The Princess Switch: Switched Again

The Princess Switch: Switched Again

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sürüm bilgisi

The Princess Switch Switched Again 2020 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-TOMMY
The Princess Switch Switched Again 2020 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-TOMMY
The Princess Switch Switched Again 2020 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-EVO
The Princess Switch Switched Again 2020 HDRip XviD AC3-EVO
The Princess Switch Switched Again 2020 WEBRip x264-ION10
The Princess Switch Switched Again 2020 WEBRip XviD MP3-XVID
The Princess Switch Switched Again 2020 1080p WEBRip x264/x265-RARBG
The Princess Switch Switched Again 2020 720p/1080p WEB H264-STRONTiUM
The Princess Switch Switched Again 2020 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Princess Switch Switched Again 2020 720p NF WEBRip 800MB x264-GalaxyRG
Şunun yorumuyla Dark Passenger
►► زیرنویس اختصاصی فیلیمو

Etiketler

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
hdrip
HDRip
XviD
AC3
HD
webrip
BRip
x265
HEVC
Yayınlandı: 2021-01-01
İndirmeler: 60
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫شما احتمالا من رو به یاد دارین.

‫من استیسی هستم، همون شیرینی پز اهل شیکاگو،

‫همونی که برای شرکت توی یه مسابقه کیک و شیرینی پزی به ‫بلگریویا رفت،

‫ولی بعدا جاش با مارگارت، دوشس مونتنارو، عوض شد،

‫همونی که دقیقا شبیه منه.

‫حدس می زنم یادتون باشه که من با شاهزاده ادوارد ازدواج کردم،

‫و احتمالا یادتونه که مارگارت هم عاشق بهترین دوستم، کوین، ‫شد.

‫نازترین زوج دنیان، مگه نه؟

‫ولی چیزی که نمی دونین، اینه که از زمان رخ دادن این وقایع،

‫پادشاه مونتنارو فوت کرد،

‫و الان هم قراره که تاج و تخت به مارگارت برسه،

‫همون مارگارتی که توی حوزه عشق و عاشقی، بدجوری وضعش ‫خرابه.

‫سر من هم خیلی شلوغ بوده، ولی این رو ازم بشنوین،

‫که زندگی به خوبی و خوشی تا ابد، هرگز آسون نیست.

‫خصوصا برای یه شاهدخت.

‫آقایون و خانم ـها، لحظه ای که همه ـمون منتظرش بودیم، ‫فرا رسیده!

‫نتایج نهایی پنجاه و نهمین مسابقه ملی سالیانه کیک و شیرینی پیزی ‫بلگریویا، مشخص شدن!

‫و رییس هیئت داوران و قهرمان پیشین مسابقه،

‫استیسی دنووو ویندهام، شاهدخت بلگریویا، اومده که نام ‫برنده رو اعلام کنه!

‫ممنون.

‫ممنون.

‫ما خیلی خوشحالیم که در کریسمس جاری،

‫این شیرینی پزهای فوق العاده، از سراسر دنیا، به اینجا اومدن.

‫اساس کریسمس، دادنه...

‫...و شرکت کنندگان امسال...

‫هم به ما خلاقیت، مهارت و هنرمندی رو دادن.

‫پس بدون تاخیر بیشتر،

‫اولین برنده ما فردیه که من دو سال پیش باهاش رقابت کردم.

‫اون امسال کیکی خلق کرده که برای من خیلی خاصه.

‫من اولین باری که واقعا عاشق شوهرم، شاهزاده ادوارد، شدم، ‫زیر شاخه داروش بود.

‫همه یه کف مرتب به افتخار زک براکمن از مونیخ آلمان...

‫و شاهکار داروشیش بزنین.

‫تبریک می گم.

‫تبریک می گم.

‫(قصر سلطنتی بلگریویا)

‫عزیزم، امروز خیلی دلربا شده بودی.

‫فقط چند تا روبان بین ملت پخش کردم.

‫فقط ببخشید که نتونستم کل مراسم رو ببینم.

‫آره، دوباره با جلسه پارلمان تداخل داشت.

‫هیچ مشکلی نیست.

‫خب، مطمئن نیستم مشکلی نباشه،

‫با توجه به محول شدن تعداد بیشتری از وظایف پادشاه به من...

‫و اداره خیریه ـهای سلطنتی و مغازه شیرینی پزیت توسط تو، ‫چندان...

‫زمان زیادی برای این که با هم وقت بگذرونیم، نداشتیم.

‫خب، کار ما مهمه.

‫ما هم مهمیم. ‫نمی خوام این رو از دست بدم.

‫خب، خبر خوب اینه که تا آخر هفته به مونتنارو بر می گردیم.

‫قراره کلی وقت با هم بگذرونیم.

‫کریسمس مونتنارو خیلی جادویی به نظر می رسه.

‫واقعا هم همینطوره.

