İlk 200 satır.
چهار سال پیش، نیک و آدری اسپیتز
یکی از معروفترین معماهای قتلِ قرن رو حل کردن
!وای خدای من! وای خدای من
درش بیاریم؟ - نه، یه چاقوی بزرگه -
میذارمش سر جاش
نذار
مثل خیلی از ماجراهای موفقیتهای یه شبه
نیک و آدری بلافاصله از کارشون استعفا دادن
و پسانداز زندگیشون رو
صرفِ کارآگاه خصوصی شدن، کردن
اوهوم
...آهان
باشه - میشه یه لحظه منو ببخشید؟ -
اوهوم، بله، راحت باش
مرض داری اون پشت چیپس میخوری؟
خدایی سر من داد میزنی؟ دیدم خودت دوتا کوکتل میگو خوردی
اینقدر حواسم رو پرت نکن. باشه؟
متأسفانه اوضاع کارشون زیاد خوب پیش نمیره
مردها بعد از یه مدتی واردِ یه مرحلۀ خاصی از زندگیشون میشن. ربطی به تو نداره
البته نه همۀ مردها
...نه، ولی - حالا سر این قضیه از دست من عصبانی نشی -
خب، پس داشتی بهم خیانت میکردی، ران
خدایی؟ اونم بعدِ 25 سال؟
...عزیزم
من تنهایی میرفتم بیرون تا ترتیبِ سورپرایز سالگرد ازدواجمون رو بدم
!وای نه! چقدر مهربونی تو - ...این -
بیا بغلم. دوسِت دارم - واقعاً شرمندهم -
یه لحظه ما رو ببخشید
بیزحمت این پول ما رو بدین که بریم و دیگه مزاحمِ شما کفترهای عاشق نباشیم
صورتحسابه؟ ازش پول میخواین؟ - آره، نه -
...ما یه قراردادی بستیم
!داشتی مُخم رو میزدی
مأمور مخفی بودم - ...وانمود میکرد که -
گل بود به سبزه نیز آراسته شد
نیک و آدری با وجود مشکلاتِ کاری
فقط میتونستن دست به ...دعا بشن که معجزهای بشه
!بهتره فرار کنین
و یکی از نزدیکانشون به قتل برسه
:ترجمه از سحر و آرمان اسدی
!وای خدایا
عزیزم، عزیزم، عزیزم
نمیشه صدای امواج یا یه چیز آرامشبخش بذاری؟
صدای نهنگها کمکم میکنه بخوابم
زولپیدمهام رو برداشتی منم اینو میذارم - میدونی چرا؟ -
یادته آخرین بار که زولپیدم خوردی چی شد؟
تو خواب راه افتادی رفتی توی لابی
اونم درحالیکه شورت من پات بود و بعد شروع کردی به آب دادن به مبل
من که همچین چیزی یادم نیست
اینجا رو ببین. دربان ازت عکس گرفت. گذاشتم واسه محافظِ صفحهم
این که من نیستم - باشه بابا -
گوش کن عزیزم، اگه نمیتونی بخوابی
میتونیم دوتایی یه فصل از این کتاب رو بخونیم
چند صفحهش رو خوندم
یارو خودشم نمیفهمه چی نوشته
عزیزم، نویسندهش همون طراح سوالات آزمونه
همون آزمونی که باید بدی تا مجوز بگیری
من خودم پلیس بودم
نیاز ندارم یه ورق کاغذ به کارم اعتبار بده
!خودم کارم رو بلدم
ولی سر این توافق کردیم که اگه دورهش رو بگذرونیم، به دردِ کارمون میخوره
واقعاً فکر میکنی مشکلات کارمون به خاطر مجوز نداشتنه؟
فقط فکر میکنم اگه جفتمون مجوز بگیریم، مشتریهای بهتری به تورمون میخوره
تنها راهش اینه تبلیغاتمون رو بهتر کنیم؟
تبلیغاتمون رو بهتر کنیم؟ مثلِاً با اون کارت ویزیتهای نخدندونیت؟
