İlk 200 satır.
:برگردان فارسي
براي مطلع شدن از زمان ريليز زيرنويس هر قسمت کلمه ي را به شماره ي10000913152295پيامک کنيد ALCATRAZ
ت
تن
تنظ
تنظي
تنظيم
تنظيم م
تنظيم مج
تنظيم مجد
تنظيم مجدد
تنظيم مجدد ب
تنظيم مجدد بر
تنظيم مجدد برا
تنظيم مجدد براي
تنظيم مجدد براي 4
تنظيم مجدد براي 48
تنظيم مجدد براي 480
تنظيم مجدد براي 480p
تنظيم مجدد براي 480p :
تنظيم مجدد براي 480p : H
تنظيم مجدد براي 480p : Ha
تنظيم مجدد براي 480p : Ham
تنظيم مجدد براي 480p : Hami
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_c
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cu
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cut
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cute
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteb
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cutebo
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@y
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@ya
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@yah
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@yaho
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@yahoo
تنظيم مجدد براي 480p : Hamid_cuteboy3@yahoo.
تنظيم مجدد براي 480p : [email protected]
کپسول آبيه جديده
از آخرين باري که ديدمت حالت بهتر به نظر ميرسه
تا بهتر چي باشه
من هميشه اينطوري نبودم ؛ ميدوني که
... نفس بکش
... تمام چيزي که شيطان براي پيروزي احتياج داره
اينه که مردهاي خوب هيچ کاري نکنند ...
" نقل قولي از " فردريک نيچه
مالِه "ادموند برک"ه
اون يه مرد انگليسي بود
خب ؛ در واقع يه مرد ايرلندي بود که به انگليس مهاجرت کرده بود
... هيچ کدوم از آدم هايي که باهاشون همکاري، ميدونن
که در دانشگاه " ييل " فلسفه خوندي ؟ ...
حَرفِش پيش نيومده که بهشون بگم
بيشتر در مورد فوتبال و بوکس صحبت ميکنن
فکر کنم اومدن دنبالت
کِي دوباره ميبينمت ؟
امشب چطوره ؟
... بمب گذارها ، مسموم کننده ها ، تک تير اندازها
... و هر نوع زنداني پَستِ بي ثباتي که وجود داره رو ...
در مقابل شما قرار دادم تا آزمايشتون کنم ...
... اما اگه بتونيد به ذهن کثيف اين مرد ديوانه نفوذ کنيد
... و درمانگاه مارو که ...
... اقامتگاهِ دائميش شده رو از شرش خلاص کنيد ...
... " بهتون قول ميدم دکتر " سنگوپتا
که حاضرم شمارو تا کُره ي ماه ببرم و برگردونم ...
چرا آقاي " پُرتر " در بين بقيه ي زنداني ها نيستن ؟
... من چاره اي جز اين نداشتم که عذاب دهنده رو
از کسايي که عذابِشون ميده جدا کنم ...
... سختي زندگي در اين جزيره ي سنگي رو تصور کنيد
حالا اين ديوونه رو هم بهش اضافه ... کنيد که هر شب تو سالن ها جيغ ميزد
و شمارو از تنها آرامِشِتون که خواب شبونه تون محروم کنه
براي دليلي که نميدونيم اين تنها اتاقيه که آرومش ميکنه
ضريب هوشيِ آقاي " پُرتر " صد و شصت و دو هست
يعني بالاتر از نابغه بودن
... هوشِش جدا
اما وقتشه که برگردونيمش به جايي که تعلق داره
... " آقاي " پُرتر
براتون يه مهمون ويژه آوردم
الان يه سالي ميشه که موش زبونش رو خورده
اين خراش هاي چيه ؟
... تختِش بايد اونجا باشه
اما اون هميشه ميبَرتِش پيش اون يکي ديوار
... توي پرونده اش نوشته بود که وقتي
شش سالِش بوده مادرش سعي داشته تويِ وانِ حموم خفه اش کنه
بدون شک به همين دليل مادرش رو تيکه تيکه کرده
... چهار زَنِ ديگه هم دقيقاً در همون شب
از ضربه هاي کشنده اش دچار آسيب شدن ...
... چند وقته که توي گوش هاتون
صداي زنگ ميشنويد آقاي " پُرتر " ؟
... من معتقدم که از صداي شنيدن زنگ رنج ميبره
... يه شنيدن صداي زنگ دائمي که به احتمال خيلي زياد
به خاطر خفه شدن تو آب در دوران بچگي به وجود اومده ...
... تو اين اتاق به خاطر
"صداي يخچال دکتر " بورگارد ...در اتاق اونور اين ديوار
آرامش داره چون اون صدا کمک ميکنه ... جلوي صداي زنگ يه پوششي ايجاد بشه
اين بيماري درمان شدنيه ؟
... خب ؛ من بهش نميگم درمان
اما يه روش معالجه ي جديد وجود ... داره که من در حال مطالعه اش هستم
که دوست دارم امتحانش کنم ...
