İlk 200 satır.
میرم تو آب
《طلا برای سگها》
...توی چادرش
سه۳بار
و ما امتحان کردیم
یه بار از عقب
امّا من نتونستم
...توی آپارتمان
شش۶بار
یه بار فوقالعاده زیبا
در نور طلایی
آه و ناله کشیدم
دوباره در عقب ماشینش
آبشو ریخت روی سینههام
توی ساحل ۳بار
دو۲بار در شب، یه بار در روز روشن روی تپههای شنی
یه بار هم موقع اردو توی دستشویی
آبشو ریخت توی دهنم
من قورت دادم
سلام، چی میل داری؟
چی میخوای؟- ...یه اسمارتیز و-
اون آبیه
خوشمزهست، مارشالو دوست داری؟- بله-
باشه
لیوانی یا قیفی؟
قیفی، لطفاً- دو قاشق-
چیز دیگه؟- یه قاشق بستنی توت فرنگی لیوانی-
چشم، باشه، باشه
موهات
!مو، اِستر، زودباش
!موتو ببند، همین الان
ببخشید، چشم
!سلام، مادو هستم، پیغام بدین
سلام، مامان، اِستر هستم
فقط تماس گرفتم ببینم حالت چطوره
...خیلی وقته که ما
خب... من دارم از غروب زیبا لذت میبرم
کاش میشد ببینیش
مثل توی فیلماست
راستی من خوبم
دوست داشتم میتونستیم باهم حرف بزنیم
به گمونم تو سرت شلوغه
!بهرحال من دارم قطع میکنم، دوسِت دارم
اگه تونستی بِهِم زنگ بزن، دوسِت دارم
جین- ماری لو-
از آشنایی با تو خوشوقتم
!سلام- کمیل-
خب تو دوست دختر رومین هستی؟- نه، فاملیشم-
خوبه
جشن خداحافظی منه
!!خداحافظی- مرسی-
!بسلامتی
!اِستر
!اِستر
!بسه
خوشِت نمیاد؟
بسه، حال ندارم
بدنت پر از شن شده
!بسه
!بسه
!اِستر، بسه
!بس کن
!لعنتی، بس کن
!لعنتی، اِستر
!بیا
من درست انجامش نمیدم؟
!اشتباه فکر میکنی، بیا
آدرستو بِهِم میدی؟ تا بتونم برات کارت پستال بفرستم
واقعاً؟
نمیخوای بدی؟- !حتماً-
ژان فاور، ش. ۲۷، خ. اِنویرگ، ۷۵۰۲۰ پاریس
درسته؟- آره-
!باید برم
ژان... تو دیگه نیستی
خب، هر روز زیر همون خورشید رد پاهامونو دنبال میکنم
بعضی وقتا آرزو میکنم که ...آفتاب پوست منو بسوزونه
تا دردی غیر از فراق ترا احساس کنم
امّا ماسه هنوز طلائیه باد مستقیم به میوزه
درختان تنومند هنوز سوسو میزنن
و من موندم اینجا و خاطراتی که با تو دارم
دیروز یه مشتری ۱۲قاشق بستنی سفارش داد
سگ پیو هم مُرد
میگن غرق شده
...موندم چجوری داری اونجا زندگی میکنی
اگه هنوز موهات بوی اقیانوس میده
من به فکرتم
اِستر
!سلام
!سلام
پس زمانی که ما انتخاب کنیم دو نفر توی حموم حبس میشن
من نیستم
خب، من دو نفر انتخاب میکنم و میبینیم که چی پیش میاد
!تو
!تو
میترسی؟- از چی؟-
نمیدونم از اینکه با من اینجا تنهایی
نه، نمیترسم
تو به این راحتی نمیترسی، نه؟
!بیا
من تموم تابستون تماشات کردم
در تو چیز متفاوتی هست
منظورم درونته
!بس کن
خودتم میدونی که من چی دارم میگم
همون موقع فهمیدم که تو کی هستی
اینکه واقعاً در اعماق وجودت کی هستی
دخترایی مثل تو کم پیدان
!بس کن
من خیلی با ژان صحبت کردم ولی اون این چیزا رو نمیفهمه
اون نمیتونه این چیزا رو درک کنه
اون چیزی که من میبینمو نمیبینه
اون فکر میکنه تو فقط ناز و خوشگلی
