İlk 200 satır.
به پاس قدردانی از مجید حبیبی عزیز که با صدای گرمش) (یه خاطره شیرین برامون باقی گذاشته ::::@AirenTeam::::
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(کله کدو: قوانین!)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
ها؟- سلام-
!وای 27 ثانیه شروع شد
وقتمون داره تموم میشه- باشه-
دندونپزشک
!نه! دندوپزشکو ول کن
زود باش، چام
ترسناکه، دهن بزرگی داره بازوهای کوچیکی داره
!فهمیدم! کوسهی دست دار
کوسهی دست دار؟ حدست اینه؟
!تیرکس، چام! تیرکس بود
متاسفم، نه متاسفم
پس این شبیه همون بازی حدس زدنه
ولی با شوک الکتریکی
!آره، خیلی درد داره خب، بهجز چام
وات توی مدارهاش خیلی آرومه
میشه کریکو
ما شبا توی مخفیگاه اینجوری بازی میکنیم !روکسی عزیز
حالا آمادهای که حدس بزنی؟
!بیا انجامش بدیم
!اوه باشه
...این چیز...چیزه
...اوه ببخشید، مغز فرانابغهام داره به یه
کلمه مترادف انگلیسی قدیمی که امکان نداره بدونی، فکر میکنه
امتحانم کن من یه زن ماهی ژولیده یورکشایر نیستم
وای تا حالا همچین چیزی به گوشم نخورده
!از خودم درش آوردم، ادامه بده- !باشه-
یادته من یه بار بد بودم و تو رو گرفتم؟
این همون چیزیه که باهاش آویزونت کردم
…با نازک ترین رشته
!اوه، پیراناهای اصلاح شدهی ژنتیکی
هممم، نه، یه دفعه دیگه- !باتلاق شنی-
!نه، اون یه دفعه دیگه بود- !تله خرسی-
!آره روی گودال تله خرس آویزونت کردم
نزدیک بود
دقیقا به همون اندازه که تو به تله خرسی نزدیک شدی
پیرانا؟ تله خرسی؟
!خیلی دوستی عجیبی دارین
...بهنظرم این یه رفاقت نرمال بین
جنایتکاریه که تبدیل به قهرمان شده و روزنامه نگاری که شهردار شده
هیچ جای این جمله نرمال نبود
قبول دارم رابطهمون یکم عجیب غریبه
…ولی یجورایی شبیه این ویدئوهاست که
یه کوالا با مارماهی دوست میشه
باشه، آره، یکم عجیبه
بذار اینو نپذیرم
"ولی بهجای "یجورایی" باید بگیم "خیلی
و من کله کدو رو با هر کله نخودی عوض میکنم
متاسفم، نتایج نظرسنجی نشون میده مردم یه شهردار با دوستای نرمال میخوان
تو هنوز اینجایی؟
مگه موقع غروب آفتاب تبدیل به علوفه یونجه نمیشی؟
کارای شهردار تمومی نداره
…باید
بودجه تاسیسات عملیات شهرداری رو تنظیمش کنیم
فکر کنم کارای شهردار هیچکدوم جالب نیست
!هی رفیق، بازی شبانه توی مخفیگاه شروع شد
تو ادب و اخلاقت درحد زیر صفره
واو
ببخشید بچهها باید برم خونه
الان؟ هنوز تا زمان منع رفتوآمد خیلی وقت داری
باید روی یه پروژه اضافه کار کنم
اگه نتونم یه رباتی درست کنم که …بتونه توپ تنیس پرت کنه
معلم علومم با خاک یکسانم میکنه
…اگه برای این کار رباتی لازم داری
میتونی از رباتهای پیشرفتهی مخفیگاه استفاده کنی
واقعا؟ میتونم از چیزای خفنتون استفاده کنم؟
اوه، آقای شلورگ پیترمن ممکنه بهم امتیاز اضافی بده
وایسا، بنت شلورگ پیترمن؟- معلمشو میشناسی؟-
تو اردوی تابستونی به هم چسبیده بودیم
اصلا لازم نبود واسه اون مسابقه …که پاهارو به هم میچسبونیم
مارو به هم ببندن- …پس چرا به جای این پلشتای بدبو-
…با کسی که عضو انجمن صنفی معلماست
وقت نمیگذرونی؟
!هی- !هی-
رفیق، چندین ساله بنت رو ندیدم
ولی قدیما خیلی خوش گذروندیم
مثل خوش گذرونی پیرانا و تله خرسی؟
نه یکم فرق داره…خوش گذرونی عادی بود
آره قطعا داریم درمورد یه شخصیت دیگه از بنت شلورگ پیترمن حرف میزنیم
شلورگ پیترمن؟ ...اسمش عین شرکتای حقوقیه
که اسباب بازی های جن زده میفروشن- …مم-
یا اون صدایی که چام درمیاره
شلوووووووورگ
برپ مکشلرپ اسکوایر؟
ریچی وون توپ نارگیل؟
!واقعا خودتی- !باورم نمیشه-
کلاس علومم اینجا برگزار میشه
واقعا اونقدرا هم هیجان انگیز نیست
