İlk 200 satır.
«برف سیاه»
«برف سیاه: سرباز گشنیز»
چیه؟
من اینا رو بهش دادم
خیلی عجیب به نظر میاد
خب، قطعاً عکس سلفی نیست
نه، بهصورتش نگاه کن. انگار نمیدونسته که دارن ازش عکس میگیرن
ولی توی کولهپشتیاش بوده
پس لابد براش یه ارزشی داشته
هی، "سفایر" چیه؟
روی اون بروشوره نوشته شده بود
میتونه «ساحل سفایر» باشه
یه سال من و کودی با خانوادهی زویی اونجا رفتیم
تعطیلات خیلی خوبی بود
زیاد میرفتین اونجا؟ - نه، خیلی دوره -
آخرین اتفاق خوشِ قبل از بهدنیا اومدن سب بود
و بعد بهخاطر نگه داری از بچه و کار
دیگه زیاد وقتی واسه سفر نمیموند
خب، تیریه توی تاریکی
ولی سرنخ، سرنخه
یه عکس از زویی برای پلیسهای ساحل سفایر بفرست
باشه - ممنون -
...اگه زویی برگشته باشه اونجا
شاید این مدت کنار ساحل زندگی کرده باشه، درسته؟
یا شاید اسم یه آلبومی بوده که دوست داشته
یا یه رقاص مو قرمز که بهش پول بدهکار بوده
اون آخری رو بهطرز عجیبی با جزئیات گفتی
فقط خیلی امیدوار نشو
پرونده 1908، در رابطه با فرد گمشده زویی جیکوبز
خب؟
تصاویری که طراح در رابطه با ظاهر الانش طراحی کرده رو
در اختیار دارم
زویی جیکوبز؟
زویی جیکوبز، درسته
همین الان عکسها رو برات فرستادم
اومدن
خودم نمیشناسمش
ولی پرس و جو میکنم
سفایر جای کوچیکیه
اگه اینجا باشه، پیداش میکنیم
ممنون
خیلیخب، آتیشپارهی فسقلی
این سری تو صحبت کن
چی؟
.با یارو یه گذشتهای داشتی ازش استفاده کن
برد، آخرین بار زویی رو کی دیدی؟
چند روز بعد از اینکه ماشینم رو آتیش زد
با دوست پسرش دم یه مغازهی مشروبفروشی دیدمش
ولی زویی و شان اون موقع جدا شده بودن
اینطور که بهنظر نمیاومد
چسبیده بودن بههم
بهنظرت چرا زویی، ماشینت رو آتیش زد؟
چون کودی یه مشت دروغ تحویلش داد
من با مندی خوب رفتار میکردم
بهش سرپناه دادم و از بچههاش مراقبت کردم
یعنی هیچوقت مندی رو نزدی؟
آره، رابطهی من و مندی یه کم تند و تیز بود
،بعد از اینکه زویی ماشینت رو داغون کرد عصبانی شدی؟
آخه وسیله معاشت بود، نه؟
این عنتره چهشه؟ - نگران اون نباش، جواب سوالم رو بده -
میدونی چیه؟ عصبانی شدم
چند سال از زندگی انداختم عقب
احیاناً نخواستی ازش جبران خسارت بگیری؟ - چی؟ -
زویی وقتی ناپدید شد، 25 هزار دلار از حسابش برداشت کرد
تو بهش کمک نکردی، نه؟
نه. کاش کرده بودم
کلاه بذار سرت، رفیق
خیلیخب برد، محض شفافسازی
شبی که زویی ناپدید شد، کجا بودی؟
چطور انتظار داری یادم باشه؟ قضیه مال 20 سال پیشه
،سه هفته بعد از خاکسپاری کودی بود اگه کمکی میکنه
پس توی خونه پیش مندی بودم
تا یه ماه فقط واسه کار از خونه میرفتیم بیرون
،باشه. با مندی صحبت میکنیم ببینیم تایید میکنه یا نه
هوم
گپ خوبی بود
.انقباض دارم ...انقـ
خیلیخب
خیلیخب، بشین
دردش چطوریه؟ - مثل گرفتگی قاعدگی -
خب، به اندازه کافی آب خوردی؟
نمیدونم - وای خدا، معلومه که نه -
بیا، اینم آب - ممنون -
احتمالا انقباضات براکستون هیکسن
.بیشتر واسه آماده شدن بدنته جای نگرانی نیست
...فقط
اوم
اوه
اوه
مادرت از قضیه بچه خبر داره؟
...آم
نه
خب، شاید بهتر باشه زنگ بزنی بهش
نگرانت میشه
خیلیخب - الان بهترم -
خیلیخب، آب کافی بخور
تا کمتر دچار گرفتگی بشی، باشه؟
ممنون
خبری از محموله نشد؟
منتظر جواب مرکز مهار آفتیم
چوب فرآوریشدهست دیگه
بهنظرت میتونی یه دستیار اجرایی پیدا کنی
که سوالات احمقانه نپرسه؟
چیکار میکنی؟
الان توی خونهایم
