارد گیر دیگه کدوم خریه؟‏

‏همون یارو توی «زن زیبا»‏

‏یادت نیست همه می‌گفتن‏

‏مجبور شده بره بیمارستان‏

‏چون یه موش صحرایی کرده بوده توی کونش؟‏

‏آره، آره. همون یارو‏

‏آره‏

‏صددرصد راسته‏

‏باید راست باشه؛ همه شنیدنش‏

‏سفیدپوست‌های محبوبم‏

‏بریز‏

‏چه گهی شده؟‏

‏فکر کردم شماها بهتر از این زندگی می‌کنین‏

‏اینجا مثل بدبخت‌ها زندگی می‌کنین‏

‏اصلاً آدرس ما رو از کجا پیدا کردی؟‏

‏همون پلیس‌هایی که باهاشون حرف زدین بهم‏ ‏گفتن‏

‏هی، ما با پلیس حرف نزدیم‏

‏ممنون که قبول کردی باهام بشینی‏

‏خب، دربارهٔ برادرت شنیدم‏

‏کمترین کاریه که می‌تونم بکنم‏

‏راستی، تسلیت می‌گم‏

‏ممنون‏

‏ببین، می‌دونم فکر می‌کنی کارم تموم شده،‏

‏ولی بدتر از این هم گیر افتادم، آقای‏ ‏برناردی‏

‏و همیشه یه راه برگشت پیدا کردم‏

‏بدتر از این،‏

‏که پسرت برادرت رو بکشه؟‏

‏دوست ندارم مهمون شام شکرگزاری خونه‌تون‏ ‏باشم‏

‏نگو که...‏

‏نمی‌دونستی؟‏

‏این حرف دربارهٔ پسرم رو از کجا شنیدی؟‏

‏الان نقل همهٔ محافله‏

‏فکر کردم خودت می‌دونی‏

‏نیومدم دربارهٔ این حرف بزنم‏

‏اگه جای تو بودم فقط دربارهٔ همین حرف‏ ‏می‌زدم‏

‏می‌خوام هوام رو داشته باشی، آقای برناردی‏

‏یه مدت جلوی استفانو پشتم باش‏

‏تا دوباره سرپا بشم، همین‏

‏اون می‌خواد بمیری‏

‏نمی‌دونم چه مرگشه‏

‏شاید چون می‌خواست با من وارد رابطه بشه،‏

‏و من همون چیزی رو که اون می‌خواست‏ ‏نمی‌خواستم‏

‏استفانو می‌خواست باهات بخوابه و تو نخواستی‏

‏بدون تو، این بیرون بی‌پناهم‏

‏می‌دونی، من و استفانو با هم بزرگ شدیم‏

‏آره، همون حوالی خیابون چهارم‏

‏من ۱۸۷ بودم، اون ۱۸۸‏

‏اون ورزشکار بود‏

‏بیسبال، فوتبال، بسکتبال؛ هرچی توپ داشت‏

‏از اون یاروهایی بود که انگار همیشه‏ ‏برنزه‌ان‏

‏کسکش...‏

‏همهٔ دخترها رو می‌برد‏

‏من؟‏

‏من یه آسمیِ بدبخت بودم‏

‏تا هفده‌سالگی حتی نمی‌تونستم از خونه بیرون‏ ‏برم‏

‏اون موقع هم انقدر رنگ‌پریده بودم‏

‏که پوستم انگار شفاف بود‏

‏رگ‌هام رو از زیرش می‌شد دید‏

‏دخترها حتی طرفم تف هم نمی‌کردن‏

‏تا اینکه...‏

‏یک‌دفعه دوریس دی‌فازیو پیداش شد‏

‏همسایهٔ بغلی‌مون بود‏

‏نمی‌دونم دلش برام سوخته بود‏

‏یا خودش هم تنها بود،‏

‏مثل من‏

‏هر شنبه با هم می‌رفتیم سانس روز سینما‏

‏«ناخداهای دلیر» رو توی ساووی گذاشته بودن‏

‏توی بالکن نشسته بودیم که یهو‏

‏دوریس خم شد و منو بوسید‏

