İlk 200 satır.
«روز ســــوم»
تابستان
چی؟ نه،نه،نه،نه
.نه،نه،نه، لعنتی .لعنتی. کَس
توی دفتر رفتن؟
توی دفتر رفتن، کَس؟
چونکه...چونکه پول توی دفتره
.پولِ "اَدی" توی دفتره
.چهل هزار پوند
.نه، کَس....آره، بود
...گوش کن...نه، صبرکن! خب، ما
یا میتونی سرم داد بزنی یا ...میتونیم یه فکری برداریم که چه خاکی
! نه،نه،نه! به پلیس نگو
چرا باید به پلیس بگی؟
! چونکه 40 هزار پول نقده
...چطور میخوای چهل هزار پول نقد رو
...به پلیس لعنتی
.ببخشید
.ببخشید، آره
باید بهت میگفتم و نگفتم .و معذرت میخوام
...اما الان توی این وضعیت افتادیم
و "ادی" امروز به پول نیاز داره .و گرنه به گا میریم
،پس وقتی پلیسا رفتن میشه لطفاً بری ببینی که هنوز هست؟
.ممنونم
من همین الان به "ادی" زنگ میزنم ...تا ببینم میتونم
...یکی دیگه
...خب، من بهش زنگ میزنم، آره
بچهها چطورن؟
.خدای من
.همینو کم داشتیم
...نمیتونی قانعش کنی که
یک ساز دیگه رو انتخاب کنه؟
.پس ترامبون ـه
.آره، تازه میخوام شروع کنم
.الان دارم به سمت رودخونه میرم
.خدای من
! سریع
.اینقدر بچه نباش
! محکمتر بِکشش
! نه، بِکشش
! بکش
.برگرد عقب
! هی
! هی
! اوه! نفس بکش! نفس بکش
.لعنتی
.اوه خدای من
.یالا. یالا
.اوه، لعنتی
.اشکال نداره. دارم کمکت میکنم
میتونی نفس بکشی؟
میتونی نفس بکشی؟
اگه میتونی نفس بکشی، سرتو تکون بده .خوبه
.بهم نشون بده کجا درد میکنه
.چیزی نیست. چیزی نیست
.چشمام هم درد میکنه
.باید پیش یک دکتر بری
...نه - .باید به بیمارستان ببرمت -
.نه - .باید به پلیس زنگ بزنم -
! نه
اسمت چیه؟ - اپونا -
.ببین، اپونا
.نمیدونم دارم چیکار میکنم
باشه؟ و ممکنه تو آسیب جدیای .دیده باشی
.من نمیتونم...نمیتونم همینجور برم
.نکن...منو میکُشه
کی تو رو میکُشه؟
کجا زندگی میکنی؟
.فقط مستقیم برو .مسیرو بهت میگم
اون پسر کی بود؟
کدوم پسر؟
.اشکالی نداره. چیزی نیست .فقط میخوام یکم آب بهت بدم
میبینی؟
نمک داری؟
نمک؟
.آره، گمونم توی محفظه کناری باشه
.من قبلاً با جوونا کار میکردم
...قبلاً مددکار اجتماعی بودم، پس
میدونم که این به این معنی نیست که ...در موردت چیزی میدونم
اما منظورم اینه که ...با بچههایی که سختی کشیدن
.صحبت کردم
.مشکلاتشونو درک میکنم
.مشکلات منو درک نمیکنی
.باشه
.من اول میرم
...اسمم سم هست و
.به شدت از آشنایی باهات خوشوقتم، اپونا
بفرما، دیدی؟
.حالا داریم با هم ارتباط برقرار میکنیم
آره، خب، حالا سریع نرو .توی فیسبوک در موردش جار بزن
خیلیخب. دیگه چی؟
.من متاهلم
.سه تا بچه دارم؛ دو تا دختر و یک پسر
راستش دختر بزرگم تقریباً ...همسن تو هست، پس
.منم قات میزنم
پس کارت اینه؟
با بچه ها سر و کار داری؟
.نه، نه دیگه
.من و زنم یک مرکز فروش گل و گیاه داریم
.صحیح. این یکم متفاوته
.آره
.آره، هدفمون همین بود
مشکلی توی خونه هست؟
...میدونی