‫- ولی من نگران مارگارتم. ‫- چطور؟

‫خب، این رو دیدی؟

‫«آیا دوشس آماده حکمرانی است؟»

‫و این؟

‫مارگارت هیچوقت انتظار نداشته که ملکه بشه.

‫یادته چقدر از در مرکز توجه بودن متنفر بود؟

‫خب، با وجود پخش مراسم تاج گذاریش از تلویزیون در روز کریسمس،

‫ناچاره که خیلی سریع بهش عادت کنه.

‫وقتی که بهش زنگ زدم، خیلی ناراحت به نظر می اومد.

‫شاه دنیس فوت کرده...

‫- و شاهزاده هاوارد هم از ارث محرومه، پس... ‫- آره.

‫...اون چه بخواد و چه نخواد، جایگاه بعدی به اون می رسه.

‫بهم یادآوری کن که چرا الان داریم دوباره در مورد مارگارت صحبت ‫می کنیم؟

‫چون وقتی نگرانم، خوابم نمی بره.

‫خب، به غیر از...

‫صحبت در مورد بانو مارگارت، چند تا کار دیگه هستن...

‫که می تونیم برای کاهش اضطرابت انجام بدیم.

‫راستش رو بخوای، فکر می کنم که اون هنوز کوین رو فراموش ‫نکرده.

‫منظورم اینه که، جداییشون حتما به جفتشون سخت گذشته.

‫- می تونیم یه آتیش روشن کنیم. ‫- اون می خواست به شیکاگو منتقل شه.

‫- می تونیم یه بطری نوشیدنی باز کنیم؟ ‫- اونا تقریبا با هم نامزد کرده بودن.

‫می تونیم یکم آهنگ گوش کنیم.

‫می دونستی کوین دنبال حلقه می گشته؟

‫- استیسی! ‫- چیه؟

‫اونا از هم جدا شدن. ‫ملت همه اش این کار رو می کنن.

‫می دونم. فقط...

‫اولیویا هر روز بهم پیام می ده.

‫می گه باباش بدون مارگارت خیلی بیچاره است.

‫اون دعوت مراسم تاج گذاری رو رد کرده.

‫- ظاهرا نمی خواد اون رو ببینه. ‫- خب، مردا هیچوقت نمی دونن چی می خوان.

‫من می دونم چی می خوام.

‫یه فکر عالی به ذهنم رسید.

‫چرا سر راهمون به مونتنارو، خیلی سریع یه سر هم...

‫به شیکاگو نمی زنیم؟

‫عزیزم. آرزو می کنم که ای کاش می تونستم زودتر از کارم خلاص ‫شم. واقعا می گم.

‫ولی...مگه این که بخوای بدون من به شیکاگو بری...

‫اوه! ایول! می خوام وسایلم رو جمع کنم و سوار اولین پرواز ‫فردا صبح شم.

‫(شیکاگو)

‫خیلی ممنون. کریسمس مبارک.

‫ممنون، کریسمس شما هم مبارک.

‫لطفا 12 ـتا کلوچه کریسمسی بهم بدین!

‫استیسی؟

‫سلام!

‫- دلم برات تنگ شده بود! ‫- دل من هم برات تنگ شده بود.

‫استیسی! تو اینجا چیکار می کنی؟

‫این حوالی بودم و گفتم یه سری به شریک تجاریم بزنم.

‫- راستی، عاشق این جای جدیدم. ‫- ممنون. ادوارد کجاست؟

‫اون توی لندن، سر راهمون به مونتنارو، بهم ملحق می شه.

‫خب، خیلی عالی به نظر میای.

‫ممنون، و تو هم...

‫راحت به نظر میای.

‫آره، همه چیز خوبه.

‫اون از زمان جدایی از اسمشو نبر، از خونه بیرون نرفته.

‫باید کسب و کارم رو بگردونم. یادته؟

‫بیخیال، کو. زندگی که فقط کار کردن نیست.

‫می دونم، برای همین هم به مناسبت کریسمس، داریم ‫سرپرستی یه گربه دیگه رو هم قبول می کنیم.

‫یه گربه دیگه؟

‫آره. آدم هر چند تا گربه که داشته باشه، باز هم کمه.

‫باید با هم صحبت کنیم.

‫نظرت چیه بری و یکی از میزهای اونور رو تمیز کنی؟

‫خب، چه خبرا؟

‫تو شلوار راحتی پوشیدی، با کسی بیرون نمی ری و داری گربه ‫جمع می کنی.

‫خب؟

‫دو سال پیش، یه دعوتنامه بهم دادی که زندگیم رو تغییر داد.

‫وقتشه که این لطفت رو جبران کنم.

‫استیس، من و مارگارت شش ماه پیش از هم جدا شدیم.

‫آره، که احتمالا احمقانه ـترین کاریه که توی زندگیت کردی.

‫صرفا دیگه خواسته ـهامون مثل هم نبودن.