‏بهترین لحظهٔ کل زندگی لعنتیم بود‏

‏دو بار ازدواج کردم. سه تا بچه داشتم‏

‏ولی اون روز با دوریس یه... چی می‌گن؟‏

‏یه تجربهٔ خارج از بدن داشتم‏

‏اولین و بهترین بوسه‌ای بود که گرفتم‏

‏از اون روز تا حالا دارم دنبالش می‌گردم‏

‏یه هفته بعد،‏

‏دوریس با استفانو مارکتی جفت شد‏

‏اون باید همهٔ دخترها رو مال خودش می‌کرد‏

‏همیشه می‌خواستم همون کاری رو باهاش بکنم که‏ ‏با من کرد‏

‏نمی‌فهمم این چه ربطی به رابطهٔ کاری ما‏ ‏داره،‏

‏آقای برناردی‏

‏ما رابطهٔ کاری‌ای نداریم‏

‏پس هیچ دلیل کاری قانع‌کننده‌ای نیست‏

‏که بخوام ازت محافظت کنم‏

‏اما...‏

‏اگه رابطه‌مون یه جور دیگه بود،‏

‏شاید نگاه من به تو عوض می‌شد‏

‏نگاهم به «ما»‏

‏داری سعی می‌کنی دختری رو به دست بیاری که‏ ‏استفانو نتونست؟‏

‏آدم هیچ‌وقت از اولین شکست عشقی رد نمی‌شه‏

‏من نیومدم زخم احساسات چند دهه پیشت رو‏

‏درمان کنم‏

‏اومدم برات پول بسازم‏

‏روزهای پول درآوردنت تموم شده‏

‏آخرین مردی که این‌جوری بهم پیشنهاد داد‏

‏توی کتسکیلز دفنه‏

‏من همپتونز رو ترجیح می‌دم‏

‏از وقتی که برات مونده لذت ببر‏

‏چون زیاد نیست‏

‏عجب تیکه‌ایه‏

‏تازه اون اخلاقش‏

‏می‌فهمم چرا استفانو این‌قدر واسه‌ش هار بود‏

‏پدرت خیلی دوستت داشت‏

‏توی اون نامه گفته بود‏

‏تو از معدود آدم‌های مورداعتمادی‏

‏از شنیدنش تعجب کردم‏

‏خوشحالم کرد، ولی تعجب کردم‏

‏آدم‌های زیادی توی زندگیش نبودن که روشون‏ ‏حساب کنه‏

‏منم همین‌طور‏

‏شاید واسه همین من و اون این‌قدر خوب با هم‏ ‏کنار می‌اومدیم‏

‏راستش بیشتر وقت‌ها انگار من فقط براش حرف‏ ‏می‌زدم،‏

‏ولی حس می‌کردم دنیا رو یه‌جور می‌بینیم‏

‏می‌دونی کی کشتش؟‏

‏یا عیسی مسیح، لاورن‏

‏باید بدونم‏

‏از من بشنو،‏

‏بعضی وقت‌ها ندونستن بهتر از دونستنه‏

‏بذار خودم درباره‌ش تصمیم بگیرم‏

‏چی باعث شده فکر کنی من می‌دونم؟‏

‏فکر می‌کنم به‌خاطر کار کشتنش‏

‏و می‌دونم همه‌تون با هم کار می‌کردین‏

‏لعنتی‏

‏پدرم می‌خواست من بدونم‏

‏خیلی مطمئن نیستم‏

‏می‌دونستی پسرخاله‌ت یه سرزده اومد دیدنم؟‏

‏کینن؟‏

‏با تو چه کاری داشت؟‏

‏گفت اومده حرف بزنه‏

‏ولی من تا حالا گفت‌وگوی مفید یا مؤدبانه‌ای‏ ‏ندیدم‏

‏که با اسلحه گرفتن روی طرف شروع بشه‏

‏با اسلحه اومد؟‏

‏وایسا. داری می‌گی کینن پدرم رو کشته؟‏

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left