İlk 200 satır.
سه تاشون
با لباسهای یک شکل همه مزین و باشکوه
شما رو به صف میکنن و یکی یکی میان سراغتون
چند تا سوال میپرسن؟
از اون امتحانها نیست
یه دستگاهی دارن که مخصوص ساخته شده
دستتون رو خراش میدن
درد داره؟
فقط یکم
بعد میفهی که «گریشا» هستی یا نه
و بعد میری تویِ «قصر کوچیک» زندگی میکنی
و خربزۀ شیرین و شیرینیهای سرزمین «کِرچ» میخوری لباسهای مخصوص میپوشی
کسی از اینجا تا حالا انتخاب شده؟
یه بار. سال اول. لوسیَن
دختر آتشین کوچولو، معلوم بود که جادوگر آتشه
من میخوام «تجادوگر آب» باشم
من شرط میبندم «جادوگر باد» هستم
باد رو کنترل میکنی، نمیتونی به وجودش بیاری
این امتحان چجوریه؟
برای تو؟
از تو نمیگیرن
اگر مریض یا زخمی باشی ازت امتحان نمیگیرن
بخاطر اینکه سر شام دعوا راه انداختی امسال رو باید بیخیال بشی، احمق
بچهها، مهمون داریم
ما رو ندید. در امانیم
تو نمیخوای بدونی که گریشا هستی یا نه؟
اگر قرار نیست باهم بریم، نه
مَل! آلینا!
درمانگر!
چند تا دیگه مونده؟
ده نفر. شاید دوازده تا، فکر کنم
تکون نخور. استخوان ترقوهت شکسته
مَل! همون ردیابه، کجاست؟
ارتش اول میره به بهداری
- ببرش به چادر ژنرال - کی؟
اما کارم هنوز تموم نشده
تو هم میتونی باهاش بری
اون چی بود؟ ها؟ میخوای بهم بگی؟
دقیقتر بگو
وقتی یه هفته وقت داشتیم که از حصار...
عبور کنیم، بازم خوب بود - اما تا طلوع خورشید؟
- نباید قبول کنیم - نه
- «نه»، برای انجام اینکار؟ - «نه» برای گفتن «نه»
- نمیتونیم بریم - نمیتونیم؟
من نمیتونم برم
میتونی. یه نقشه دارم
- نه، نداری - اینِژ
دیگه تا الان میدونم چه موقع داری سعی میکنی بفهمی باید چکار کنی
تو نمیدونی چطور اینکارو انجام بدی
هنوز شش ساعت وقت دارم و در حال حاضر، تو کمکی بهم نمیکنی
شاید بتونی یه شکاف به طرف دیگه باز کنی اما این مشکل رو حل نمیکنه
- اگه من نتونم، هیچ کدوم از ما نمیتونه جایی بره - و اگه تونستی؟
پس شاید بهتره تو همینجا بمونی
شاید وقتی برمیگردی من اینجا نباشم
اینژ! اینژ!
بیاریدش نزدیکتر
نزدیکتر
خب؟
خب، چی؟ قربان
تو چی هستی؟
آلینا سارکوف. دستیار نقشهکش گروه سلطنتی نقشهبرداری
همه مردن
تقصیر منه. بخاطر همین من اینجام. مگه نه؟
سوال رو جواب بده
تو چی هستی؟
یه نقشهکش. قربان
ساکت
خب کی دقیقا دید، که چه اتفاقی افتاد؟
زویا؟ تو فرمانده بودی
هنوز دو علامت هم رد نکرده بودیم که بهمون حمله شد
یه نفر یه فانوس روشن کرد
و بعدش؟
ولکراها اول به تفنگدارها و جادوگران آتش حمله کردن
و بعد یه نور سوزان بوجود آومد
کار این دختره بود
نقشهکشمون
حقیقت داره؟ میتونی نور رو احضار کنی؟
کجا بزرگ شدی؟
- کرامزین - همم
و کجا امتحان شدی؟
یادت نمیاد؟
خب، بذارید مطمئن بشیم
آلینا استارکوف. اون کجاست؟
بردنش به چادر ژنرال کیریگان
چی؟ چرا؟
فکر میکنن اون احضار کننده خورشیده
سرجوخه، زخمی هستی
اون توی دردسر افتاده
- چطور؟ - چون اون گریشا نیست
وقتی بفهمن که اشتباه کردن فکر میکنی باهاش چکار میکنن؟
تو چجوری اینقد مطمئنی؟
چون من بهتر از هرکس دیگه میشناسمش
آستینت رو بالا بزن
چه اتفاقی داره میافته؟
آستینت. لطفا
- آلینا! - بسه، سرباز
آلینا
اینژ! گوش کن
عصر بخیر
آقای برکِر. درسته؟
- خیلی از خونهت دور شدی - واقعا؟
همونطوری که تو قبلا از خونت دور شدی؟
اون موقع که یه گریشا رو از ارکید دزدیدی
ارکید، قلمرو «دایم لیونز» نیست
خب، جزو املاک جدیده
تو اولین نفر بودی که اینو شنیدی
حالا
خب، میدونم که دِرسِن رو دیدی
ماموریتش هر چی که بود میخواستی بری و انجامش بدی
مشخصه که جزییاتش رو نمیدونم
فقط اینکه میدونم برای سفر یه خطری پیش روت هست
خب، قرارمون اینطوریه...
