İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(جنگ گوریو - خیتان)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
ولی ممکن است برخی از جزئیات) (با حقایق تاریخی متفاوت باشد
دستورالعملهای تولید در هنگام فیلمبرداری) (با حیوانات بهشدت رعایت شده
::::::::: آيــــ(قسمت 15)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
الان پادشاهتون کجاست؟
نقطه دوری در جنوب
...چرا باید اونجا باشه
چرا اونجاس وقتی تشنه دیدن منه؟
...حتی با اینکه مصممه از خیتان دیدن کنه
چرا به گهگیونگ نمیاد؟
شما تا آخرش منو به سخره گرفتین
...با این نامه دیپلماتیک که نهایتش دروغی بیش نیست
دارین به من توهین میکنین
!سرورم
فورا این مرد رو زندانی کنین
...و
برای جنگ آماده بشین
!پیش به سوی جنوب
بله سرورم- بله سرورم-
اعلیحضرت
به نظر میاد خیتان ها تصمیم به پیشروی به سمت جنوب گرفتن
سربازان خیتان دارن وسیله هاشون رو ،توی اردوگاه جمع میکنن تا برای جنگ حاضر بشن
...و دیدبانان خیتان ها
در حال شناسایی مسیرهای جنوب گهگیونگ هستن
...حتما یه تصمیم
در نهایت یه تصمیم احمقانه گرفتن
اول باید برای گهگیونگ تلاش کنیم
،اگر تلاشی نکنیم
،اون ها تیکه تیکه ی جنوب گه گیونگ رو از بین میبرن
و صدها هزار نفر میتونن اسیر دشمن بشن
ما جایی که هستیم میمونیم
!افسر یانگ
نمیتونیم ارتش خیتان هارو مهار کنیم چون اونا خیلی بیشتر از ما هستن
اگر بی پروا بهشون حمله کنیم ،و در نهایت شکست بخوریم
گوریو همه ی امیدش رو از دست میده
..ما همینجایی که هستیم میمونیم
و به این نقشه پایبند میمونیم
در نهایت اونا باید از رودخانه یالو عبور کنن
اون موقعست که ما میتونیم بهشون حمله کنیم
...اگر به سمت جنوب پیشروی بکنن
،و به مردمان مناطق جنوبی هم آسیب برسونن
باید مجبورشون کنیم که بهاش رو بدن مفهوم بود؟
بله افسر یانگ- بله افسر یانگ-
برای اطمینان از آمادگی کامل ارتش چقدر زمان بیشتری نیاز دارین؟
ما باید در حدود 7 تا 8 روز بتونیم به سمت جنوب پیشروی کنیم
از سربازان بخواین که سرعتشون رو بیشتر بکنن
بله، اعلیحضرت
چی شمارو اینجا کشونده؟
من برای ملاقات با اعلیحضرت اینجام
از اینجا برین
اعلیحضرت دستور دادن که نذاریم شما وارد شین فرمانده
دوران شما تموم شده
از الان به بعد من ارتش خیتان رو رهبری میکنم، مفهوم هستش؟
ملکه- بله اعلیحضرت-
از این به بعد باید جدا بری
جداگانه؟ منظورتون چیه؟
به شهری برو که بستگان مادریت زندگی میکنن
اونجا جات امنه
سرورم- ...نمیدونیم اگر با من بیای-
چه اتفاقی ممکنه بیوفته
ممکن بود اسیر ارتش خیتان ها بشی
ارباب های بقیه منطقه ها هم ممکنه بهمون حمله کنن
نه رد میکنم
نمیتونم این کار رو بکنم
التماست میکنم، بخاطر من این کار رو بکن
...من
قدرت محافظت ازت رو ندارم
اعلیحضرت
بانو دربار جونگ- بله سرورم-
لطفا خوب از ملکه ی من محافظت کن
معذرت میخوام
...لطفا
در امان بمون
اعلیحضرت
اعلیحضرت- ...همتون باید
لباس های رسمی خودتون رو دربیارین
زره هاتون رو هم دربیارین
ما شبیه به آدم هایی میریم که انگار از جنگ فرار کردن
اینجوری هیچ کسی مارو نمیشناسه
سرورم، من از شما محافظت میکنم
در این صورت جون آدم های بیشتری گرفته میشه
ادامه بدین، و همینجوری پیش برین
اعلیحضرت- اعلیحضرت-
حالا
زنده میمونم
من زنده میمونم و به گه گیونگ برمیگردم
اعلیحضرت اجازه بدین روی پشتم سوارتون کنم
نیازی نیست، بریم