ميدونستم که تو کيسه ي فن و فُنونِ تون يه چيزي داريد
بهم بگيد آقاي " پُرتر " ؛ موسيقي دوست داريد ؟
من آماده نيستم
من ... من يه چيزي رو يادم رفته
موهات
کاشکي موهات بُلندتر بود
متاسفم
من واقعاً ... واقعاً متاسفم
اوه ؛ خوب بود
ممنونم - بفرماييد خانوم ها -
ممنون - خواهش ميکنم -
اوه خداي من ؛ تو خيلي بي حيايي
ميدونم ، ميدونم
اينجا
خوشحالم که بلاخره از خونه ات کشيدمت بيرون
منم همينطور
خب ؛ توي اين مدت روي چه چيزهايي کار ميکردي ؟
کارهاي نيروي ويژه ؟ - نه ، منظورم اينه که اکثراً -
اما همينطور هم روي کارهاي خانوادگي
منظورت با "ري"ه ؟
ميخواي در موردش صحبت کني ؟
مثل اين ميمونه که دارم جاي يه نفر ديگه زندگي ميکنم
... و من
فقط دلم ميخواد دکمه ي " توقف " رو بزنم
برگردم به همونجوري که همه چيز قبلاً اونطوري بود
قبل از شغل جديد
اما نميتونم
ببخشيد
... رويِ جدول برنامه ي کاري رو نميتونه بخوني که
با خط دُرُشت نوشته شده که من امشب مرخصي ام ؟ ...
دکتره
دست از تعقيب اون بردار ؛ فقط برو خونه
بعد از اينکه از اون ساختمون آجري اومد بيرون ميخواستم همين کارو بکنم
اما بعدش اين به فکرم اومد که چند وقتيه ملاقات " لوسي " نرفتم
... و " هاوزر " کسيه که ميگه
نريد ملاقاتِش ؛ بزاريد استراحت کنه
پس من به هر حال اومدم و حدس بزن چي شده ؟ " لوسي " اينجا نيست
هاوزر " بُردَتِش "
منظورت چيه که بردتش ؟
قراره پرستارِه کل داستان رو برام تعريف کنه
داره مياد ، بايد برم
" قتل در شهر " دلي
يه دانشجو در حالي که تمام موهاش بريده شده تويِ وان حمومش خفه شده
من بايد برم
اشکال نداره منم باهات بيام ؟
نه
اسم قرباني "کَرِن فاينِر"ه ؛ دانشجوي دانشگاه سن فرانسيسکوئه
نشونه اي از به زور وارد شدن نيست
مادرش اومده بهش سر بزنه و توي وان پيداش کرده
کسي چيزي نديده ؟
همسايه شنيده يکي ويولون ميزده
خب ؛ اون دانشجوي موسيقيه
کبودي رويِ قوزک و مُچ
و تغيير رنگ پيشرفته
احتمالاً حدوداً 3 روز دست و پاش بسته بوده
با موهاش چي کار کرده ؟
يه رشته از موش هم هيچ جا نيست
ممکنه يادگاري برداشته باشه ؛ شايد
يکي از ناخُن هاش شکسته
شايد از قاتل چيزي کَنده باشه
من دارم يه کيسه برميدارم
مشکلي نيست
چي پيدا کردي ؟
خوشحالم که مبارزه کرده
آره
... اين شصت و سه اي هايي هستن که به
جرم کشتن زن ها به " آلکاتراز " فرستاده شدن ...
هيچ کدوم هدف شون موسيقيدان ها بوده ؟
نه به طور خاص
بعضي هاشون دنبال شاگردهاي آموزشگاهي رفتن
شايد کار شصت و سه اي ها نيست
راستي قضيه ي اين " هاوزر " چيه ؟
درست پُشتِ سَرِتِه
... خب ؛ اگه يه بار ديگه من رو تعقيب کني
ممکنه که بلاخره تصميم بگيرم بهت شليک کنم
... خب ؛ شايد اگه تو حقيقت هايي
... مثل اينکه ... نميدونم
اينکه " لوسي " رو از بيمارستان بردي به ما ميگفتي ...
اين موضوع هيچ ربطي به شما پيدا نميکنه
اين دختره کيه ؟
يه قتل که من بهش برخورد کردم
... نيکي " زير ناخن هاش خون پيدا کرده "
اما نمونه خون آلوده بود ...
آلوده ؟
تو خونش مقدار زيادي "کلوئيد" نقره بوده
اين برات معناي خاصي داره ؟
اين يکي از پرونده هاي ماست
ميخواي ... ميخواي به ما هم بگي که چطوري اين رو ميدوني ؟
ما هم مثل همين آزمايش رو رويِ شصت و سه اي هايي که گرفتيم انجام داديم
آزمايش ؟ کجا ؟ من فکر ميکردم ميبريشون زندان
بعضي از زنداني ها تو خونشون "کلوئيد" نقره پيدا شده
قبل از اينکه بپرسي بگم که نميدونم چرا
پس ما دنبال يه شصت و سه اي هستيم و نمي دونيم کيه
خب ؛ اين نوعش ديگه جديده
در بيست و يکم مارچ سال 1963
زندان "آلکاتراز" به صورت رسمي بسته شد
...تمام زنداني ها به خارج جزيره منتقل شدند
اما اين اتفاقي نبود که افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.