تو کاری نمیتونی انجام بدی از این ماموریت بکش کنار
به درسن میگم من بجای تو انجامش میدم
- بعد بیحساب میشیم - عمرا!
صبرکن
انتخاب بعدی اینه که...
با عصای خودت کلهت رو خورد کنم بعد هم بندازمت توی لنگرگاه
ها؟
حالا انگار انتخاب اول بهتر بود، نه؟
بهم بگو...
تا حالا باهم معاملهای کرده بودیم؟
منو تو ؟ نه
وگرنه بهتر عمل میکردی
یا مُرده بودی
بریم
راهی برای گذشتن از حصار بلد نیست و دوتامون اینو میدونیم
شرط میبندم یه راهی پیدا میکنه
زود باش، شرط رو قبول کن
بولیگر، دیگه با من بازی نمیکنه. در نتیجه...
ممنون
فکر و ذکرش شده نابود کردن پکا رولینز
معلومه که تنها خلافکار شهر ذهنشو مشغول کرده
کی به پلیس رشوه داد تا از اتهام قتلش چشمپوشی کنن
ممنون، یکی دیگه ، لطفا
نه، بیشتر از اینه
من دیدم وقتی اسم پکا رو به زبون میاره چه شکلی میشه
کاز دنبال انتقامه
البته که الان اومده سراغ من
داری میری به «مناژری»؟ همراه نمیخوای؟
نه
نه، منظورم این بود که مراقبت باشم
رییس، خوبی؟
نه
تهدیدم کردن تا بیخیال ماموریت بشم
از طرف کی؟
فکر میکنی از طرف کی؟
تو رو یادش بود؟
اگه یادش میومد، الان زنده نبودم
پنج ساعت دیگه طلوع آفتابه
آره، ولی ماموریت ما منتفیه. درسته؟
جسپر، هیچوقت از سر ترس تصمیم نگیر.
فقط از روی کینه
خب، طمع که واسه من همیشه کار داده
برو حواست به در باشه
نمیفهمم. من تقلب نکردم
توی این هفته، هر شب اینجا بودی
نه «مکرز ویل» نه «رتکچر» فقط بازی با کارت
چون حفظ میکنی که چه کارتهایی بازی شده
خب، این که تقلب نیست
نه، اما من یه دست دیگه کارت میخوام روی جلوت بذارم
تا اوضاع یکم متعادلتر بشه
یه انگیزه برای ادامۀ بازی
بشمروشون
اهل کجایی؟
راوکای غربی. «اوس کروو»
مردم راوکای غربی پول رو موقع شمردن از این دست به اون دست میدن
اما مردمی که شرق هستن و توی معادن «سیکورسک» کار میکنن
مثل تو میشمرن
من اهل راوکای غربی هستم
مردم راوکای غربی، کلمه «غربی» رو نمیگن
برای اونا، فقط راوکاست و سرزمین کهن
داری دروغ میگی که اهل کجا هستی چون عبور کردی
در خفا هستی
دخترم گریشاست
هیچکدوم نمیخواستیم توی این جنگ باشه
نمیتونی مجبورمون کنی که برگردیم
نه، من کاری با شما ندارم
اما باید بهم بگی چطور تو و دخترت...
چطور از حصار بدون صدمه دیدن و اینکه کسی ببینتون گذشتید
حالا
فقط یه اسم مستعار ازش میدونم
راهنما
جلو جلو بهش پول دادیم
و با یه وسیله خاص ما رو رد کرد
سر و صدا بود اما مجبورمون کرد که سرمون رو بپوشونیم
که نتونیم به کسی بگیم چطور اینکارو کرد
نمیدونم دیگه چی میتونم بهتون بگم
یه مشخصهای بهم بده. یه اسم. یه آدرس
راه ارتباط. کسی که باهاش کار کرده
اون ما رو پیش یه هنرمند تاتر گذاشت که چند شب پیشش موندیم
«پاپی»
- پاپی این روزها کجا کار میکنه؟ - رییس، توی قصر زمرد
برو
شنیدی چی گفتم. بریم. برو تو
نه
یه اشتباهی شده من باید مَل رو پیدا کنم
ژنرال اشتباه نمیکنه
دستور داد تا تو رو فورا به قصر کوچک ببریم
حالا سوار کالسکه شو
No comments yet. Be the first to leave one.