Florida Man

Florida Man

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

Florida Man S01E07 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-WDYM
Florida Man S01E07 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-WDYM
Florida Man S01E07 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1-WDYM
Florida Man 2023 S01E07 720p WEB H264-EDITH
Florida Man 2023 S01E07 1080p WEB H264-CAKES
Florida Man S01E07 WEBRip x264-ION10
Florida Man S01E07 WEBRip x265-ION265
Florida Man S01E07 1080p WEBRip x265-RARBG
Florida Man S01E07 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Florida Man S01E07 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Şunun yorumuyla AminNazario
💢 امین جلائی 💢 MovieCottage.com

Etiketler

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
Yayınlandı: 2023-05-15
İndirmeler: 31
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫ناخدا؟

‫اورتیز. فقط یکم دارم فکر می‌کنم.

‫به چی، قربان؟

‫سختی سفر بازگشت‌مون به اسپانیا.

‫بله، مسیر سختی واسه رسیدن به اینجا داشتیم. ‫خیلی از افرادمون مردن.

‫تو اون موقع اصلا دستیار ناخدا نبودی تا ‫موقعی که پابلو به‌خاطر بیماری اسکوربوت مرد.

‫فکر کردم شما...

‫مطمئنا اون بیماری اسکوربوت هم داشت.

‫اما اگه ما فقط...

‫فقط...

‫برگردیم.

‫فقط واسه روشن شدن، ناخدا در ‫مورد سرقت طلا صحبت می‌کنه.

‫جدی؟

‫عمر انسان کوتاهه، اما طلا جاودانه‌ست.

‫و فقط خدا می‌تونه چیزهای ‫ابدی رو داشته باشه.

‫- پادشاه ممکنه موافق نباشه. ‫- اگر متوجه بشه.

‫و حداکثر در مورد یه ‫سری تخلفات صحبت می‌کنیم.

‫متاسفم ناخدا.

‫من هنوز فکر می‌کنم که این ما رو ‫مجرم می‌کنه و من خودمو نمی‌بخشم اگر...

‫اورتیز به خاطر بیماری اسکوربوت مرد! ‫من به یه دستیار ناخدای جدید نیاز دارم!

‫همگی توجه کنید! بادبان‌ها رو بکشید.

‫گوه توش. گندش بزنن...

‫خانم. خانم، هی، سلام.

‫ببین. خیلی‌خب. فقط...

‫طاقت بیار. آمبولانس ‫الان می‌رسه، باشه؟

‫می‌خوای به کسی زنگ بزنم؟ ‫باشه. باشه. باشه.

‫اوه، وایسا ببینم. ای بابا. لازمه ‫قفل گوشی رو واسه‌ام باز کنی.

‫خیلی‌خب. خیلی‌خب.

‫ایول! اوه لعنتی.

‫به یکی از اینا زنگ بزنم؟

‫اوه، نه، وایسا، وایسا. ‫اون یکی خودم بودم. مایک. مایک؟

‫نه، نه، نه! دارم زنگ می‌زنم. ‫به‌هوش بمون، به‌هوش بمون. لعنتی.

‫آهای!

‫من همین الان ‫می‌خوام یه تماس بگیرم!

‫چه عجب!

‫آهای!

‫پس ماس و دلی کجان؟

‫- تو اسکله چه خبره؟ ‫- این جز برنامه نبود.

‫نبود؟ این جز برنامه نبود؟

‫- اینکه پلیس منو دستگیر کنه؟ ‫- تو، آره. ولی من، نه.

‫اون اندی بی‌همه چیز واسه‌ام پاپوش دوخت ‫اون دستگیرم کرد.

‫به‌خاطر اون پیرمردی که ‫تو توالت عمومی منفجر شد.

‫و حالا به لطف اون، نمی‌تونیم ‫بفهمیم ماس چیکار می‌کنه.

‫ماس احمق هست، ولی نه اون‌قدرها.

‫اگر دیده که هر دومون دستگیر شدیم ‫پس به بندرگاه نمی‌ره.

‫- به‌خاطر همین با پتسی تماس گرفتم... ‫- چی؟

‫- ببین، صبر کن. ‫- زنگ زدی؟

‫خفه شو. آره، می‌تونستم یه تماس ‫بگیرم و منم با پتسی تماس گرفتم.

‫تا بتونه اعضای خونواده‌اش رو آزاد کنه.

‫این کار رو می‌کنه؟

‫- نمی‌دونم. جواب نداد ‫- گندش بزنن.

‫ما نمی‌دونیم دلیلش چی بوده.

‫- اوه، بیخیال. ‫- نمی‌دونیم.

‫- شوخی می‌کنی؟ ‫- دلیلی نداره.

‫به این دلیله که اگر منو دستگیر ‫نکرده بودی تا طلاها رو ببری

‫جون اون در خطر نبود.