لطفا باز در رابطه با تعادل کار و زندگی سخنرانی نکن
میخواستی درباره این تحقیقات جدید صحبت کنی؟
همین فکر رو میکردم
این یعنی دیگه میتونی مثل بچهها رفتار نکنی
ببخشید. میدونم تحملم سخت بوده
چجوری جبران کنم؟
میتونی واسه سب یه کادوی تولد بگیری
این روزها عاشق صفحه گرامافونه
باشه
به جسی میگم بره یه چیزی بخره
نه، خودت باید بری
نه دستیارِت، نه من، خودت
برو چندتا صفحه گرامافون برای پسرت بخر
دوستت دارم
ببخشید
لئو یه نمه بههم ریخته
اشکالی نداره. کنفرانس تا ساعت 11 شروع نمیشه
حالش چطوره؟
این تاخیرها داره برامون کلی خرج میتراشه
منظورم بهخاطر تحقیقات بود
شرایط راحتی نیست
مشخصه
توجه کردی که زنهای جوونتر
این روزها رژ لب کمتری میزنن؟
توی دفتر؟ - فکر کنم توجه کردم -
صحیح
خب، مدرک جدید چیه؟
پلیس نمیگه
معتقدن زندهست؟
نمیدونیم
خب، کی مسئول پروندهست؟
حداقل میتونم مطمئن بشم که این سری، طرف باکفایت باشه
یه کارآگاه به نام کورمک که توی واحد پروندههای مختومه کار میکنه
باتجربهست - خوبه -
مشخصه که اون آشپز سکسی خیلی چیزها رو پنهون میکرد
رفتی رستورانش؟
نه. با اصولم در تضاده
شان من رو به خاطر گفتن این حرف میکشه
ولی درک میکنم که چرا زویی نتونسته در برابرش مقاومت کنه
زویی تجربه بودن با چنین مردی رو نداشت
اون هم هدف قرارش داد - قطعا همینطوره -
کاملاً غیرقابل قبول بود
خیلی خوشگل شدی
از تمام مردهای توی مهمونیت سرتری
مقیاس خیلی سطح پایینیه
فقط در جریان تحقیقات قرارم بده، باشه؟
کجا میری، دختر جان؟
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
سلام - سلام -
زویی شب ناپدید شدنش رفته زانادو
پس لابد اومده دیدن جوزف
ولی وکیل جوزف داره معطل میکنه
پس بهنظرم بهتره با ملودی صحبت کنیم
قرارش رو بذار - باشه، پیگیرش میشم -
مامان وانمود میکنه که شوکه شده
انگار مثلا هنوز اون لباسی
که قبل از بهدنیا آوردن سب خریده اندازهش میشه
جذاب شده
حقیقتش یه ریالیتی شوی کامل میتونن از روی زندگی خانوادهم بسازن
شان چرا اینجاست؟
داره به بازسازی ساختار مالی شرکت کمک میکنه
بابام میگه در زمینه قوانین مالیاتی نابغهست
وای، چه جذاب
چیه؟ من رو یادِ پاتریک بیتمن میندازه
بی انصاف
خیلیخب، لطفا ساکت شید
شروع شد - ساکت -
ممنون که در این روز ویژه بهمون ملحق شدید
...همگی اینجایید، چون
چون مشروب مفتی سرو میشه
و چون توی بهدست آوردن بزرگترین پروژهمون کمکمون کردین
با همدیگه «ملک مونت ویستا» رو میسازیم
یهسریها هستن که باید ازشون تشکر ویژه بشه
شهردار کار درستمون؛ جولی کاسگراو
.حامی واقعی کسب و کارهای کوچک ممنون، جولی
.اونقدرها هم کوچیک نیست، لئو صرفا یهکم سرده
و باید از تیم طراحیمون
و تموم پیمانکاران فرعیای که دارن بهمون ملحق میشن
و همینطور از مدیر پروژهی کار درستم گیتا تشکر کنیم
بیاید کمتر حرف بزنیم و بیشتر مشروب بخوریم. بیاید پارتی رو شروع کنیم
الکس دوباره دعوتم کرد قرار
ایول
قبول کردی دیگه؟
میشه شنبه شب به جای من بری؟
بعد از قضیهی کودی
والدینم مثل محافظهای امنیتی شدن
آره، هیچی از اینکه کمکت کنم
عیسی مسیح رو نا امید کنی خوشحالمترم نمیکنه
دخترها، میشه کمکم کنید لیوانهای خالی رو جمع کنم؟
بله - ممنون -
...عزیزم
لطفا لبخند بزن
میشه لبخند بزنی؟
.واسه بابات روز خیلی مهمیه لطفا
اصلا براتون مهم نیست که کودی اونجا مُرده، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.