İlk 200 satır.
آنچه در قسمتهای قبلی گذشت
اگه وقتی طوفان بارش شهابسنگ شروع می شه من برم داخل انبار
دردسرها ناپدید می شن و منهم همینطور
نگهبان می خواد آدری فردا بره داخل انبار
مگر اینکه آدری از روی جنازه من بره داخل انبار
درباره سارا بگو
می دونی، تو همیشه با یه نام متفاوت برمی گردی
اما در باطن یکسان هستی
یه پوستگرد در هیون است؟
ما فهمیدیم که پوستگرد اجزای صورت زنان
رو می دزدید تا یک شخص خاص
رو بسازه
آرلا کوگن؟
پوستگرد همسر بچه کلورادویی رو می سازه
تو نمی تونی دردسرها رو متوقف کنی
فقط آدری می تونه
راه دیگه ای هست
می زارم بری اگه در مورد راه دیگه بگی
لوسی گفت که اون من و جیمز رو با خودش به انبار آورد
پس، لوسی ولت کرد
منو پیش جیمز ببر
و دیگه لازم نیست در مورد من نگران باشی
چی باعث شده فکر کنی من تو رو پیش جیمز می برم؟
چون اگه اینکارو نکنی، هر کسی که دوست داری خواهد مرد
جیمز، کجا می خواهی بری؟
نمی خوام درموردش حرف بزنم فقط می گم ممکنه
!دنی
لعنتی
باید آرلا اینکا رو کرده باشه
اون حالا آدری رو داره
باشه، طوفان بارش شهابسنگ دیشب شروع شده
که بدین معنی است که باید دنبال این انبار لعنتی باشن
...اگه آدری بره داخل
دردسرها می رن
اینطوری فکر می کنی؟
نگران نیستی که شاید ما
آدری رو برای همیشه از دست بدیم
فکر می کنی شاید امروز روزی باشه که دردسرها متوقف می شن؟
!هی، صبر کن
اونو حس کردی؟
نه
یعنی دردسرها هنوز هم هستن
یعنی آدری هنوز داخل انبار نرفته
بیا
اونا دنبال انبارن، درسته؟
حالا اگه آرلا یک اسلحه طرف سر آدری گرفته باشه
و اون باید آرلا رو به جایی برده باشه
کجا می تونه برده باشدش؟
کجا؟ ...من
پارکر و من صرفا حرف می زدیم
در مورد جاییکه اون یکی آدری حافظه شو از دست داد
مزرعه ای که علامتی داشت
...بله
مثل اینکه ساختمانی درش بود
در محلی بنام گردن جنی بله
فقط با قایق می شه رفت از مال من استفاده می کنیم
اگه یکی نزدیده باشدش
!آرلا لعنتی
نمی دونم چه ارتباطی
با پسرم داشتی
من با هم ازدواج کرده بودیم ما عاشق هم بودیم
تا اینکه من به او گفتم که یه قاتل سریالی روانی است
ششش
کمر کلی کوچک سینه سفید
دوست داره بره بالا نه اینکه پرواز کنه
پرنده عجیب
سلام آدری
مامور هاوارد
یا هر عوضی که هستی
دنبال انباری، درسته؟
بیا من می برمت اونجا
نه، تو ما رو به اونجا می بری
اه، تو باید آرلا باشی
من فقط جیمز کوگن رو در نانوایی هیون جو ترک کردم
اون زنده است؟ حالش خوبه؟ بهم ریخته است
هیچ نمیدونه چقدر زمان گذشته
هنوز متعجبه چه اتفاقی برای تلفنهای پولی افتاده
هنوز اینجاست برو پیشش
اینجا
روی موبایل جدیدش بهش سلام کن
جیمز؟ آرلا، تویی؟
جیمز، عزیزم، خودمم
می خوام با وی حرف بزنم
سریع می یام اونجا نمی تونم صبر کنم تا ببینمت
عزیزم منم نمی تونم صبر کنم تا ببینمت
دیگه بهت احتیاجی ندارم
اگه سعی کنی دنبالم کنی یه گلوله حرومت می کنم
بیا
کمی حرف می زنیم
می تونم چایی دعوتت کنم؟
کدوم خری هستی؟
فکر کن راننده ات هستم
پیاده ات می کنم و در زمان مناسب
سوارت می کنم
در انبار؟
بله
ببین