آره - جدی؟ وای خدایا -
«بهش میگن «بازاریابی برهمزننده
.برهمزننده نیست. گمراه کنندهست ...ما که دندونپزشک نیستیم. ما
میتونم صدام رو از اون دستگاه پخش بالاتر ببرم
عزیزم، بیخیال دیگه
باشه. اصلاً ولش کن
یعنی دیگه نمیخوای این کار رو ادامه بدی؟
...میخوام. میخوام ادامهش بدم. فقط
فقط تمام فکر و ذکرمون شده کار
هیچ زوجی دیگهای رو میشناسی که با هم کار کنن و واقعاً باهم کنار بیان؟
بیلی آیلیش و فینیس
اونا خواهر و برادرن
ببین عزیزم، میدونم اوضاع جوری ...نشد که اون اول فکر میکردیم
این دیگه چه صداییه؟
زنگِ گوشیمه
سلام راجا! ناماسته! چه خبرا داداش؟
سلام! اوضاع احوال چطوره نیکینیک؟
داری چمنهاتو میزنی یا چی؟ این صدای چیه؟
دارم روی جت اسکی حال میکنم، مشتی
سوار جت اسکیای و همزمان با گوشی حرف میزنی؟
نیک، داداشم، عزیزم
!ماهاراجا داره ازدواج میکنه
!وای! چه عالی
!بذار به آدری بگم! آدری
داره ازدواج میکنه
چی؟ - آره -
ویک! مبارکه! خیلی برات خوشحالیم
مرسی! یه دافِ پاریسیه
همونجا که برج ایفل و این مزخرفات رو داره
همین آخر هفته توی جزیره خصوصیِ جدیدم ازدواج میکنم
و میخوام تو و نیک هم بیایین، همه هزینهها هم پرداخت شده
میخوام شما دوتا خفنا بیایین وسط استیجِ رقص و اینقدر برقصین تا آبتون بیاد
البته منظورت اینه که اینقدر برقصیم تا از نفس بیفتیم
...نه، رفیق، من
!وای لعنتی
چی شد؟
شنیدی گفت سفرمون مجانیه؟
این آخرهفته که کار داریم - راستش من واقعاً به یه سفر کوتاه نیاز دارم -
یادته آخرین باری که رفتیم سفر چی شد؟
آره، یه چند نفری مُردن
چند نفر نه! کلی آدم مُردن
به نظرت پنجتا جنازه زیاده؟
خیلیخب. صبر کن. بذار یه لحظه فکر کنم
داره تسلیم میشه - ...خیلیخب، پس -
داره تسلیم میشه - وایسا ببینم -
نه. بگو
خیلیخب. من موافقم
به نظرم خوبه یه مدت فاصله بگیریم
فاصله بگیریم؟ - از همه این چیزا -
یه چند روزی کار نکنیم، میدونی؟ - ...نه که -
...این - نه. حداقل برای یه آخرهفته -
...کلِ آخرهفته. میتونیم... بیا... بیا فقط
ذهنمون به استراحت نیاز داره
...حتی نمیتونم بگم - !مور مورم شد. مو به تنم سیخ شده -
چون قراره بریم، مگه نه؟
وای! اینو چی میگی؟ - چه تصمیم خوبی گرفتیم -
از منظره لذت میبرین آقا و خانمِ «شیتز»؟
...اوه، میدونی چیه؟ ببخشید. واقعاً شرمنده
ما نیک و آدری «اسپیتز» هستیم
ولی بله! عجب منظرۀ زیباییه
میخواین براتون آهنگ بذارم آقا و خانم «شیتز»؟
فامیلیمون اسپیتزه نه شیتز! حله؟
آره. چندتا آهنگ از پیتبول یا تیلور شیتز دارم
خب، سوزنش روی «شیتز» گیر کرده - به آخرِ همهچی یه «شیتز» میچسبونه -
اهل کجایی؟
من اهل... اروپام
گمونم اهل «شیتزرلند» باشی