‫چت شده تو؟ ‫چرا همیشه راجع به من بد فکر می‌کنی؟

‫به‌نظرم جای کارآمدی واسه شروعه.

‫تو رو دستگیر کردم چون ‫نمی‌خواستم ماس رو بکشی.

‫اوه، چه چرندیاتی.

‫چرندیات؟ می‌خواستم بهمون ‫اجازه بدی ما این کار رو بکنیم.

‫- چرا انقدر به این اهمیت می‌دی که کی این کار رو می‌کنه؟ ‫- چون تو پسرمی!

‫من نمی‌خوام تو وارد این ماجراها بشی.

‫- من یه پلیس بودم. ‫- و این کاملا فرق داره، باشه؟

‫یه پیرمردی می‌میره، یه مردی ‫تو توالت عمومی منفجر می‌شه

‫این تلفات جانبیه، خب؟ ‫از این اتفاقات می‌افته.

‫اما تو اسلحه یه برمی‌داری

‫و به یه مرد شلیک می‌کنی ‫چون می‌خوای بمیره...

‫چیزیه که دیگه نمی‌تونی ازش خلاص بشی.

‫خیلی‌خب، ولنتاین. واسه‌ات وثیقه گذاشتن.

‫ایول!

‫- البته که واسه‌اش وثیقه گذاشتن. ‫- آره.

‫- از این طرف جناب. ‫- خفه شو. پتسی پیغاممو دیده.

‫اوه، تو نه.

‫اون یکی ولنتاین.

‫بریم.

‫بله. سلام، جناب.

‫رندی هستم از بندرگاه. ‫خانم پلیس تیر خورده.

‫آره، الان نمی‌تونه صحبت کنه.

‫حالش خیلی بده. خونریزی زیادی داره.

‫و یه مرد دیگه اینجاست. ‫فکر کنم مرده.

‫نمی‌دونم. نمی‌خوام نگاه کنم.

‫اینجا! اینجا! بیاید اینجا!

‫این عکس‌العملی بود که ‫قبلا می‌خواستم ازت ببینم.

‫سورپرایز.

‫- تو به آیریس شلیک کردی؟ ‫- نه. آیریس کیه؟

‫تو اسکله.

‫تو بهش شلیک کردی؟

‫نه. من نرفتم اسکله

‫چون به نقشه کمین کوچولوتون پی بردیم.

‫اما نیازی نیست به‌خاطر ‫وثیقه و اینا ازم تشکر کنی.

‫کون لقت. باید برم بیمارستان. ‫چه غلطی می‌کنی؟

‫شاید بعدا بتونی بری اونجا.

‫اما اول باید به کارت برسی.

‫بریم. خیلی‌خب؟ بجنب. بجنب.

‫سوار شو.

‫آیریس تیر خورده.

‫به این عوضی بگو باید برم بیمارستان.

‫می‌فهمم چرا ناراحتی.

‫دختر عوضی تیر خورده و همین.

‫به هر حال چه کاری ‫از دست تو برمیاد؟

‫تو که دکتر نیستی.

‫فقط یه راننده‌ای.

‫حالا، منو ببر پیش طلاهای کوفتی.

‫این دفعه جای واقعی طلاها.

‫اوه، پیدات کردم.

‫خدا لعنتت کنه! اندی!

‫خودتو کنترل کن، رئیس.

‫- اوه، بالاخره. ‫- متاسفم که مایک رو کنارت نمی‌بینم.

‫عکس روی کارت کریسمس‌تون می‌شد.

‫نمی‌دونم چه مشکلی پیش ‫اومده، اما بعدا می‌تونیم حلش کنیم.

‫نه، نه، نه. جات خوبه.

‫فقط اومدم اینجا ببینمت.

‫ببین، نمی‌دونم فکر می‌کنی چیکار کرده‌ام

‫اما باید به حرفام گوش کنی.

‫نه، نه.

‫واسه یک بار هم که شده ‫برعکس این کار رو انجام می‌دم.

‫ببین، کاری که کردی این بود که قلبمو شکستی.

‫سعی کردم تعداد دفعاتی که ‫چشمامو رو خیلی از چیزها بستم

‫رو حساب کنم

‫حتی زمانی که انقدر بهم احترام نمی‌ذاشتی

‫که زحمت مخفی کردن کاری ‫که می‌خواستی بکنی رو بکشی.

‫با خودم گفتم: چیز خاصی ‫نیست، چه مشکلی داره؟

‫پیرمرد با قاچاق سیگار یا شاید ‫با قاچاق چیزهای خطرناک‌تر

‫گاه و بیگاه پول بیشتری به‌دست میاره.

‫- اما تو بهم مدیونی. ‫- من بهت مدیونم؟

‫چرا اون‌وقت؟

‫احساساتت رو جریحه‌دار کردم؟

‫پس منو اینجا آوردی و اتهامات مزخرفی

‫درباره یه مرد که موقع ریدن ‫مرده، به جونم می‌اندازی؟

‫به‌خاطر این نیست که تو اینجایی.