اعلیحضرت- !اعلیحضرت-
راه رو باز کنین
اعلیحضرت- !اعلیحضرت-
حالتون خوبه؟- حالتون خوبه؟-
کاملا خوبم
بذارین موقع عبور از رودخونه باهم متحد باشیم
حالا بیاین
خوبین؟
سپاس گذارم، اعلیحضرت
بیایید عجله کنیم
بله سرورم
اعلیحضرت
اونجا گونگجو هستش
...من این سختی هارو توی قلبم حک میکنم
...و به هر قیمتی شده
بهش غلبه میکنم
پدر ناامید به نظر میاد
درست میگی
هیچ وقت اینقدر ناراحت و غمگین ندیده بودمش
استاندار کیم، اعلیحضرت در راههستن
خدایا اعلیحضرت- اعلیحضرت؟-
حالتون خوبه؟- خوبم-
سرورم، فقط برای یکم بیشتر همه توانتون رو جمع کنین
تقریبا رسیدیم
راه رو نشون بدین
خوب از اعلیحضرت مراقبت کنین- چشم-
اعلیحضرت
استاندار اینجاست
خوش اومدین سرورم
من استاندار استان گونگجو، کیم اون بو هستم
فهمیدم
پس شما استاندارین
باعث خوشحالیه که میبینمتون
اعلیحضرت چرا چنین لباسی تنتونه؟
بنا به یه سری دلایلی
... آخرین باری که یه همچین غذای
درست حسابی خوردم رو یادم نمیاد
حق با شماست
استاندار تنها مرد قابل اعتماده
شراب ننوشین
باید به زودی بریم
فقط یکم بو کردمش
بو هم نمیتونم بکنم، نه؟
اون ها خانواده من هستن
سرورم- اعلیحضرت-
...درسته از همه ی شما بابت
استقبالتون از من، ممنونم
نگهبانان تا 50 پایی از بیرون مستقر شدن
به محض رسیدن سربازان خیتان به ما خبر میدن
پس امشب رو اینجا بمونین
نه باید دوباره برم
سرورم، لطفا همونجا بمونین
چندین روز راه رفتین
،اگر همینجوری پیش برین ممکنه به شدت بیمار بشین
لطفا مراقب خودتون باشین
فورا یه حمام و اتاق خواب آماده کنین
ایشون باید هرچه زودتر استراحت کنن
بله ارباب
بریم
شاید چون خون سلطنتی تو رگاشه اینجوریه ولی واقعاً جذابه
اگه بشه
دلم میخواد وقتی داره حموم میکنه بهش خدمت کنم
و اگه دستش رو سمتم دراز کنه
میتونم شب رو باهاش بگذرونم
...چی؟ تو واقعاً
چیه؟ مگه بده؟
...نمیدونی که هیچکس
نمیتونه با زنی که مورد محبت اعلیحضرت قرار گرفته بدرفتاری کنه؟
از نظر قدرت
اون زن از یه استاندار هم قویتره
...داری میگی بخاطر اون قدرت میتونی
تا آخر عمرت تنهایی توی گهگیونگ زندگی کنی؟
نگفتم که برای همیشه میمونم
اگه من رو به قصر احضار نکنه
با یه مرد دیگه آشنا میشم و باهاش ازدواج میکنم
فقط تو حرف آسونه
...آخه کی میتونه راحت زنی رو
که اعلیحضرت به عنوان زنش باهاش خوابیده بپذیره؟
...یا زن یه احمق نادون میشی
یا راهبهی بودایی میشی
اگه فهمیدی چی میگم به جای حرف زدن وان رو پر کن
منظورت چیه؟
بذارم بری تو اتاق اعلیحضرت؟
...مگه نگفتین که از قدیم
دختر به مهمون مهم خونواده پیشکش میشده؟
و اگه مهمون، دختر رو بپذیره
...اون و صاحب خونه
یه پیمان سیاسی مستحکم میبندن
این رو میدونم
ولی چرا تو اول بحثش رو وسط کشیدی؟
مگه تو نبودی که هر بار بحثش پیش میومد عصبانی میشدی؟
گفتی فروختن یه دختر برای ...بدست آوردن حمایت قدرتمندها
یه عمل شرمآوره
نظرم تغییر کرده
بذارین وارد اتاقشون بشم- عزیزم-
بذارین برم داخل
...پدر خیلی مصممه
که این پیشنهاد رو بده
مادر
دوست دارم به پدرم کمک کنم
...میخوام توسط اعلیحضرت انتخاب بشم
و به پدرم فرصتی بدم که به آرزوش برسه
...واقفاً
میخوای این کار رو بکنی؟
بله
لطفاً مخفیانه به خواجه اطلاع بدین
چون یه رسم قدیمیه
خواجه باهاش مخالفت نمیکنه
خستگیتون برطرف شد؟
...ولی
حس میکنم قلبم سنگینتر شده
No comments yet. Be the first to leave one.