بذار پیاده بشم. پشمام! ممنون
باورم نمیشه! الانه بزنم زیر گریه
...نکنه مُردیم؟ الان توی بهشتیم؟ پشمـ - !چقدر قشنگه -
فلامینگوها رو پوشک کردن !که چمنها رو کثیف نکنن
!عجب
!نیک و آدری
سلام! رفیق خودمی - !ســلام -
ماهاراجا - !قهرمانهای دریاچه کومو -
!و خواهر و بردارهای ناتنیم
!وای خدای من
!سلام! وای خدای من
!نگاهش کن - !آخی -
نیک و آدری، مادمازل کلادت جوبرت رو بهتون معرفی میکنم
ژوبر
من آدری هستم. خیلی خوشحالم که میبینمتون
خیلی خوشگلتر از اونی هستی که ویکرام میگفت
!آخی! اوه! اوه
جالبه. چه خبره؟ - !اوه -
چهارتا؟ فکر میکردم دوتا باشه
و نیک
خیلی دلم میخواست ببینمت - !بسیار خب -
تبریک میگم
ممنون. لطف داری. آره. خوشم اومد
خیلیخب! بسه دیگه - چی شد؟ -
!بسه دیگه
لطفاً تشریف بیارین
باید بهت بگم که پاریس شهر موردعلاقهم تو جهانه
آخرین بار کی رفتی پاریس؟ - هوم. راستش تا حالا نرفتم -
ولی از روی فیلمها و عکسهایی که دیدم عاشقش شدم
.راستی مرسی که ما رو دعوت کردی خیلی خوشحالم که تونستی واسهمون جا باز کنی
نه بابا، رفیق - !باورنکردنیه -
جای خالی داشتیم چون پدر و مادرم مُردن
...وای - وای! خیلی متأسفم -
چه وحشتناک
نه بابا! شوخی میکنم
آهان، خیلیخب. پس مامان و بابات میان دیگه؟
نه، اونا مُردن ولی در هرصورت نمیومدن
چون من ازشون متنفر بودم
...اینم از این. بسیار خب! این - خیلیخب -
اِ، سرهنگ! خانم و آقای اسپیتز رو که میشناسی
چی؟ - !سرهنگ -
!دوستانِ من
وای خدایا! - وای خدایا! دستت چی شده؟ -
اینقدر تابلوئه؟
آخرین بار که دیدیمت هنوز یه کم از دستت باقی مونده بود
اگه قرار بود دستم رو از دست بدم بهتر بود همین یکی رو از دست بدم
چون دیگه دست حساب نمیشد
الان دیگه لازم نیست توی سینما دستۀ صندلیت رو با کسی شریک بشی
شوخی بسه. قضیه جدیه
سرهنگ توی بمبئی جلوی یه گلولهای که قرار بود به من بخوره رو گرفت
شوخی میکنی؟ - یکی میخواست بهت شلیک کنه؟ -
آره. یه سریا از نحوۀ کارِ شرکتم خوششون نمیاد
متأسفانه سرهنگ که مجروح شد دیگه نتونست کاملا ازم محافظت کنه
واسه همین مجبور شدم رئیس جدید برای محافظهام استخدام کنم
!آقای لویی
آقا رو داشته باش - !سلام لویی -
تازه رفیقمون کاملا مجهز و مسلحه
واقعاً هم مجهز و مسلحه! چه جالب
خیلیخب. امیدوارم چیزی پیدا نکنی
!امیدوارم
خوشم نمیاد این رو بگم
اگه تو و سرهنگ یه زمان دعواتون بشه، من روی سرهنگ شرط میبندم
سرهنگ با همون دست سالمش دهنت رو سرویس میکنه
نه؟ حال نکردی؟ داشتم شوخی میکردم بابا
از آشناییت خوشحال شدم - بیایین بریم -
بیایین دنبالم
اومدم. اومدم
!چه باحال
گمونم تا حالا عروسی هندیها نرفتین
No comments yet. Be the first to leave one.