Berlin Alexanderplatz

Berlin Alexanderplatz

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sürüm bilgisi

Berlin Alexanderplatz 1980 ALL EPISODES BLURAY
Şunun yorumuyla AZAD.SHAKARAMI
تمام قسمتها TEL: @CINEMA772

Etiketler

BluRay
Yayınlandı: 2022-04-05
İndirmeler: 49
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

برلین الکساندرپلاتز

"بر اساس رمانی از "آلفرد دوبلین

فیلمی در 13 قسمت به همراه یک پایان بندی

"فرانتس بیبرکوف" برگه های آزادیش

ممنون

موفق باشی، خوش بگذره

قسمت اول "آغاز مجازات"

هی

بله؟ - مشکلی پیش اومده؟ -

منظورت چیه؟ - ترسیدی؟ -

لازم نیست بترسی

دوران سختیه برای اکثر آدما

ولی خیلی زود خو میگیری

این روزا آزاد شدن خیلی راحتتر از گذشته شده

فقط چهار سال اینجا بودی، نه؟

چهار سال چیه؟

اصلا چیزی نیست، خدای من خیلیا طولانیتر از اینها حبس میکشن

ببین، خیلی راحته فقط باید از این در عبور کنی

راحته، نه؟

خوبه، حالا تلاشت رو بکن

موضوع اصلی اینه که پشت سرت رو نگاه نکنی

اینا همه اش خرافاته و معمولا جواب نمیده

ولی بهتره این کارو بکنی

اگه جواب نمیده چرا باید انجامش بدم؟

کی میدونه چی جواب میده چی نه؟

این یکی از اون قوانین نانوشته است اگه پشت سرت رو نگاه نکنی برنمیگردی

این واقعیت که چرا بیشتر ...اونها برمیگردن

مثل یه معما میمونه که آدمایی مثل ما هرگز متوجهش نمیشن

همه ی این آدما

و این شهر

...و این دنیا، و من

کافیه از دردسر دوری کنی، رفیق مشکلی برات پیش نمیاد

علی یارت

و یادت باشه، پشت سرت رو نگاه نکن

احمق

موضوع چیه؟ حالت خوب نیست؟

...اونها چنگال دارن

و با اون گوشت رو توی دهنشون میذارن

و بعد چنگال رو میارن بیرون

و خونریزی نمیکنن

شما حالتون خوب نیست؟

درد دارید؟

کنیاک

"یه "کنیاک"، یه "کنیاک

هنگام به صدا درآمدن زنگ" "فورا باید کار شروع شود

وقفه هایی برای غذا خوردن، قدم" "زدن و آموزش مشخص شده است

هنگام قدم زدن زندانی ها باید" "دستهایشان را باز و بسته کنند

و آنها را به عقب" "و جلو بچرخانند

یه کم بشین، حالت خوب نیست؟

مگه چه اتفاقی میخواد بیفته؟

اونقدرا هم بد نیست

یه جایی برات پیدا میشه

برلین خیلی بزرگه

در جایی که هزاران ...نفر زندگی میکنن

مطمئنا جا برای یه نفر دیگه هم پیدا میشه

صدایی همانند غرش رعد # # و برق به گوش رسید

# همانند برخورد شمشیرها #

امواج سهمگین به # # سوی ساحل میایند

برای راین، برای آلمان # # برای آلمانِ راین

# همه از تو محافظت خواهیم کرد #

# آسوده بخواب، وطن عزیزم #

# آسوده بخواب، وطن عزیزم #

قوی و پا برجا از تو # # محافظت خواهیم کرد

# از راین محافظت خواهیم کرد #

# قوی و پا برجا #

# از تو محافظت خواهیم کرد #

# از راین محافظت خواهیم کرد #

زندانیان رو به صورت انفرادی و گروهی در سلولها حبس میکنن

در حبس انفرادی، زندانی رو از بقیه جدا نگه میدارن

یه زندانی رو برای ...ورزش، آموزش

و عبادت همراه با بقیه از سلولش بیرون میارن

با من بیا بریم داخل

میخوام برات یه داستان تعریف کنم

چی شد؟

...افتاده بر زمین

...فرو رفته در خاک

جایی که تاریک است

به خاطر خدا اینجا که خونه ات نیست

منم اینجا مهمون هستم

بلند شو

تو رو خدا آروم باش

...اگه اون پیرمرد بشنوه

بیا با همدیگه کنار بیایم

هیچکس نمیتونه منو از اینجا بیرون کنه

هیچکس نمیتونه منو از اینجا بیرون کنه

"داستان اخلاقی زانوویچ"

تو که نمیخوای ...بگی مشکلت چیه

پس بذار من برات یه داستان تعریف میکنم

چرا انقدر آه و ناله میکنه؟

باید تصمیمی گرفته بشه

یه مسیر مشخص باید پیموده بشه

و تو نمیدونی چه مسیری، فرانتس

تو اون مسیر قدیمی رو نمیخوای

همون که توی سلولت خودت رو قایم میکردی، مینالیدی و اصلا فکر نمیکردی

فکر نمیکردی، فرانتس

خیلی خودخوری نکن

به حرف بقیه گوش کن

آدمی اشراف مخلوقاته

دست خدا اجازه نمیده هیچ انسانی سقوط کنه

...حالا

برات داستانی تعریف خواهم کرد

"داستان "زانوویچ

"استفان زانوویچ"