خب، اون کمی بیش از یه انبار معمولیه
چجوری به اونجا رسیده؟
اون هر جایی که دنبالش باشی می یاد
اون وقتی که آماده باشی می یاد
باشه، پس اینطوریه
من می رم داخل انبار و دردسرها برای 27 سال تموم می شن
نه به این سادگی
اگر اینطوری بود من فقط می بردمت و پرتت می کردم توش
نه
تو نمی تونی
باید بخواهی که بری داخلش
باید بخواهی که بری
خب، بنابراین، ببین اون جایی است که ما مشکل داریم
مورفیوس
نمی خوام جایی برم
تو به هیون بازمیگردی
بله اما یک نفر دیگه ام، درسته؟
آدری پارکر برای همیشه می ره
...آدری
می میره
بله
اما من نمی خوام آدری بمیره
باشه
برو و راهی برای موندن پیدا کن
چی؟
من فقط می تونم برم؟
بله
اما آدری، بدون
آسمان شروع به بارش کرده
مادامیکه در بیرون انبار دست به تلاشهای ناممکن می زنی
تا بتونی بمونی
بارشهای تندتر و تندتر ادامه پیدا می کنند
تا اینکه شهر و هر کسی که تو در آن دوست داری
نابود بشن
حالا، برو
دوستات اینجان
!آدری
!اینجا
تو خوبی
چجوری اومدین اینجا
دوک یه قایق کش رفت
قرض کردم
آرلا کجاست؟
اونه رفته ...اما هاوارد، اون
انبار رفته
من باید آرلا رو پیدا کنم
اون پسرمو داره
ترجمه: علیرضا
من ... من مطمئنم اون منم
اما فکر می کردم طوفان قرار بود از هیون بگذره
...چر
چرا به ما ضربه می زنه؟
چون من به انبار نمی رم
و اونا تندتر و تندتر می شن
تا اینکه پسرمو پیدا کنم و اون بهمون بگه چطوری جلوی این چیزا رو بگیریم
Haven 03x13 Thanks For The Memories Original Air Date January 17, 2013
هنوز پیداش نکردی؟
وینس
اون جک دو رنگ رو گرفتی؟
یکنفر در خیابان بارکهاوس که زیر یه دیوار بدام افتاده
گفت که خونه اش منفجر شد
طوفان شهابسنگ شروع شده
اه، نمی خواهی بدونی
بله، می خوام
...اوه
مجبور بودم که اینکارو بکنم
عقلشو از دست داده
دیروز ما پوستگرد آرلا شده رو داشتیم
اما دیو به سرم ضربه زد و اونو آزاد کرد
هنوز هم خیلی خطرناکه
وینس، بارش شهابسنگه
چی می شه اگه آتش هم باشه؟
دیو نمی تونه به این اندازه خطرناک باشه تا توی یه صندوق زندانی بشه
بزار بیاد بیرون
اه، شاید حق با تو باشه
دیو متاسفم
مرسی مرسی
قایق من در اسکله پایین جنوبی رها شده بود
جیمز و آرلا ولش کردن
پیشخدمت ماشینی ندیده، نمی دونه کجا رفتن
اون گفت جیمز واقعا مریض بود
که بدتر و بدتر می شه
اگه انبار زنده نگهش داشته
پس شاید نمی تونه ترکش کنه
تمام شهر داره با شهاب سنگ بمبارون می شه
به همه چیز توجه کن
با همه بیمارستانها، دکترا تماس بگیر... ما پیداش می کنیم
من دوربینهای مدار بسته اسکله رو چک می کنم
شاید قایق دیگه ای برداشته باشن
رفقا، متاسفم این ورودی بسته اس
باشه
من به یه حمام آبسرد می برمت، باشه؟
کمک می کنه تا تب پایین بیاد
من حال خوبی ندارم
احتمالا به حشره های جدید عادت نداری
اینا غذاهای پرورشی ژنتیکی اند
امیدوارم
نمی تونم باور کنم که برای مدت زیادی رفته بودم
نگران نباش، کمکت می کنم تا دوباره جا بیفتی
مسایل خیلی متفاوت نیستند
آرلا بله؟
...من برای 27 سال رفته بودم
پس چرا اینقدر جوون بنظر می رسی؟
No comments yet. Be the first to leave one.