امّا تو فراتر از ناز و خوشگلی
...اتفاقی که امسال تابستون اُفتاده
نباید باعث ترس و وحشت تو بشه
مثل یه فاصله هست
که اگه ایجاد بشه دیگه محو نمیشه
و ما بچهها همیشه این نقصو در تو خواهیم دید
همیشه
!بس کن- بوشو حس میکنیم-
!بس کن
چرا بس کنم؟ فکر کردم نمیترسی
من نمیترسم، برام اهمیت نداره
اهمیت نداره؟
شرط میبندم اگه بذاری بهت دست بزنم، کاملاً خیس میشی
میبینی؟ دقیقاً همونطور که گفتم
!دستتو بده
تو نمیتونی خودتو کنترل کنی
تو چنین کسی هستی
!بگیرش
!آبمو بیار
"هتل رستوران کلیماتیس"
"هتل میخونه رستوران"
کیک تابهای، دِسر امروز
!بالو- اِستر کوچولوی من چطوره؟-
!حالت چطوره؟ بیا بخور
قبل از اینکه بیام اینجا، بالا توی اُتاقم بودم- میخواستم بهت بگم-
تو جعبههاتو پیدا کردی؟- نه همهشو-
چی؟- همهشو نه، وسائلم کجان؟-
ببین اِستر، ما اینجا یه گاراژ و انباری نداریم
من و ژیل قصد داریم اُتاق زیر شیروونی رو به اُتاق خواب تبدیل کنیم
خب، اگه مایل باشی میتونی بیای اینجا سر بزنی و بری
من میخوام برم پاریس، مامان واسه دیدن ژان، اونجا زندگی میکنه
یادته که اول تابستون درموردش بهت گفتم
چه مدت میخوای اونجا بمونی؟- فکر میکنم شاید کُلاً برم اونجا-
اومدم برای خداحافظی
امان از دخترا! وقتی که عاشق میشن
به گمونم ارثیه
تو به من رفتی، همیشه گفتم
!هی عزیزم
منو نمیبوسی؟
کاش مامانت چنین لباسی میپوشید همیشه دارم بهش میگم
مگه نه، عزیزم؟
دیگه چی میخوای؟ مگه نمیبینی سرمون شلوغه؟
باید پوشک بگیریم، مدام داره گریه میکنه- اوه، باشه، موقع استراحت میرم-
!برو
همین؟- بله، همین-
!برو
تو نمیتونی جلوتو بگیری، نه؟- چی؟-
با من این بازی رو نکن! فکر کردی شوخیه؟
!آروم باش- چی؟ من، آروم باشم؟-
اون نیمه لخت واسه شوهرم دُم تکون میده چطور میتونم آروم باشم؟
!هر وقت که میای گند میزنی، کنترل نداری
خب چرا اومدی؟
اگه برای سفر بچگانهت پول میخوای من هیچی ندارم
تو پول داری، مگه نه؟ نداری؟
خرابکاری نکن! من واسه نجاتت تا پاریس نمیام
نه، مشکلی نیست
تو باید بری! من کار عقب مونده دارم
زنگ بزن، باشه؟
دوسِت دارم، دوسِت دارم
توی ایستگاه مورسنکس پیادهت میکنم، سر راهمه
باشه
میشه یه آهنگ بذارم؟- !بله، بفرما-
واقعاً "بِری مانیلو" گوش میدی؟
نه، فقط واسه شوخی با رفقاست
بازم هست
سلام، پیغام صوتی ژان فاور
من نمیتونم به تماس شما پاسخ بدم ولی پیغام بذارین
...ببخشید
خیلی دوره؟
اونجاست
!خیلی ممنون خانم، مرسی
!ژان
!ژان
ژان! منم اِستر
!ژان
!دارم میام پایین، یه لحظه
الان میام پایین
!بیا
!دوتا نوشیدنی بیار
...ببین، اِستر
من نمیفهمم
!تو نباید سرزده بیای و ۲۰۰بار بِهِم زنگ بزنی
من اینجا زندگی دارم، میفهمی؟
با خودت چی خیال کردی؟
نمیفهمم
تو اینجا خونواده داری؟ اومدی پاریس رو ببینی؟
...گفتیم بعد از فصل
مرسی- توی پاریس-
No comments yet. Be the first to leave one.