پدر مرحومم، داستانهای زیادی برامون تعریف میکرد

ما هفت نفر بودیم هفت تا گرسنه

و وقتی چیزی برای خوردن نداشتیم اون داستانهاش رو برامون تعریف میکرد

نمیتونه شکمت رو پُر کنه ولی کمکت میکنه فراموش کنی

ناله کردن خیلی راحته

یک موش بیمار هم میتونه ناله کنه

در این دنیا، ما میدونیم که زندگی تماما طلا، زیبایی و لذت نیست

این "زانوویچ" چه کسی بود؟

پدرش کی بود؟ والدینش کیا بودن؟

...یه مشت فقیر

مثل خیلی از ما

...مغازه دارها، دست فروشها

تقریبا همه یه جورایی گرسنگی میکشیدن

...اون ورقهاش رو برمیداشت

و با مردم بازی میکرد

اونها معمولا بهش میباختن

زانوویچ" پیر یه متقلب بود"

یه قمار باز متقلب

ولی باهوش بود

سرانجام تونست برای خودش یه ملک بخره

یه دهکده ی کامل

بچه هاش رو به دانشگاه فرستاد

و در سنین پیری درگذشت

در کمال آرامش و احترام

این بود زندگی "زانوویچ" پیر

یک شتر بیمار هم میتونه ناله کنه

اگر پدر یه نهال کوچیک باشه میخواد پسرش یه درخت باشه

اگر پدر یه سنگ باشه پسرش باید یه کوه باشه

"استفان زانوویچ جونیور"

یک سخنور عالی بود

اون هم به عنوان یه جوون بیست ساله

اون خیلی انعطاف پذیر بود

و همیشه مورد توجه بود

اون زنها رو خوب میشناخت

و میدونست چطور بین مردها رفتار کنه و برجسته باشه

انگار برای "زانوویچ" جوان یک معجزه رخ داده بود

همه جا مردم دورش جمع میشدن

کلید قلب هر کسی رو داشت

احمق

تو باید توبه کنی

به گناهت اعتراف کن

و سعی کن اون رو جبران کنی

...حالا میخوام بهت بگم

زانوویچ" چطور به اینجا رسید"

هم پدر و هم پسر

چون اونها مغزشون کار میکرد اونها باهوش بودن

...آدمای باهوش زیادی وجود داشتن

ولی اونها تا 80 سالگی هم به چیزی که استفان" در 20 سالگی بهش رسید نرسیدن"

مهمترین چیز برای ...هر فرد چشمها

و پاهاشه

باید بتونی دنیا رو ببینی

و توی اون قدم بذاری

پس گوش کن که "استفان زانوویچ" چیکار کرد

مردی که مردم رو دیده بود

...و میدونست

باید کمی از اونها بترسه

ببین که چطور مردم مسیر ...یه نفر رو هموار میکنن

و حتی چطور به یه آدم کور راه رو نشون میدن

اونها میخواستن که اون بارون وارتا" باشه"

اونم گفت: "باشه، من "بارون وارتا هستم

سپس، این برای خودش و برای بقیه کافی نبود

"اگه یه نفر بتونه "بارون باشه، چرا بیشتر نباشه؟

گوش کن، مرتیکه

ماشینی چیزی بهت زده؟

...انگار یه کم

مخت تاب داره

شاید ماشین بهم زده باشه

اول بهم گفتی احمق حالا بهم میگی دیوانه

چرا اینجا نشستی و برام چرندیات میبافی؟

کی اینجا نشسته و بلند نمیشه؟ من؟

در حالی که یه کاناپه پشتمه؟

...اگه ناراحتت میکنه

دیگه حرف نمیزنم

اینطوری نشستن خیلی راحتتره

فقط این چرندیات رو تمومش کن، باشه؟

هر طور شما بخواید

این داستان رو خیلی تعریف کردم

اگه علاقمند نیستی دیگه ادامه نمیدم

نه، نه، نه داستانت رو ادامه بده

فقط میخواستم چشمهات رو باز کنم

این "استفان زانوویچ" که برات گفتم، کلی پول به دست آورد

اونقدر که میتونست باهاش به آلمان بره

و آزاد باشه

..."پیام اخلاقی داستان "زانوویچ

اینه که اون هم خودش و هم مردم رو میشناخت

با این حال اون مثل یه پرنده کوچیک معصوم بود

...میدونی

اون به هیچ وجه از دنیا نمیترسید

پیام اخلاقی داستان تاثیر عجیبی" "بر روی زندانی آزاد شده گذاشت

مدتهاست آدم مرموزی مثل تو ندیدم

شاید درست نگاه نکردید

هنوز چندتایی باقی مونده

شغلت چیه؟

زوزه کشیدن در ماه؟

خوب بود

حالا در مورد ماه صحبت میکنیم

این مرد کیه؟ با اون چیکار میکنی؟

More Farsi Persian subtitles for Berlin Alexanderplatz

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left