‫بعلاوه، منظورم اینه که اون من رو فراموش کرده. ‫من هم فراموشش کردم.

‫- واقعا؟ ‫- آره.

‫چون به نظر نمیاد فراموشش کرده باشی.

‫من قبلا جواب دعوتنامه رو فرستادم.

‫اون جواب دعوتنامه...

‫یه جورایی هیچوقت به صندوق پستی نرسید.

‫لیو...

‫کولین، به عنوان دوستش به مراسم تاج گذاری برو.

‫نمی دونم والا.

‫به ارث بردن تاج و تخت، قضیه گنده ایه.

‫مارگارت نیاز داره که اونجا پیشش باشیم، همه ـمون.

‫خواهش می کنم، بابا.

‫اون دوست من هم هست.

‫باشه.

‫آهای! به پرستار گربه زنگ بزن.

‫شاید قبل از این که حرکت کنیم، بهتر باشه موهات رو اصلاح کنی ‫و یه شلوار واقعی هم بخری.

‫مشکل اینا چیه؟

‫(قصر سلطنتی مونتنارو)

‫ممنون، فرانک.

‫وای.

‫استیسی!

‫خیلی خوشحالم که اینجایی.

‫من هم همینطور.

‫می ترسیدم که سرتون خیلی شلوغ باشه و نتونین بیاین.

‫- عمرا. ‫- عمرا اگه مراسم تاج گذاریت رو از دست می دادیم.

‫من هم دقیقا همین رو بهش گفتم.

‫خانم داناتلی، شما عالی به نظر میاین.

‫اوه، ممنون. علیا حضرت، شما هم خیلی درخشان به نظر میاین.

‫خب، استیسی برای شاهدخت شدن زاده شده.

‫حس می کنم خیلی وقته ندیدمت.

‫خب، الان اینجاییم و یه سورپرایز کوچیکی هم برات آوردیم.

‫- اولیویا! ‫- مارگارت!

‫نگاهش کن! اوه!

‫نسبت به آخرین باری که دیدیش، بزرگ ـتر شده.

‫واقعا هم همینطوره.

‫از اونجایی که جواب دعوتنامه رو دریافت نکردیم، مطمئن نبودیم ‫که میاین یا نه.

‫امیدوارم اشکالی نداشته باشه که به عنوان...

‫دوست به اینجا اومدیم.

‫البته که اشکالی نداره. با هم دوستیم.

‫می تونیم قصرت رو ببینیم؟

‫از اینور.

‫سلام!

‫مارگارت، چرا روی همه چیز رو پوشوندین؟

‫هنوز کامل منتقل نشدم.

‫مگه قرار نیست برای کریسمس، مراسم رقص برگزار کنین؟

‫چرا، ولی جلوی خدمه رو گرفتم که اینجا رو تزیین نکنن.

‫راستش رو بخواین، توی فکر لغو جشن ـها بودم...

‫- کنسرت، مراسم رقص، همه اش. ‫- چرا؟

‫درست به نظر نمیاد.

‫کشور همچنان داره بابت فقدان پادشاهش، عزاداری می کنه.

‫- همچنین داره بابت ملکه جدیدش، جشن می گیره. ‫- آره!

‫بانو مارگارت، مردم به تو به عنوان فرمانروای جدیدشون نگه می کنن.

‫تو امید اونا به آینده ای.

‫خب، مشکل اینه که نمی دونم که می تونم هیچوقت به اینجا ‫عادت کنم یا نه.

‫خب، نمی دونم.

‫یه قصر، وقتی که با آدمایی که دوستشون داری به اشتراک ‫گذاشته بشه، می تونه خیلی دنج و راحت باشه.

‫خب، گمونم بتونه.

‫اگه نظر من رو بخوای، باید بگم که اینجا بدجوری به شادی ‫کریسمسی نیاز داره.

‫واقعا اشکالی نداره بهم کمک کنین؟

‫بیا این تالارها رو تزیین کنیم.

‫از اینور، لطفا.

‫- خوشگل شدی! ‫- بابا!

‫وای!

‫حواستون به جلوی پاتون باشه! داریم میایم!

‫- داریش؟ ‫- آره.

‫آره.

‫اوه.

‫- اون درخت رو نگاه. ‫- سلام.

‫چی؟

‫این واقعا شگفت انگیزه.

‫فقط یه چیز کم داره.

‫- چی؟ ‫- شکلات داغ؟

‫اوه. الان میارم. ولی به یه کمک دست نیاز دارم.

‫من می خواستم با ادوارد و استیسی، توییستر بازی کنم.

‫درسته بچه ـها؟

‫آره، کریسمس بدون توییستر که کریسمس نیست.

‫- درسته. ‫- شاید مارگارت بتونه بهت کمک کنه؟

‫گمونم بتونم یه دستی برسونم.

‫خب...آشپزخونه کجاست؟

‫از اینور بیا.

‫- فکر خوبی بود. ‫- ممنون!

‫آره!

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left