بعضی وقتا راحتتره با افرادی که نمیشناسی، حرف بزنی
.اسمِ سگه. سَم
کجا دارم میبرمت؟
.همینجور ادامه بده تا به دریا برسی
.من توی "اوسی" زندگی میکنم
میانگذر حدود 20 دقیقه دیگه باز میشه
میانگذر؟
.آره، باید تا زمان خوابیدن امواج صبر کرد
.ممنون
.لعنتی
.اَدی، سم هستم. ببین
...ببین، ازمون سرقت شده
لطفاً میشه بهم زنگ بزنی؟
.فقط بهم زنگ بزن. ممنون
...خدای من
.زود باش
! لعنتی
...مسخره
منتظر یک تماسم .یک تماس مهم
.شاید نباید بیای
چرا؟
چرا نباید بیام؟
.خب، پس راه بیفت
.نیفتی
تو خوبی؟
...آره
.فقط به نظر آشنا میاد
قبلاً اینجا بودی؟
.نه
پدربزرگم در زمان جنگ .در اینجا مستقر بوده
...از همین رو ازش اطلاع دارم اما
.قبلاً اینجا نیومدم
.زیاد وقت نداری
.میانگذر ساعت 3:50 امروز بسته میشه
.تا صبح هم باز نمیشه
! ببین
.ماجرای حضرت عیسی و دریا
یک فستیواله. هر سال انجامش میدیم اما .امسال ویژه هست
در رو به روی همه باز میکنن و .میذارن غریبه ها هم بیان
.تبدیل به یک فستیوال بزرگ موزیک میکننش
فستیوال موزیک؟
چی؟ از اینا که باندها میان؟ - .آره -
.به پول نیاز داریم - کی برگزار میشه؟ -
.بزودی. این فقط تمرینه
چند نفر از شما اینجا زندگی میکنین؟
93؟
این کارهارو میکنین؟
باورت نمیشه که چه کارهایی .از دست این مردم بر میاد
! ها! هو! ها! ها
اینا دیگه چیه؟ - جزوی از فستیواله -
.ساجورا" هستند"
سالی یک بار از دریا میان .تا شیطان رو پیدا کنن
.اگه پیداش کنن، جداش میکنن
.همه چی که اینجاست یا نمکیه یا خاکیه
نمک یا خاک؟ - آره -
.دریا یا خشکی
.فقط چیزایی که بهشون اعتقاد داریم
.رسم و رسومات
.تو باید بری
.فقط برو
.میدونی که من اینکارو نمیکنم
.باشه
.پس منو پیش مارتینها ببر
.میخونه رو میگردونن .آدمای خوبی هستن
...اِپونا، ببین
...اگه چیزی اینجا هست که بهت صدمه میزنه
...یا تو رو میترسونه
.میتونی بهم بگی
.تو مرد مهربونی هستی، سم
.مرسی که بهم اهمیت میدی
...توی جنگل پیداش کردم
...توی خشکی
...همینجور پیداش کردم. من
...نمیدونستم
.باهام بیا، عشقم
بازی میکردی؟ یه بازی کوچولو؟
.لطفاً به بابام نگو
فقط شیطنت میکردی، عشقم؟ بازی میکردی؟
.خفه شو، کسخل
.همینه، یک جور بازی انجام میداده
...ببین
...من پزشک نیستم، بنابراین
...نمیدونم که من...اگه من - .نگران نباش -
حالا بگو چی میتونم واست بیارم؟
اسنک داریم .چیپس، بادوم و ساندویچ تازه داریم
...الان آبجوی مخصوصی داریم
! کسمغز
! همین حالا بیا اینجا
.فردریک نیکولاس چرینگتون
همون مالک شرکت آبجوسازی "چرینگتون"؟
.کل این جزیره رو ساخت
...یک روز توی شرق لندن بود که
یک زن رو دید که دورش ...بچههای گرسنهاش بودن
و به شوهرش التماس میکرد که .آخرین پولهاشونو صرف مشروب نکنه
،اعصاب مرده خُرد شد .و اونو بدجور کتک زد
.چرینگتون مداخله کرد
No comments yet. Be the first to leave one.