İlk 200 satır.
ماچوکا
گونزالو
بخور
خيلي ممنون
مامان ؟
خدا حافظ ، عزيزم
.. پاک کن
... نگاه کن
صبح بخير ... بچه ها
... بعضي از شماها که
... نوشته هاي روي تخته سياه را خوانده اند
ميدانند که تغييراتي در برنامه هاي مدرسه ايجاد شده است
همکلاسي هاي جديد شما
نزديک مدرسه زندگي ميکنند
لذا احتمالا قبلا آنها را ديده ايد
بيشتر آنها از همسايه ها هستند
خوب ؟
نزديک اينجا زندگي ميکنند
بله ؟
او را مي شناسم
مادرش رختشويي ميکند
سلام ، كريستيان
خيلي خوب الان ديگر همکلاسي هستيد
اميدوارم از آنها به گرمي استقبال کنيد
مثل برادر يا دوستان تازه
خيلي خوب ، بچه ها لطفا بنشينيد
يک لحظه
نمي خواهم تازه واردها ، جداگانه بنشينند
تو ، بله تو
وسايلت را بردار و برو آنجا بنشين
عجله کن
تو ، اسمت چي است ؟ پدرو ماچوکا
بلندتر ، نمي شنوم پدرو ماچوکا
بلندتر پدرو ماچوکا
اينجوري خوبه
کاري کن صدايت شنيده بشود ماچوکا
برو بنشين
اونجا
تو
اينجا
تو ، اونجا
... و تو
اينجا
خيلي خب
همه رو تنهايي ميخوري ؟ انفانتي ، ساندويچه چطوره ؟
خوشمزه است ، ميخواي ؟
بگير
کشيش خيلي خسيس است
الان کي تقلب ميکند ؟
اون احمق
ماچوکا تو ، ماچوکا
بيا
کمي مسخره اش ميکنم
سلام ، اسم من ماچوکاست
منم ، گاستون روبلسم
شوخي کردم
يالا ادامه بده ، دوستانه رفتار کن من اهميتي نمي دهم
ميخواهم ميز سابقم را پس بدي
چرا ؟ ! در شأن تو نيست
که پيش دوست من بشيني ميز را بايد پس بدي
بخاطر مرحمت ماست ! که امثال تو رايگان درس ميخوانند
والدين ما شهريه پرداخت ميکنند و آنوقت تو ميخواهي قانون تعيين کني ؟
محال است برو پيش کشيش ، بنال
کشيش احمق ؟
اسمش پدر ، ماكينروي ، است
سلام عزيزم
کافي است ، مامان بس کن
چرا اينقدر دير کردي ؟ يک راست اومدم پيش تو
واقعاٌ ؟ بله
خبر تازه اي هست در مدرسه ؟
نه ، هيچي
تکاليف زياد داريد ؟
هي ، دست و پا چلفتي
مي شنوي ؟ بله
امروز صبح مريخي ها ( کمونيستها ) در سانتياگو فرود آمدند
ميدانم کارهاي زيادي براي انجام دادن ، داري
نه ، دوباره نه بله ، دوباره
درس و مشق دارم ميتواني در آنجا انجام دهي
نه ، به جنگ داخلي
نگهبان تنها فصل اول
وقت خوبي داشتيم ، درسته ؟
از هديه ، روبرتو ، خوشت مي آيد ؟
... مرد کوچک
لوسي ، يکسري وسايل آورده ام
روز خوبي داشته ام
سلام ، لوسي سلام عزيزم
سلام ، سلام
مواد غذايي خوبي از بازار سياه گير آوردم
چيزهاي لذيذ ؟ بله ، عدس
شير ، کرم استحمام
روغن مايع ، ساردين انبارشان ميکنيم
الان روغن مايع زيادي داريم
با اوضاع فعلي کسي نمي داند چه اتفاقي خواهد افتاد
اين وضعيت نمي تواند ادامه پيدا کند درسته ؟
نه ، نمي تواند ادامه يابد
شما خوکها ، داريد چي ميخوريد ؟
جيلو مواظب چاقي باش
... درست مثل اين ولش کن
بزار ، ببينم نه ، پسش بده
بزار ببينم
پدر
چاپ اول از يک نسخه نفيس هنگامي که نگهبان تنها ، تورو ، را ملاقات ميکند