‫این آدمو می‌شناسی؟

‫ایول!

‫آره!

‫- تو عمرم این آدمو ندیدم. ‫- آره اونم تو رو نمی‌شناخت.

‫اما خوشبختانه توی این سیستم بسته‌ای

‫که جرائم مربوط به مواد ‫مخدر مرکز فلوریدا داره

‫همه آشنا دارن.

‫خب اسم کسی که ازش ‫مواد رو خریدم به پلیس‌ها بگم

‫و بعدش بهم تخفیف می‌دید؟

‫اسم تامین‌کننده‌ام رو ‫بهتون می‌گم و آزاد می‌شم.

‫ما حضوری ملاقات نداریم.

‫تنها چیزی که می‌دونم اینه که به‌محض رسیدن ‫جنس‌های من، اونا رو با قایق از رودخونه رد می‌کنن.

‫قایقِ کی؟

‫سریعه، بهت می‌دم‌شون.

‫حالا مراقب باش.

‫مثل اون تصویر جالبیه که می‌بینی

‫اونی که ماهی‌های کوچیک یکی پس از ‫دیگری توسط ماهی‌های بزرگ خورده می‌شن

‫منتها برعکسش.

‫می‌بینی، تو توسط ماهی‌های ‫کوچیک خورده شدی.

‫- نمی‌تونی این کار رو بکنی. ‫- دست من نیست.

‫دست پلیس مبارزه با مواد مخدره.

‫- و دولت فدرال. ‫- جان دخترم در خطره.

‫باید بهم کمک کنی.

‫اوه، نمی‌کنم، در واقع.

‫این رابطه دیگه منفعتی توش نیست.

‫اما با پتسی تماس می‌گیرم

‫و تو هم با یه وکیل تماس می‌گیری.

‫اینا شناورند.

‫می‌پریم تو آب، اونا رو به هر گوشه ‫کامیون و لاستیک‌ها وصل می‌کنیم

‫اونا رو با کمپرسور باد می‌کنیم

‫کامیون میاد بالا

‫و اونو مثل یه قایق به ‫سمت ساحل شناور می‌کنیم.

‫جلوی پاتو نگاه کن.

‫نمی‌خوایم قبل از اینکه کار رو ‫شروع کنیم سُر بخوری و آسیب ببینی.

‫مرسی. حالا گوشی رو بهم بده.

‫باید با بیمارستان تماس بگیرم.

‫تصمیمم رو راجع بهش عوض کردم.

‫احساس می‌کنم اگر بذارم بعد از ‫کار تماس بگیری، بهتر کار می‌کنی.

‫پس دست به کار شو.

‫قرار بود این یه کار چهار نفره باشه.

‫پس حدس می‌زنم باید ‫چهار برابر بیشتر تلاش کنی.

‫بابام هیچ‌وقت... چی بهش می‌گن؟ ‫منو واسه اینا آماده نکرد.

‫هیچ‌وقت نگفت: "پسرم، یه روزی ‫همه این چیزها مال تو می‌شه."

‫فقط این‌طوری بود.

‫و همه طوری بهم نگاه می‌کردن که انگار ‫چون شبیه اون نیستم یه چیزی کم دارم.

‫همه به جز تو.

‫تو باعث شدی فکر کنم ‫می‌تونم واسه خودم کسی باشم.

‫تو باعث شدی از پسش بربیام.

‫تو هم همین‌طور.

‫صبر کن. صبر کن.

‫همه چی آماده‌ست؟

‫- فقط باید کمپرسور رو روشن کنی. ‫- اوه، بذار انجامش می‌دم.

‫در واقع باید سهمم رو بگیرم، نه؟

‫دکمه قرمزه.

‫فقط فشارش بده.

‫- می‌بینید؟ لعنتی فوق‌العاده‌ست. ‫- ماس!

‫لعنتی فوق‌العاده‌ست.

‫یالا.

‫یه چیزی.

‫آهای، آهای. سوراخش نکن.

‫ممکنه سوراخش کنم و غرق بشه.

‫- چاقوی لعنتی رو بذار کنار. ‫- الان تیراندازی کار بهتریه؟

‫اون غرقش نمی‌کنه. ‫اونم مثل من طلاها رو می‌خواد.

‫- بیشتر از تو. ‫- خیلی‌خب. چیه؟

‫خب این طلاها...

‫چطور تقسیم بشه؟ تقسیم بر سه؟

‫تقسیم اینه که من می‌گم. ‫همه‌اش مال من می‌شه و در عوض نمی‌کشمت.

‫حساب کردن رو اراده من ‫واسه زنده موندن، شرط بدیه.

More Farsi Persian subtitles for Florida Man

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left