İlk 144 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(هــوپ آن د اسـتـریـت)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
پس برگشتی سر جای اول- آره-
برگشتیم به فری
شاید این همون ریشه باشه شاید این فری باشه
بی.تی.اس بیلیورد رو به تسخیر دراورده
..که روی پروژه های سولو خودشون کار کنن
هوسوکِ گوانگجو شروع اصلی بوده
اخرین باری که اینجا بودم خیلی گذشته
باورم نمیشه اینجاییم
گوانگجوییم
ما گوانگجوییم- بله ما اینجاییم-
اینجا کجاست؟
مرکز یادبود فرهنگی، 18 می
اینجا یه اجرا داشتم
به اسم "عطر ماندگار"- عطر ماندگار؟-
اینجا برام، اصل ریشه هامه
اولین استیجت به عنوان یه بچه بود- آره-
و الان..- خیلی عوض شده-
به عنوان یه بزرگسال باز برگشتی اینجا، حس عجیبیه
حالا که نگاهش میکنم
اینجا خیلی برات ارزشمنده- آره-
باورم نمیشه اینجام دوباره
چه حسی داره- متفاوته-
خیلی متفاوته- حتما اینجوریه-
اینجا کلی خاطره داره توش
یادته؟
اتفاقا آره- عجب-
چجوری با کلمات توصیف کنم؟
از زمان دبیوم
موزیک و چیزهای دیگه کار کردم
الان کارهای خیلی بیشتری میتونم انجام بدم
ولی ازونجایی که همه چیز اینجا شروع شد
یه خاطره فراموش نشدنیه
وااو هیونگ
یادمه هر روز میرفتم مغازه
وای چقدر سال گذشته، عجیبه
کلی خاطره یادم اومد
اون موقع خونوادم میپرسیدن چقدر مگه رقصیدنت خوبه؟
بذار ببینیم پس
اون موقع؟- آره تو اتاق نشیمن..-
میرقصیدی؟- آره-
چیکار کردی؟
کلی پاپینگ اجرا کردم
جلوی خونوادم، اینجوری بودم که آره من این مدلی میرقصم
و یه چند تا حرکت پاپینگ بهشون نشون دادم- وااو-
تو گوانگجو بودن باعث میشه همش از خاطراتم صحبت کنم
وایب بازارچه رو میده
اوه
خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم
وااو خیلی باحاله
خدای من
وایسا من هنوز واسه DXNG WXX رفتن آماده نیستم
چیکار کنم
زیاد تلاش نکردم که برم نورون
رقصیدن رو از اعضای نورون یاد گرفتم
وقتی تازه شروع کرده بودم به رقص
از رقص اونا تقلید میکردم و میرفتم سر تمریناشون
اون موقع بهشون میگفتم استاد
چقدر گذشته؟
من؟- آره-
فکر کنم شش سالی میشه
شش یا هفت- خیلی گذشته-
خیلی وقت گذشته
اومدی، جیهوپِ بی تی اس
جیهوپ اومده- جیهوپ، بی تی اس-
وااو
!این عالیه
خدای من
چطوری؟- خدای من-
درست مثل قدیمشون بودن
همیشه صمیمانه بهم کمک میکردن
و همیشه برام جالب بودن
این بچهها کسایی بودن که
من رو کلی خندوندن
بازم مثل قدیم بودن، درست مثل همون موقع
اینجوری بود، همچین حسی داشتم
این حس رو داشتم، جالب بود
اون ارشدته
خدایا- مودب باش-
پسر عجیبه بچه ها رو میبینم
عجیبه؟- آره یکم معذب شدم-
تو میتونی بابا
بزن بریم- تشویقت میکنم-
چجوری اینجا انتخاب میشن بچه ها؟
خودت میدونی
یادت نیست؟ با اشتیاق
اشتیاق؟ اوکی
خودتم اینجوری بودی هوسوک
تمام شب تمرین میکردی
و میرفتی مدرسه- آره-
تا چهار صلح تمرین میکردم- درسته-
ولی من خیلی ممنون بودم
چون هیچ پولی بابت تمرینا نمیدادم
نمیتونستم هزینهشون رو بدم
تو موقعیتی بودم که نمیتونستم پولشون رو بدم
پول نداشتم واسه کلاسا بدم
میومدم آکادمی
بین درسا یه تایم استراحت کوچیک داشتم
اونا موزیک میذاشتن، من میومدم باهاش میرقصیدم
اونجا میرقصیدم و از بچه ها سوال میپرسیدم
که چیا یاد گرفتن اون روز
فکر کنم اون موقع بود که فهمیدن چقدر رقص رو دوس دارم
بهم زنگ زدن و گفتن، میخوای باهامون برقصی؟
خیلی خوشحال شدم
خیلی ازشون ممنون بودم
اون موقع بود که جدی شروع کردم به رقصیدن
بعد کم کم
رویای این که خواننده بشم تو سرم شکل گرفت
اینجوری شروع شد
بم بم هی- عالیه-
بم
عالیه، خیلی خوبه
عالیه
قبلا هوسوک
اون موقع با نورون
ژانر مورد علاقش پاپینگ بود
دیدم که زیاد پاپینگ تمرین میکرد
ولی الان میتونه همه مدل رقصی انجام بده
توانایی هاش خیلی زیادتر شده
و حرکاتش عمیق تر
میبینم که هنوز تو حرکاتش اشتیاق هست
بنظرم اون زاده شده که یه دنسر باشه
اون هویت مشخصی به عنوان یک رقصنده داره
و به رشدش ادامه میده
دیشب از ذوق زیاد خوابم نبرد
جدی منم- کلی خاطره بازی کردم-
چشمامو میستم ولی خوابم نمیبرد
خاطرات قدیم یادم میومد
قشنگ بود
نمیدونم چطور انقدر زود گذشت
داشتم عکس ها رو نگاه میکردم
یه چیزایی یادم اومد
که یادم رفته بود- درسته-
دیروز رفتم گومهو دونگ
بیشتر شبیه خوابگاه بود تا آکادمی
درسته- زیاد میرفتیم اونجا-
اونجا یه اتاق بود
اره یه اتاق بود- حتی پلوپز داشتیم اونجا-
!آره راس میگه
اونجا غذا میخوردیم
نوبتی غذا میاوردیم
درسته
نوبتی ظرفم میشستین- درسته-
No comments yet. Be the first to leave one.