İlk 200 satır.
.تــقــديم ميکـــند IMDB-DL تيــــم ترجـــمه
.زندگي من قبل از مرگ اينطوري بود
.يه پسر 17 سالـه
20دقيقـه پيش وقتي داشتـه بسکتبال .بازي ميکرده، بيهوش شده
.نبض نداره - .دچار سيانوز شده -
پزشک مقيم کدوم گوريـه؟
کسي دکتر "جفري" رو خبر کرده؟
ايکس ري، اکسيژن سنج خون و کاتتر .سياهرگ مرکزي لازم دارم، الان
.و بزرگترين سوزن و سورنگي که داريم
.الان اين کار رو انجام ميديم
.بايد منتظر دکتر "جفري" بمونيم
.يا نمونيم
.به دکتر "جفري" بگو که اينجا اوضاع روبراهـه
."ليو"
.خيلي عجيبـه
استعداد اينو داري که دشمن اصلي و ...عامل شکست باشي
.اما راستش يه جورايي ازت خوشم مياد
ميخواي امشب بري پارتي؟
.راستش من زياد اهل پارتي نيستم
...بيخيال بابا، بيا به همـه نشون بده
از اين آدماي خيلي موفق که همش رو مخ .هستن، نيستي
.پارتي تو يه قايق برگزار ميشـه - .ممنونم از دعوتت اما واسه خودم برنامه دارم -
.ايشالله سري بعدي
...پس اساسا هر روز زندگيت
مثل آخر فيلم "16 تا شمع"ـه؟
مردم از اينکـه تو دکترشوني چقدر هيجان زدهان؟
...جدي ميگم، اگه ما نامزد نبوديم
هر روز خدا ميومدم اينجا و مورد عمل جراحي .اورژانسي قرار ميگرفتم
.خب تا سه ماه ديگـه من واسـه تو ميشم
راهي هست که بشه اينو جلو انداخت، مثلا الان؟
.با هم فرار کنيم بريم يه جايي
آخه ديگـه نميتونم تحمل کنم و جلوي .اينو بگيرم
.اوه، باورت نميشـه
اون دختره، "مارسي"، هموني که فکر .ميکردم ميخواد منو بکُشـه
.منو به يه پارتي دعوت کرد
واي، پس بالاخره داره بي عيب بودن ...تو رو درک ميکنـه
.و ديگه سعي نداره خرابت کنـه
.خوب بود، "مارسي"ـه رقيب
.روي يه قايق يا يه همچين چيزيـه - .امشب؟ بايد بري -
...جدي ميگم، باقي عمرت رو
.ميخواي پيش من بموني
.برو، يه مقدار مست کن
مگه بدترين چيزي که ميتونـه اتفاق بيوفتـه چيـه؟
بدترين چيزي که ميتونـه اتفاق بيوفتـه؟
.زامبي شدن بصورتي غير قابل توضيح
همراه با ميل و اشتياقي ناگهاني .براي خوردن مغز
.ميدونستم که اون پارتي خراب ميشـه
"5ماه بعد"
از طرف ديگه، هر چند وقت ميتوني بگي که ...تغيير کردي
يه تغيير اساسي کردي اونم توسط يه مهموني؟
"شروع"
"ابتلا به ويروس"
"تبديل به زامبي شدن"
"نامزد سابق"
"شغل جديد"
"همکار و هم پيمان"
"تصاوير ذهني"
"شريک و پارتنر"
"اما يه زامبي هستم"
:تــــــرجــــمــــــه و زيــــــرنويـــــــس فرشاد
"جشن غذاي سه شنبه"
هي هم اتاقي، ميدونم که احتمالا زياد ...از اين موضوع استقبال نميکني
خب؟ - اما ما فکر کرديم که "جشن غذاي سه شنبه" رو - .تشکيل بديم
ما...؟ - .اينطوري همه دور هم جمع ميشيم -
سه شنبهها، مثل قديما، درستـه؟
.آخه ما همگي تو رو خيلي دوست داريم
...و ميخوايم مطمئن بشيم که اينو ميدوني
...آخـه
.خب، يه مقدار نگرانتـيم
.خيلي نگرانيم عزيزم، در مورد رفتارهاي اخيرت
.تو اصلا چنين دختري نبودي
