İlk 200 satır.
کسی این خنجر رو میبینه؟
پیداش کردم
بیدار شو
…یکی یه بار بهم گفت
،لحظهای که قراره بمیری
…خاطرهای که از زندگیت داری
جلوی چشمات برق میزنه
!کمک
میتونم کاتا صدات کنم؟
…خاطرات زندگی طولانی و زیاد من
فوب بیرون وایسا
پدربزرگ یه حرفی با آقای کاتا داره
این دفعه زخم کجاست قربان؟
انگار خیلی درد داری
دارم
تو خوب میدونی زهرش چقدر کشندهست
،به عنوان کسی که قبلا مرده
برای من توصیهای داری؟
نمیدونستم از مرگ میترسی
تو تنها کسی هستی که نمیترسه
،آنوپ نمیخوام بترسونمت
…ولی مرگ
…به سادگی دردناک و
به طرز وحشتناکی عذاب آوره
پس میدونی
خب چرا تمومش نمیکنی؟
قول میدی بهم؟
قول بده بار دیگه انقد راحت جونتو برای یکی دیگه ندی
معلومه
قول میدم
...وقتی میمیرم که
واقعا لازم باشه
…یعنی
این واقعا برات مهمه
ولی وقتشه که بیدار شی
…میدونم اینجایی تا قولی که
به پدربزرگت دادم رو یادم بیاری
زیرش نزدم محض اطلاعت
این دفعه یه ذره مهم بود
پدربزرگت از من عصبانی نمیشه
پدربزرگ رو دیدی؟
دلت خوشه ها
پدربزرگت دیگه اینجا نیست
…چیزی که دیدم
یه صحنه از خاطرههای خودم بود
تریفوب باورم نمیکنی؟
…چه بکنم چه نکنم
مهم نیست
…الان تو فکر میکنی آقای دوم
کسیه که دنبالشی
آقای کاتا
یادت رفته چی بهم گفتی؟
گفتی چرخهی مرگ و تولد دوباره واقعی نیست
یادم نرفته
…ولی دوم
دوم خیلی شبیه اونه
خیلی شبیه
تریفوب
میخوام اینو ثابت کنم
پروانه هارو بیار
پس بهتره به بام زنگ بزنم
فوب
…همهی اشیای دزدیده شده از موزه
گم شدن
ناپدید شو
…میتونم از قیافهت بفهمم که
دربارهی کاتا کنجکاوی، مگه نه؟
بعد از مرگ دوباره به زندگی برگشت
عادی نیست که نه؟
،دوم از موقعی که اومدی اینجا
چیزی عادی بوده؟
یه طلسمه
طلسم؟
جاودانگی چجوری طلسمه؟
باید برای همیشه زنده بمونی
،هر چقدرم توی درد باشی
هیچ وقت نمیتونی راحت بشی
…همیشه برمیگردی به زندگی
…تا موقعی که یکی بیاد و
باید باهات حرف بزنم
چطور اون کارو کردی؟
کدوم کار؟
از خنجر هیولا رو احضار کردی
و اون کارو باهاش کردی
بگو
واقعا کی هستی؟
نمیدونم
چطوری نمیدونی؟
بگو ببینم
بیا آروم باشیم
کسی با تو نبود
آقای کاتا
تو دردسر افتادیم
پس این موزهست؟
…یه بار دیگه ازت میپرسم
اسمش بامه
منظورت چی بود وقتی گفتی همهی اشیاء گم شده؟
قبلا گفتم، من و افرادم داشتیم صحنهی جرم رو بررسی میکردیم
ولی یهو یه حس عجیبی پیدا کردیم
بعدش دیدیم همه چی رفته
،وقتی حرف زدیم
همهمون توافق داشتیم که 2 ساعت توی خاطره هامون فاصله بود
فکر کنم باید این پروانه هارو هر چه سریع تر پیدا کنیم
این پروانهها چین که هی میگین؟
پروانههای خاطره
یکی از اشیای جن زده توی منطقه 16
پروانههای خاطره؟
پروانهها خون موجودات زنده رو میخورن
،وقتی خونو میخورن
خاطرهی میزبانم میگیرن
برای چی نیازشون داریم؟
…خب
،وقتی پروانه رو میخوری
میتونی خاطرهی کسایی که خونشون رو خوردن ببینی
ولی فکر کنم پروانهها از صحنه جمع شدن
این حشرات با جسمها فرق دارن
زندگی و ذهن خودشونو دارن
همیشه یه راهی برای زنده موندن پیدا میکنن
حدسم اینه که میخوان زاد و ولد کنن
شاید بتونم کمک کنم
نه
تو دخالت نکن
ولی دوم بود که دزد هارو پیدا کرد
بعدش چی شد؟
دیدی چی شد
…تو نبودی که بهم گفتی
مسئولیتشو گردن بگیرم؟
ببخشید دیر کردم
سالگردمون مبارک
مرسی
بریم
همون جای قبلی
توی کشو، درسته؟
برش میدارم
زن
چیه رین؟
کی این کارو کرده؟
هی
کی اونجاست؟
زن وایسا
زن نکن
!هی
کجا رفتن؟
!لعنت
…من فکر میکردم
…تو یه
…آدمی که اهل بخور و بخوابه
و دوست نداره بیرون بره
…یا نگاه کردن به بقیه دخترا
برای من کافی بود
نمیخوای اتهامات رو مطبوعاتی کنی؟
آقای پلیس همهی این مدارک رو میبینی؟
چی؟
اگه برگشت که بهش آسیب بزنه چی؟
لطفا آروم باشین
فعلا هیچ کاری نمیتونیم بکنیم
چون هنوز اتفاق جدیای نیفتاده
حتما یکی باید بمیره تا شما کارتون رو درست انجام بدین؟
شما چی؟
به کسی شک دارین؟
هیچ نشونهای از ورود با زور نیست
شاید مظنون کسیه که میشناسیش
چطور دوست دخترم میتونه کسی که با زور وارد خونش شده رو بشناسه؟
ها؟
برام مهم نیست چیه
باید یه کاری بکنید
اگه هر اتفاقی برای دوست دخترم بیفته
مطمئن میشم که کل بخشتون تعلیق بشن
آقا
شما دارین یه مأمور پلیس رو تهدید میکنین
تهدیدت نمیکنم
دارم بهت هشدار میدم
هی
حواستو جمع کن، خب؟
حواسم جمعه
دیگه چه مدرکی نیاز دارین؟
دوم داره خیلی لفتش میده
بهت گفتم که نیای
…اگه نمیتونی صبر کنی، فقط
خودتو به موزه تلپورت کن
حالا انگار میتونم این کارو بکنم
من روح نیستم، میدونی که تو رو دارم
وقتی تو بخش 16 بودی
با دوم درمورد چی حرف میزدی؟
دوم ازم پرسید تو چجوری به زندگی برگشتی
چی بهش گفتی؟
…بهش گفتم که
نامیراها افراد نفرین شدهان
منتظرن تا یه نفر آزادشون کنه
فکر میکنی اون یه نفر دومه؟
نمیدونم چجوری این نفرینو گرفتی
ولی فکر نمیکنم کسی بتونه برات این نفرینو بشکونه
تویی که باید این کارو انجام بدی
تو خودت تو اینجور چیزا ماهر نیستی؟
البته که هستم
منم مثل توئم
تو یه بار بهم کمک کردی
منم بهت کمک میکنم
خب؟
من با عمو لک حرف زدم
No comments yet. Be the first to leave one.