İlk 200 satır.
چی در مورد جامعه وجود داره که این همه تو رو ناامید میکنه؟
،بعضیوقتها تو خواب میبینم که دنیا رو نجات میدم ،همه رو از دست، دستهای نامرئی نجات میدم
دستهایی که هر روز بدون اینکه بدونیم کنترلمون میکنه
اگه همهی اینا از بین بره چی میشه؟ شهر، پول، همه چی؟
هی، پسر جون
.الان زمان هیجانانگیزی توی دنیاست زمان هیجانانگیز
در مورد پدرت برام بگو
سرطان خون داشت. قسمم داد هیچوقت به کسی نگم
آخرش خیلی نگران شدم و به مامانم گفتم
سعی کردم بغلش کنم و معذرت بخوام
محکم هلم داد و با پشت از پنجره به بیرون افتادم
...من هشت سالم بود
اگه معامله رو قبول نکنی، وضعت مثل من میشه
احترام همه رو نسبت به خودت از دست میدی
به خاطر این پرونده از همه چیزم دست کشیدم
من ازت نخواستم اینکار رو بکنی - من اونجا کار نمیکنم -
اونا مادرمو کشتن
،اگه میخوای چیزی رو عوض کنی شاید بهتره از داخلش شروع کنی
اینطوری همهی بدهیهایی که بهشون داریم پاک میشه
هر سابقهای از کارتهای اعتباری و وامها و رهن ها، کاملا پاک میشن
الان فردا چیکار کنیم؟
!بچهها، این در مورد این نیست که فردا چیکار می کنیم
،این در مورد کاریه که کردیم اونا به خاطر ما آزاد شدن
خدای من، چیکار کردم؟
بهت گفتم که نباید اینکار رو میکردیم
،من کمی نگران تایرل هستم
چون آخرین باری که دیدمش، خیلی عجیب رفتار میکرد
،میدونم تو پشت همه چی هستی گجامعه، هک سرورها، کولبی، آل سیف
تو تنها شخص ثابت بین دریایی از متغیرهایی
،مهم نیست هرکسی بخواد هر کاری بکنه من هیچوقت ترکت نمیکنم
من همیشه اینجا خواهم بود میفهمی چی میگم؟
اونا دوباره تلاش میکنن که از دستم خلاص بشن و ازت میخوام که بهشون این اجازه رو ندی
.بهم گوش کن. هیچوقت ترکت نمیکنم دیگه هیچوقت تنهات نمیذارم
من آقای ربات هستم
من همیشه میگفتم ما آخر سر ...با همدیگه کار میکنیم، الیوت. ولی با اینحال
باید بدونم چرا این کار رو کردی؟
میخواستم دنیا رو نجات بدم
آخه این ماسک چرا؟ یکم احمقانه نیست؟
ولیک هستم
که اینطور
متوجهم
جیمز، بله
بله، از درخواست آقای "گادارد" خبر دارم
ولی باید همین الان پاک بشه
میتونی به سرعت اینکار رو بکنی؟
ممنون، جیمز
باید آماده باشه
چیه؟
داره اتفاق میافته
...تقریباً مثل اینه که
یه چیزی داره زنده میشه
خدای من - این تقصیر توـه -
تقصیر توـه - متاسفم -
متاسفم. متاسفم
چیکار کردی، حرومزاده؟
!داره خونریزی میکنه - تصادفی بود -
خدا میگه تصادفی وجود نداره
پسرم، پسرم، خواهشاً باهام حرف بزن خواهش میکنم حرف بزن
خدا کمکمون کن، داره خونریزی میکنه
.همسایهها دارن نگاه میکنن آبروریزی شد
پسرم، پسرم، بیدار شو. بیدار شو
خدای من، حالش خوبه؟ بپرس ببین حالش خوبه
نمیبینی جواب نمیده، "مگدا"؟
تقصیر تو بود، تقصیر تو بود - تصادفی بود -
خدا میگه تصادفی وجود نداره
خیلی متاسفم. لطفاً زنگ بزن آمبولانس بیاد
!زنگ بزن آمبولانس بیاد
،همونطور که از تصاویر دارین میبینین همه چی به نظر عادی میاد
که خبر خوبیه
چون توی اسکنها
ضایعهای دیده نشد
خونریزی داخلی یا خارجی وجود نداره
ضربهی مغزی خفیف داشت، و چند تا بخیه خورده
اگرچه، قسمت ساعد شکسته
که باید گچ گرفته بشه
خرجش چقدر میشه؟ - ببخشید؟ -
با این بیمهامون چقدر باید پرداخت کنیم؟
خب، این چیزیه که
باید با بخش مالی مطرح کنین
...بعداً راجعبهش حرف میزنیم - خفه شو -
تو شغلت رو از دادی
ما پولی نداریم
چطوری قراره پول اینو پرداخت کنیم
با این همه قبض دیگهای که رو دستمون مونده؟
بهم دست نزن
بهت که گفتم، قرار نیست قبض دیگهای باشه
آقا و خانوم آلدرسون، خواهش میکنم
باید ازتون درخواست کنم که یه لحظه بیرون تشریف داشته باشین
میخوام با الیوت تنهایی حرف بزنم
الیوت
الیوت، میخوام بدونی
که حالت خوبِ خوب میشه
امروز خطر از بیخ گوشت گذشت
ولی بهت قول میدم، زندگی طولانی و سالمی پیش روت داری
حالا، الیوت چند تا سوال هست
که باید ازت بپرسم
وقت بیدار شدنه
:ترجمه از Arman333 & Deathstroke