.از طرف خودم و برادرت اينو ميگم
.نه، اينطور نيست
چيزي که ميخوام بهت بگم از روي عشق و .محبتـه
ميدوني ديگه، مگه نه؟
.خب بستگي داره چي ميخواي بگي
.داري زندگيت رو هدر ميدي
دورهي عاليـه آموزش پزشکيت رو تو ...بيمارستان
.با يه شغل تو سردخونـه عوض کردي
و من تو جايگاهي نيستم که بخوام در مورد ...زندگي شخصي دخترم نظر بدم و مداخلـه کنم
...اما به خاطر بهم زدن نامزديت
.با "ميجر" تا آخر عمر افسوس ميخوري
.از روي عشق و محبت گفتم
...اصلا ميدوني چندتا
دختر حاضرن واسه بودن با چنين مردي آدم بکُشن؟
.دقيقا 4 نفر، آره خودم ديدمشون
.دخترهاي خيلي خوبي بودن
...آره، نميدونم کي رو ميخوان
بکُشن يا اينکـه چرا فکر ميکنن از اينجور ...چيزا خوشم مياد
اما خيلي سکسي هستن و واسه کُشتن .آمادهان
...بهم گفتن که
.امروز بحث نامزدي رو مطرح نميکنيم
.گفتم بدوني
اين يه مدرکـه که در مورد سلامت عقلانيش .شهادت ميده
همچنين بهم گفته بودن که قرار نيست .مورد محاکمـه و دادرسي قرار بگيري
.هي، چنين چيزي نيست
...فقط موضوع اينه که
.از اون شب تو درياچه به بعد، خيلي تغيير کردي
،تو 6 سالي که با هم زندگي کرديم ...يه دختر متمرکز
.پر جنب و جوش و پر انرژي بودي
اما الان کل روز روي کاناپـه ميشيني و .تلويزيون تماشا ميکني
.انگار که تو بيمارستاني
...اين اولين باريه که واسه جشن
.خانهي ارواح بيمارستان کودکان داوطلب نميشي
.و ميدوني که اين جشن چقدر برام مهمـه
خيلي خب، ميبينم که موضوع .جشن غذاي سه شنبه" نيست"
.يه مداخلهست
.بهتون گفتم که ميفهمـه
.خيلي خب، خودم ميگم
"به نظر ما تو دچار " استرس پس از سانحه .شدي
...به يه مهموني روي يه قايق رفتي
و يه مشت ديوونهي مست شروع به کُشتن .همديگه کردن
...بعدش آتيش
.اصلا نميتونم تصور کنم که چي ديدي
.به نظر ما تو به کمک نياز داري
.اصلا اينطور نيست
اما سعي ميکنم بيام پايين و تو جشن .خانهي ارواح کمک کنم
.الان بايد برم سر کار
.ميخوان کمک کنن، متوجهام
.اما اين بار رو بايد به تنهايي به دوش بکشم
.آزار دهندهترين چيز اينه که چقدر درست ميگن
.اما من دچار "استرس پس از سانحه" نشدم
.دچار احساس پوچي و بيهودگي شدم
.دچار ياس و بدبيني شدم
اصلا هدف از اين اتفاق چيـه؟
بايد جراحت دروني و کبود شدگي .ماهيچهي راست شکم رو ببيني
دقيقا مثل اين شده که انگار مريم مقدس .گيتار "لس پال" نگه داشته
...کار اشتباهيـه اگه اينو
.تو اينستاگرام بذارم
.آره، همينطوره
...پس، تو 5 ماهي که اينجا بودي
عجيبترين چيزي که تا حالا ديدي چي بوده؟
اينکه بالا سر يه جنازه گندم بو داده با شير .ميخوري
خوشم مياد چيزي که ميگي هميشه .زير 15 تا هجاست
.ريتم خوبي بهمون ميده
...کار کردن با پزشک کار آموز قبليم
مثل آماده شدن واسه برنامهي .بازي تازه ازدواج کردهها" بود"
اوه، رنگ مورد علاقهت چيه؟
وقتي اولين بار پستون يه دختر رو لمس کردي چند سالت بود؟