هیجان انگیز نیست؟ اینجا جایی نیست …که کیکوی کوچولوم ذهنش رو با
آرزوهای لولهی آزمایش و رویای دو مارپیچ دیانای پر کرده؟
من بیشتر خط خطی میکنم
خب دیگه میتونی تشریف ببری خونه
میخوام اینو تنهایی تجربه کنم
مطمئنی بخاطر روکسی و آقای شلورگ پیترمن نیست؟
گفتم تشریفتو ببر
...چطوری یه رابطه دوستانه آبدوغی
میتونه یهو عاشقانه بشه آخه؟
ها؟
!کله کدو! چه عجب
اوه، بنت، کله کدو کله کدو، بنت
شلورگ پیترمن
...فقط داشتیم با توپ نارگیل
یادی از اردوی تابستونی میکردیم
آها، توهین به موهای نارگیلیش؟
کار قشنگی نیست بنت
من موهام سیخ سیخیه؟
صداش میکردیم توپ نارگیلی
بخاطر مهارتش توی پارتاب توپ بازی وسطی
نه به اندازه مهارت تو توی ...پختن اون مافینهای خوشمزه
توی چهارشنبههای گرم و مرطوب
…میدونی، تو زندان
"یه خوراکی اختراع کردم به اسم "گاز خمیردندونی
آره میدونم
!وای! اون دست دادن مخفیمون
چرا هنوز انجامش ندادیم؟
ببخشید روکسی
یادت میاد وقتی با رتیل …توی بادکنک با هوای داغ
گیرت انداختم؟
خیلی خرذوق شدم- یک، دو، سه-
!پینکی! وازو! کرانچ
!باورم نمیشه همشو یادمونه- !آره دقیقا-
…اوه
اوه قربان
بازم از تیکیتو به عنوان نی شیر کاکائو استفاده کردی؟
اوه، این یه بدبختی متفاوت بود چام
مثل حسرت ترکیب شده با غم
و ترکیب شده با حس بیکفایتی
انگار یه نفر حسودیش شده
میدونی، چون تو و روکسی چیز هستین؟
ما "چیز" نیستیم
چرا؟ اون چیزی گفته؟
من فهمیدم شما عاشق هم شدین
ولی وانمود میکنین سرتون زیادی شلوغه و خبر ندارین
چون هردوتون داغونین
معمولا روابط قهرمانا اینجوریه
یکم پیچیدهست کیکو !تازه اصلا هم حسودی نکردم
...مطمئنم واکنش شکمم هیچ ربطی نداره
...به اینکه بهترین اتفاق زندگیم منو با
دوست اردوییش جایگزین کرده
!و فقط یاد یه مشت خاطره پرت و پلا کردن
...فقط موندم تا حالا به روکسی گفتی که
بهترین اتفاق زندگیته؟
که اتفاقا قابل تحسینه
من توی زندان بزرگ شدم، یادت رفته؟
سر از این روابط دوستانه درنمیارم
اوه سلام، من جلوی چشمات وایسادم
چام بهت افتخار میکنم
ولی تو بیشتر شبیه به یه عضو …باقی مونده از صد سال پیش
یا روح مفیدی هستی که همه جا دنبالم میکنی
!قبولش میکنم
…وای تو دردی که من دارم میکشم رو
اصلا حالیت نمیشه
…وقتی بچه بودم هیچوقت نتونستم
یه بازی درست انجام بدم- !پرتاب-
اوه
"درواقع درستش میشه "گرفتن ولی باشه
!رباتم کار میکنه
و درست سر وقت شام
سعی کن حسود نباشی، باشه؟
خب حالا تو رفیق اردویی نداشتی چه اهمیتی داره؟
تو کله کدویی! توانایی هرکاری رو داری
…ها
میشه حواست به دوستم باشه؟
…همم
دوست
!خودشه
!شاید وقتشه که برای خودم دوست پیدا کنم
بیا، بیا، ربات کوچولو
اوه آره
…یادته وقتی تو یه کابین که
آبنبات های مصادره شده اونجا بود، گیر افتادیم؟
هیچوقت اون همه رنگ توی زندگیم ندیده بودم
چیزی نیست، صفحهی مجازی شهر تگم کرده
همیشه اتفاق…وایسا
شهردار ما با دوست معلم خیلی عادیاش"
"هشتگ مرتبط
…کریستینا
!هی! این ماییم
واقعا بابتش متاسفم
من معمولا پاپارازی ندارم، قسم میخورم
دوستی با من حتما چیز عجیبیه
من مشکلی باهاش ندارم …یجورایی میشه گفت
عادی ترین چیز دنیاست
!آره
و یه حسی بهم میگه
که این احساسات عادی قراره تغییر کنه
اوه! شما هم اومدین اینجا؟
روکسان، بنت
دوست دارم با رفیق اردویی قدیمیم آشناتون کنم
!پل 3000
اولو! ما توی اردوی گردن بوقلمونی باهم همسفر بودیم
خاطرات زیادی باهم ساختیم
…چی؟ احیانا توقع نداری باور کنیم این
نیم وجب فلز دوست قدیمیته؟
حرفت غمگینم کرد
من الان غمگینم
من اونو خیلی احساساتی برنامه ریزی کردم
…هیچ هوش مصنوعیِ پیشرفتهای
No comments yet. Be the first to leave one.