İlk 100 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
من یه موجود نفرین شده ام
تقریبا وقتی بود که هفت سالم شد
نامادریم اغلب توی انباری کهنه حبسم میکرد
و هیچوقت باهام مثل یه انسان رفتار نمیکرد
و این بعد از بچه دار شدنش بود
نامادری؟
میتونست فقط من باشم
!مجبور نبودی زندگی پسرم رو هم نفرین کنی
نمیخواستم تنها کسی باشم که زندگی بدی داره
!این بهترینی بود که میتونستم انجامش بدم
تو خانوادم رو کشتی
!اون فاحشه نفرینم کرد
!از سرم برو بیرون. لطفا
دیگه نمیخوام بدبخت بشم
دیگه نمیخوام این زندگی بدبخت ادامه پیدا کنه
زندگی همه رو خراب میکنم
با خوردن بدبختی های بقیه ...کم کم بزرگ شدم
بدون اینکه اصلا بدونم نفرین به خودم برمیگرده
نفرین به من برگشت و کمکم من رو خورد
حالا دارم خاطراتم رو از دست میدم
نزدیک بود تصادف کنی
من کلا خراب شدم
حسش چطوره؟
تحت یه نفرین قرار گرفتن
همچین حسی داره
من 20 سال اینطوری زندگی کردم
نه، خیلی عذاب آورتر بود
مثل الان وقتی به خودت بیای زمان کمتر و کمتری خواهی داشت
و در آخر، توی خاطرات بچگیت حبس میشی
اگه حافظهم از بین بره
باید برای همیشه نفرین شده بمونی
این همون چیزی نیست که میخواستیش؟
زندگی کردن به عنوان یه فرد 20 ساله تا ابد
واقعا میخوام تمومش کنم. لطفا
بخاطر اون پسرهست، آره؟
فکر میکردم فقط از بیرون 20 سالته
ولی قلبتم هنوز جوونه
اگه دیگه ۲۰ سالت نباشه و ۴۰ ساله بشی دیگه دوستت نداره؟
چی؟
مطمئن نیستم
اگه وقتی نفرین برداشته شد هنوز ۲۰ ساله میمونی یا ۴۰ ساله میشی
...من فقط بقیه رو نفرین کردم
ولی هیچوقت رفعش نکردم
بگو که داری دروغ میگی
،اگه نمیخوایش
چاره ای جز مثل الان زندگی کردن نداری
نظرت چیه؟
یا الان یا هیچوقت
دیرکردی
چی باعث شده بیخبر بیای اینجا؟
دوباره داری ناراحتم میکنی
رویداد تموم شد واسه همین قبل اینکه برم اومدم ازت خداحافظی کنم
باشه. مراقب خودت باش
میشه لطفا باهام بیای؟
واقعا بهت نیاز دارم
حتی الانم، چیزی که نیازش داری من نیستم
فقط بهم نیاز داری تا داستان هات رو بنویسم
فکر کنم برای توهم بهتره که داستانهای جدید بنویسی
بخاطر اونه؟
سو وون؟
نه
پس چرا؟- نو ری-
تو برام مثل نفرین میمونی
نفرینی که میخواستم ازش خلاص بشم اما نتونستم
با این حال، باید یه روزی ازش جدا بشم
ولی تا الان نتونستم اینکارو بکنم
چون از زندگیم اطمینان نداشتم
ولی وقتی سو وون رو دیدم
بهش فکر کردم
اون داشت کلی تلاش میکرد
تا با وجود سختی های تکراری خسته کننده امید رو پیدا کنه
و خیلی با من متفاوت بود
فکر میکردم کلی زندگیم پرسونای من باشی
تنها کسی که میتونه کارم رو کامل کنه
وقتشه بذاری برم
وقتی کتاب جدید منتشر کردی مطمئن میشم بخونمش
...امیدوارم
توهم بتونی از نفرینی که من هستم جدا بشی
سو وون، این چیه؟
منظورت چیه؟
این چیزیه که همیشه توی کشو نگهش میداری
خدایا. چون جادوگر رو پیدا کردی داری به این سرعت میری؟
اینجا موندن فایده ای نداره
اینجوریم نیست که بهم غذا بدی
این شرکته که حقوق میده، نه من
پس، نفرین برداشته شده؟
اون گفت میتونم 41 ساله بشم- چی؟-
یعنی 20 سالی که از دست دادی رو از دست میدی؟
این خیلی بیانصافیه که باید روزهای جوونیت رو از دست بدی
هنوزم، چیزی نیست که بتونم انجام بدم
...اگه بخوام به عنوان یه جوون 20 ساله زندگی کنم
،و هر سال توسط دیگران فراموش بشم
ترجیه میدم یه زن 41 سالهی خفن مثل تو باشم
ولی من همیشه خفن نیستم
مین جی
تو خیلی خفن و زیبایی
پس ناامید نباش مثل الان ادامه بده
چته؟ بنظر میرسه داری برای همیشه میری
برام مهم نیست که 21 سالت باشه یا 41
No comments yet. Be the first to leave one.