خوبه که بدوني ميتونم طحال اين زن ...گمنام رو کالبد شکافي کنم
...بدون اينکه خودم رو موظف به ليست کردن
.برترين آهنگهايي که گوش ميدم، بدونم
گمنامـه؟
.پشت يه ماشين آشغالي پيدا شده
.راننده نميدونـه که کجا با آشغالها بلندش کرده
کارت شناسايي نداره، اثر انگشتش هم .تا الان تطابقي نداشته
ماشين آشغالي از له کننده استفاده ...ميکرده
به خاطر همين تشخيص دليل مرگ يه مقدار .سختـه
.بايد برم يه کاري رو انجام بدم
.خودکشي
يا شايد قتل بوده؟
اول بخيهش بزن بعدش بذارش تو کيسه .و داخل محفظه قرارش بده
احتمالا اشتباهه که هر سري يه جنازه ...ميبينم به خودم ميگم
چه غلطي دارم با زندگيم ميکنم؟
يه برنامهي 10 ساله رو واسه چنين چيزي .مشخص نکرده و ترتيب نداده بودم
من هموني نيستم که با اطمينان به سمت .روياهاش در حرکت بود
.يه زماني بلند پروازي داشتم
...يه زماني با اشتياق، الهام گرفته
.و زنده بودم
.الان بيشتر اوقات فقط گرسنهام
.و البته يه زامبي هستم
.خيلي سوال تو ذهنمـه
اوليش اينه که چرا سُس تند؟ زامبيها اينطوري دوست دارن؟
"همکار مشتاق"
"همه از اتفاقات کُشتار درياچهي "واشنگتن .خبر دارن
يه سري دانشجو که مواد زدن و يه .دعواي خيلي شديد صورت گرفته
تنها افرادي که نجات پيدا کردن کسايي ...هستن که
قبل از اينکه آتش سوزي رخ بده از قايق .پريدن تو آب
.اما من اون شب سر کار بودم
.باز کن
...ميدوني، خيلي از
قربانيها قسمتي از مغزشون رو .از دست داده بودن
همکارهام دليل اين اتفاق رو ماهيهاي .درياچه ميدونستن
"چونکه همگي ميدونيم "قزل آلاي رنگين .مستقيما ميره سراغ جمجمه
.ماهي. منظورم اينه که دقيقا روبروشون بوده
.يه ويروس مثل هاري، اما نه دقيقا اون
.يه چيز بدتر
...ببخشيد، گيج شدم
من اخراج شدم يا اينکه دارم معاينهي پزشکي ميشم؟
.اخراج؟ کلي سوال ازت دارم
تو اين فکرم که ازت بخوام به اينجا نقل .مکان کني
چند وقت بود که شک کرده بودي؟
."از زمان "رائول کورتز
همون گانگستري که تير خورده بود؟
.تو کالبدشکافي رو برام انجام دادي
خب، کارآگاه اون پرونده ازم خواست که دوباره .کالبد شکافيش کنم
اگه گفتي چي کم داشت؟
يه کسي که سرمشق زندگيش قرار بده؟ - .و البته نيم پوند از مغزش -
ميدوني، بعد از اينکه تاييد کردم تو ...يه بازمانده از اون کشتاري
...شروع کردم به، ميدوني
باز کردن تمام جسدهايي که تو بخيهشون .زده بودي
.ضربان قلب ساکن، 10تا تپش تو هر دقيقه
چرا تو انقدر نسبت به من نرمالي؟
خب قراره چطوري باشم؟
بترسي و يه سري افراد مشعل بدست رو بفرستي دم در خونهم؟
...چند ماهه که ميترسم يه وقت
...کسي در موردم چيزي بفهمه
اونوقت تو يه جوري رفتار ميکني که انگار .يه سرخک ساده گرفتم
پس، يعني کس ديگهاي نميدونـه؟ - .خدايا، معلومـه که نه -
.منظورم اينه که، اين بايد خيلي سخت باشه
No comments yet. Be the first to leave one.