İlk 41 satır.
یه نر خیلی بزرگه
بیشتر از 750 کیلو وزنشه
اونجا رو
مال یک ساعت تا یک ساعت و نیم قبله
خوبه، توی مسیر بادیم
چرا شلیک کردی؟ - توی موقعیت خوبی بودم -
باید منتظرم میموندی پسر
!لعنتی - زدی به شونه چپش -
از راست به چپ، دور خودش چرخیده
اگه به پاش میزدی دیگه نمیتونست بلند بشه
خرس همیشه به سمت جراحتش میچرخه فراریش دادی پسر، فراریش دادی
!تفنگم گیر کرد
دیگه نمیتونی اونقدری بهش نزدیک بشی که بتونی ببینیش. حتی با این دوربینت
اگه از من میشنوی !بیخیالش شو
تاحالا چندین کیلومتر دور شده باور کن
آروم
آروم
آروم، آروم
!قسم میخورم، میکشمت
نگران نباش. اگه شانس بیارم قبل از اینکه پات خوب بشه، برمیگردم
وقتی سگها رو ببینی حسابی خوشحال میشی
!دیکسی
!بیا! بیا
بیا دختر پشمالوی خوشگل
!از اینطرف
اونجاست
!دور از تیررسه
!شلیک نکن
!ممکنه سگها رو بزنی
!گرفتمت
زودباش کوچولو
ببین کی اونجاست؟
بزرگه، نه؟ اسبه
!آدم! آدم احمق
من، تامم
کجایین بچهها؟ !بیاین! از اینطرف
نگهشدار
آروم باش
!بیا اینجا ببینم
آروم باش آفرین پسر
!ساکت! بشین !بس کن دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.