İlk 156 satır.
عصر بخیر، بچهها...
عصربخیر، پستفطرتها
نه، عصر بخیر، بچهها
خب، رابی ویلیامز کیه؟
خب، خیلی اسمها روم گذاشتن...
خودشیفته، کتکخور ملس، عوضی گهخور...
ولی در حالی که تمامی این اسامی هستم...
میخوام بهت نشون بدم واقعا خودمو چطور میبینم
پس راحت بشینین، و لم بدین...
تا یه سرگرمی درست و درمون بهتون بدم
خب، داستان شروع میشه...
1982، استوک آن ترنت...
ته شمال انگلستان
میچل
شاید کثیف و محروم به نظر بیاد...
- تروی - ولی در اصل...
- وین - کثیف و محروم بود
میسون
چیز زیادی نداشتم...
ولی حداقل احترام...
- کریستال - و تحسین رفقامو داشتم
چی؟!
فقط در نشون دادنش مشکل داشتن
- رابرت. - آره! بزن بریم!
باشه، مغزفندقی، توپ رو به نیت پاس بده...
و بذار بقیهشو اون انجام بده
برین سر جاهاتون!
تو کدوم گوری میری؟ باید دروازه وایستی
- ولی... - گند نزن
مثل یه کاندوم زرهی هستم، هیچی ازم رد نمیشه
بزن بریم، آشغالها!
کلی جربزه داشتم
ولی نتونستم حتی جلوی یه توپ رو بگیرم
آماده نبودم
- آفرین بهت، عوضی - بیخیال!
اوه!
رابرت ویلیامز، کاپیتان پورت ویل
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
واقعا بیمصرفی، نه؟
عوضی کوچولو!
چیزی نیست، راب
نیت، ولش کن
آره، آره، جا بزن، بزدل
باشه، بیاین بریم
هیچ خری نیستی!
ببینین، جایی که من بزرگ شدم...
باید لقمه اندازه دهنت برمیداشتی
ولی مسئله اینه که جنبوجوش توی ذاتمه
از همون وقتی که به دنیا اومدم به درد جاز زدن میخوردم
که البته برای مامانم خیلی دردناک بود
یه ذره میرم طبقه پایین
یکی از میخونهچیها زنگ زد و گفت مریض شده
شببخیر، عزیز دلم. مستقیم برو بخواب، باشه؟
- نذار شامش رو خراب کنه - خداحافظ، عشقم
چطوره برای ورودم یه کف مرتب بزنی؟
ممنونم. ممنون از شما...
بابام حسابی شیفته...
ستارههای اون روزگار بود
دین مارتین، سمی دیویس جونیور و البته، سیناترا
اونا براش مثل خدا بودن
جوون، میشنوی؟ عشق خالص همینه
حواست باشه که بهاش کم نیست
باید به هر قیمتی که شده همه چیزو براش به خطر بندازی
چون اگه موفق بشی...
بهشت میشه
مسئله اینه که نمیتونی یادش بگیری
یا باهاش به دنیا میای...
یا هیچکس نیستی
- برو بترکون! - برو بترکون!
گندش بزنن!
- حالا ببین... - ببخشید
تازه داشتم به اوجش میرسیدم
- میتونم درستش کنم - برو کنار ببینم
- میتونیم بدون اون بخونیم - اونطوری حال نمیده
- یا میتونیم... - رابرت!
فکر کنم وقت حموم باشه
ولی میخوام بازم بخونم
با مامانبزرگت برو، باشه!
زود باش، عزیزم. زود باش
- آشغال... - زود باش، چشم آبی...
مامانبزرگ؟
اون چیه؟
منظورت چیه؟
بابا گفت باید باهاش به دنیا بیای...
و شاید من اینطور نباشم
باور کن، هر چی که باشه تو به اندازه کافی ازش داری
الکی یه چیزی میگی
اصلا هم اینطور نیست
یه تار موی تو رو به هیچکس نمیدم
چی شده، عشقم؟
نمیخوام هیچکس باشم
وای، عشقم، چیزی به اسم هیچکس وجود نداره
یادت باشه...
شاید حس خوبی داشته باشه
ولی این...
این چیزیه که اهمیت داره
کافی هستی
نُه سالم بود...
که برای اولین بار مزه واقعی نور صحنه رو چشیدم
و هنوزم اون مزه رو یادمه...
وحشت خالص و بیآلایش
اونی که شکم گنده داره رو دیدی؟
بعد از نمایش، میخوام...
به لباس شناش دست بزنم
میدونم که گند میزنم
خب که چی؟ هیچکس متوجه نمیشه
بابام متوجه میشه
برو بیرون، آهنگت رو بخون و گم شو
کافی نیست! میتونه اعماق وجودم رو ببینه
چه خاکی به سرم بریزم؟
نمیدونم. من این کار رو فقط برای سوسیس میکنم
در سه ثانیه بعدی...
من یافت میشم
میبینن که زشتم، احمقم، بیاستعدادم
در هیچی خوب نیستم
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
ولی یه مهارت رو بیشتر از...
هر بچهای توی دنیا تمرین کردم
برو بترکون!
و اون مهارت خودنماییه
چطوره برای ورودم یه کف مرتب بزنین؟
ببینین، فکر میکردم برای مشهور شدن...
باید خیلی، خیلی خوب میبودی
کاشف به عمل اومد که باید خودنما و یه ذره پر رو باشی
برای شرکتکننده بعدیمون دست بزنین...
- پیتر ویلیامز - احتمالا خجالت میکشه
خیلی ممنونم
تفاوت بین...
اوووه و آه رو میدونین؟
خب، حدود سه اینچ
معمولا میرم بالای سر مردم
چه شیطون!
به کونم نگاه نکنین
هورا!
آفرین، رابرت!
یوهو!
بیمصرفی!
مایه آبروریزی هستی!
هیچکسی نیستی!
یه نگاه به خودت بنداز...
بدجور ازت متنفرم
بابام اون شب پنج پوند برنده شد
شوخی میکنی!
ولی مثل این بود که پنج میلیون برنده شده
خیلی ممنونم
خیلی شگفتانگیز بودین و من پیتر...
کانوی. پیتر کانوی هستم!
نه تنها اسمش رو عوض کرد
بلکه زندگیشو هم عوض کرد
یه روز رفت دیدن مسابقه فینال جام حذفی
متاسفانه، دیگه برنگشت
تماشاچیها صداش زدن...
و ما رو ول کرد تا یه قدم به خدایانش نزدیک بشه
نگران نباش، مامان. چیزیمون نمیشه
برو بترکون
« مترجمان: داوود آجرلو و عاطفه بدوی » ::. Highbury & Atefeh Badavi .::
No comments yet. Be the first to leave one.