اين فصل کتاب فوق العاده است
تورو ، براي زخمهايش داروي سرخپوستان را بکار مي برد
از بازار سياه خريدي ؟
! چه سؤال احمقانه اي
دير وقت است بايد بخوابيم
بچه ها فردا مدرسه دارند
شب بخير پدر
شب بخير
اولين رئيس جمهور در تاريخ شيلي که به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سفر ميکند
شب بخير
اطلاعيه مطبوعاتي ، امروز امضاء شده و کرملين اين خبر را تأييد نموده است
... پشتيباني شوروي
! چه احمقي
شب بخير
نمي تواند بهتر از اين بشود ؟
چرا ؟ به نظر من خوب است
دويدن ممنوع ، پريدن در آب ممنوع بازيهاي خطرناک ، ممنوع
همين جا بايستيد کاري را که ميگويم ، انجام دهيد
بچه ها
بچه ها
بخاطر داشته باشيد که داخل آب استخر مواد شيميايي ريخته ايم
بنابراين رنگ آب صورتي ميشود
اگر در آن ادرار بکنيد پس لطفا مواظب باشيد
فقط کسانيکه مايوي شنا دارند ميتوانند بپرند تو آب
تو
از استخر بيا بيرون
به شما ياد ميدهم که چگونه به همديگر احترام بگذاريد
حتي اگر اين تنها چيزي باشد که در اين مدرسه ياد مي گيريد
براي من اهميتي ندارد که تو کي هستي و کجا به دنيا آمده اي
بايد به همديگر احترام بگذاريد
روشن شد ؟
بله ، پدر ماكينرو
خيلي خوب مي توانيد ادامه دهيد
بپر
آب خوبي است
استعفاء بخاطر شيلي اينکار را بکنيد
مواظب راستگراها باشيد اراذل و اوباش را به اينجا مي فرستند
اقتصاد کهنه و نابرابر سرمايه داري مرده است
گونزالو
گونزالو
عزيزم ، من منتظرم
عصر بخير حال پسر کوچک مامان چطور است ؟
الان چطور است ؟ بد نيست
خوشت مي آيد ؟
نه
خيره کننده است مرسي
الان ، چي ؟
بدتر از قبل
اين پسر مشکل پسند است
: اگر اجازه بدهيد بايد بگويم ! تحسين برانگيزيد
مرسي
بله ، خوب نيست که اين را بگوييد
گونزالو ، مشکلت چيه ؟
تو قبلا از مدهاي من خوشت مي آمد
تو که پولش را نميدي ! تو هم که برات مي پردازند
يالا ، احمق
با اين پسر چکار کنيم ؟
بجنب ، احمق
اذيت شدي ؟
نه بيا ، ميخواهم چيزي بهت نشان دهم
بجنب ، مرد
بيا
يالا ، مرد بيا
چيزي نيست نگران نباش
اينقدر نگران نباش
بي خيال
او را براي تو گير انداختيم
يالا ، بزن
او بود که کلوخها را مي انداخت روي سر ما
بزدل نباش بزن
اين روش برخورد ما با مسايل مي باشد اينجا ، در ويکاتورا
چه مرگته ؟
برو ، بزنش
يالا
بزن
بزدل نباش بزنش
ميترسي ؟ بزن
! براي يکبار در زندگيت ، مرد باش
! بزدل
! بزدل ، بزدل
بگذاريد بروم ، لعنتي ها
بيا اينجا ، بزدل
جون بکن جنگيدن را ياد بگيريد ، بزدلها
نگاه کنيد
! اين دو پسر باهم ازدواج کرده اند
بگير
سلام
درد ميکنه ؟ نه
نرفتي خانه ؟ کسي دنبالم نيامده است
ميخواهي برسانمت ؟
نه ، مرسي
بيا ، يک لحظه صبر کن
سلام ، عمو
ميتواني دوستم را برساني ؟
حتما ، فقط عجله کنيد
پدر ، جا نداريم
چرا ، هست
يالا ، عجله کن
No comments yet. Be the first to leave one.