امروز هم درست مثل دیروز شروع شد
و همینطور پریروز و همینطور روز قبلش
و همینطور تمام روزهای ماه گذشته
،یه حلقهی تکرار حلقهی تکرار من که بینقص ساخته شده
این اتفاق قراره اقتصادمون رو به شکل چشمگیری
تحت تاثیر قرار بده
افبیآی امروز اعلام کرد و ما هم میتونیم تایید کنیم
که تایرل ولیک
و گجامعه در این حمله دست داشتن
اونا صدمات زیادی بهمون وارد کردن و ما هم واکنش نشان خواهیم داد
ما به همون نسبت واکنش نشان خواهیم داد
در زمان و مکانی که خودمون انتخاب میکنیم واکنش نشان خواهیم داد
این چیزی نیست که
من توی یه کنفرانس مطبوعاتی اعلامش کنم
تو ساعت 8 صبح برنامهی روزانهام
با خوردن صبحانه همراه دوستم "لیون"، شروع میشه
یه قسمت تو سریال هست
که توش میرن به یه رستوران غذاهای چینی
و تمام مدت رو منتظر خالی شدن یه میز میمونن
آخرش هم حتی چیزی نمیتونن بخورن، داداش
اون تازه سریال "ساینفلد" رو کشف کرده
شاید دارم زیادی بهش فکر میکنم
و بیش از حد در موردش حرف میزنه
واقعاً فکرشو مشغولش میکنم
واقعاً فکرمو مشغول کرده
ولی برای من عالیه
.لازم نیست حرفی بزنم میتونم فقط گوش کنم
"وای رفیق، اون یارو "کرامر
،اگه توی زندگی واقعی میشناختمش میزدم لت و پارش میکردم
تو ساعت 10 صبح توی کارای خونه کمک میکنم
مهمتر اینکه، در این لحظه باید
با جامعهی بینالمللی همکاری کنیم
تا شروع به پایهگذاری
چند تا قانون واضح در این راه بکنیم
در حال حاضر وضعیتمون مثل غرب وحشیه
تو ساعت 12 ظهر با لیون ناهار میخورم
یه قسمت دیگه هم هست
که توش تمام مدت رو توی گاراژ گیر میکنن
یعنی چقدر عجیب و غریب؟
به این نمیگن سریال، داداش
پس داستانش کو؟
با عقل جور درنمیاد
ساعت 2 بازی بسکتبال رو نگاه میکنیم
کارلای داغ، کسی که تو محله جنون آتیش زدن داره، معمولاً اونجاست
اون تبدیل به نماد شخصیم شده
اینم امتیاز، عوضی
هنوز نمیفهمم چرا مردم ورزش رو دوست دارن
سر عجیبترین چیزها خیلی هیجانزده میشن
ولی من زیبایی رو توی قوانین میبینم
کد نامرئی هرج و مرج
پشت چهرهی تهدیدآمیز پیروی از قانون قایم میشه
تو ساعت 4:30 دوباره اینور و اونور خونه رو تمیز میکنم
اتفاق شبیه به این در گذشته رخ نداده
به همین خاطر این مشکل امنیت رایانهای
بسیار اضطراری هستش
تو ساعت 6
با لیون شام میخورم
اصلاً شاید بهتره که
باهاش کنار بیام، میدونی که چی میگم؟
همونطور که پیداست، ما بیشتر وعدهها رو باهم میخوریم
شاید اصلاً هدف سریال هم همینه
این کوفتی کلاً بیهدفه
میدونی، مثل زندگی، عشق
و معانی که توشون وجود داره
اینو از من بشنو، وضعیت انسان
.سر تا پا تراژدیه راست میگم خب
همونطور که گفتم، اصلاً لازم نیست حرف بزنم
و تکرار هم چیز خوبی برای منه
رژیمم رو ثابت نگه میداره
دو روز در هفته به گروه کلیسا میرم
،قوانین اینجا رو هم نمیفهمم
ولی باید خودمو با جامعه سازگار کنم
این برام خوبه
ضمناً، این آدمها عادی به نظر میرسن
آمین - آمین -
اصلاً به این فکر نکنین
که این نوع حملات تبهکارانه براتون تهدیدی محسوب میشه
آمریکا میدونه چطوری مشکلات رو حل کنه
،و وقتی با همدیگه کار کنیم نمیشه متوقفمون کرد
یک آیندهی جدید آمادهی نوشته شدنه
من دارم یه دفتر خاطرات نگه میدارم
این تنها راهیـه که برنامهامو
همونطور که باید باشه، در حال اجرا نگه دارم
صبح میبینمت
و بعدش میرم بخوابم
مامانم کامپیوتر یا دسترسی به اینترنت نداره
که منو وسوسه کنه شب بیدار بمونم
تمام چیزی که برام میمونه فقط خواب معمولی و آنالوگ هستش
که حلقهی تکرار روز رو پایان میده
شاید فکر کنین این راهی برای زندگی کردن نباشه
ولی چرا نباشه؟
هر روز تکرار کردن کارهای تکراری
بدون اینکه حتی راجعبهشون فکر کنی
این کاری نیست که همه میکنن؟
همه چیز رو تکرار میکنن
سریالهای "انسیآیاس" رو همراهی میکنن
و قرصهای ضد افسردگی میخورن
اینطوری راحت نیست؟
توی یکنواختی؟
چرا مادرت؟
چرا اونو انتخاب کردی؟
اون سختگیرترین آدمیه که میشناسم
No comments yet. Be the first to leave one.