The Booth at the End

The Booth at the End

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

The Booth at the End S01E03 How You Do It is Up to You WEB-DL AAC2 0 h 264-DUFF
Şunun yorumuyla Reyez

Etiketler

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Yayınlandı: 2022-03-13
İndirmeler: 52
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 197 satır.

‫آنچه گذشت...

‫باید چیکار کنم؟

‫باردار شو

‫می‌خواستم یه چیزی نشونت بدم

‫از کجا آوردیش؟

‫تو واسطه گری؟

‫یکی که واسطه‌ـست؟

‫دوستش به خاطر کاری که من کردم، مُرد؟

‫نمی‌دونم

‫پس چطور پول رسید دستم؟

‫تو بخاطر خودت یه مرد رو کُشتی

‫باید یه دختر کوچیک رو بکُشم...

‫تا جونِ پسرمو نجات بدم

‫پدر شو

‫این کار من نیست

‫مشکلی پیش اومده؟

‫باید با مدیر حرف بزنم؟

‫نمی‌دونم والا

‫ازت می‌خوام آماده باشی

‫من شوهرمو برمی‌گردونم

‫شـــــوتــــــــــایــــــــم تقدیم می‌کند: ‫ ShowTimeUS@

‫میشه یه چیز شخصی بهت بگم؟

‫به کاری که می‌کنم مربوطه

‫قطعاً

‫با یه پسری آشنا شدم

‫واقعاً؟

‫یه‌کم آدم خشنیـه

‫تتو و اینجور چیزا داره

‫آره

‫داشتم بانک‌ها رو می‌گشتم و نقشه می‌ریختم

‫همه بانکا رو می‌گردم تا اون بانکی که ‫می‌تونم بهش دستبرد بزنم رو پیدا کنم

‫چون قراره وقت زیادی بگیره

‫یه‌کم تحقیق کردم، ‫یه فقره دزدی از بانک اونقدرم زیاد نیست

‫خب، توی جاده باغم، ‫و ماشینم داره صدا میده

‫خرابی ماشین

‫بعدش یه تعمیرگاه اونجا دیدم

‫درسته

‫و یه ماشین اونجا پارک شده

‫اون کنار پارک شده، ‫و رفتم اونجا، یه مرد هم بود که...

‫رو صندلی پشت خوابیده بود. ‫تو ماشین زندگی می‌کرد

‫تو با مردی آشنا شدی ‫ که تو ماشین زندگی می‌کنه

‫ریچارد

‫می‌شناسیش؟

‫نه، ولی خیلی بانمک بود

‫بعدش زدم رو شیشه، ‫و اونم یهو از خواب پرید.

‫منم دستامو بردم بالا و گفتم...

‫«هی، ماشینم خراب شده»

‫تو یه مرد رو که تو ماشینش ‫خوابیده بود، بیداری کردی؟

‫خب فکر کردم اونجا کار می‌کنه،

‫و فقط اونجا چُرت زده

‫نمی‌دونستم اونجا زندگی می‌کنه

‫آخرشم یه قهوه مهمونش کردم

‫سؤال من اینه، می‌تونم شریک داشته باشم؟

‫خیلی بانمکـه

‫پس تو می‌خوای اون پسر بانمکی که...

‫تو ماشینش زندگی می‌کنه، ‫کمکت کنه بانک بزنی؟

‫آره

‫به‌نظرت فکر بدیـه؟

‫جنی، به‌نظرم آدما هرچی بخوان، همونـو انجام میدن

‫می‌دونی باید چقدر پول بدزدی؟

‫چطور انجام دادنش به خودت بستگی داره

‫زیرنویس از: Reza Reyez , Ali TavaNa

‫کاری که خواستی بودی رو انجام دادم

‫بمب رو توی کافی‌شاپ جاسازی کردم

‫خانوم تایلر...

‫و شوهرم الأن حالش خوبه، درسته

‫و آلزایمرش کاملاً از بین رفته، درسته؟

‫خانوم تایلر...

‫دیگه می‌تونه برگرده خونه

‫خانوم تایلر

‫ها؟

‫شما بمب رو جاسازی نکردین

‫چرا کردم

‫نه، نکردین

‫اگه انجامش می‌دادین، ‫الأن اینجا در موردِ...

‫آلزایمر شوهرتون ازم نمی‌پرسیدید

‫متأسفـم

‫چرا؟

‫نمی‌تونم. ببخشید

‫اونقدر خودخواه نیستم که بتونم ‫حافظۀ شوهرمو برگردونم

‫پس، قرار نیست کارو انجام بدین؟

‫نه

‫خب، متشکرم خانوم تایلر، خوشحال شدم از آشناییتون

‫خیلی‌خب

‫سلام، کارآگاه

‫اون پسرمه

‫کی؟

‫اون پسری که دنبالش بودم

‫اونی که همۀ پولا دستش بود. همونی که فرار کرد

‫هنوز هیچکس به جز من شناساییش نکرده. ‫اون پسرمه

‫می‌خوای باهام قراری بذاری که پسرتو پیدا کنی؟

‫می‌خوام قبل از اینکه بزنه ‫پلیسا رو بترکونه، بگیرمش

‫یا قبل از اینکه پلیسا بزنن بترکوننش

‫خیلی‌خب

‫ازت می‌خوام تو اداره‌تون یه کارآگاهِ ‫فاسد رو پیدا کنی...

‫و کاراشو لاپوشونی کنی

‫داری می‌گی وظیفه‌ـم اینه که یه...

‫یه پلیس فاسد رو پیدا کنم و هواشو داشته باشم؟

‫بله

‫باید مطمئن بشی که لو نمیره

‫ولی اون نباید بدونه تو اینکارو می‌کنی

‫خیلی‌خب

‫ولی آخرش...

‫پسرمو می‌گیرم،

‫و اگه این کارو بکنم، ‫هیچکس نباید بفهمه

‫از کجا می‌دونی قراره یه پلیس فاسد تو اداره پیدا کنم؟

‫کارآگاه...

‫سلام ملودی

‫سلام

‫اوضاعت با اون منزوی چطوره؟

‫رون خوبه. خیلی مهربونه

‫یعنی، خیلی پیرمرد مهربونیه

‫انگار خوب دارین باهم کنار میاین

‫آره. بعد از مدرسه واسش شام می‌برم

‫به بابا و مامانم میگم ‫ دارم رو یه پروژه کار می‌کنم

‫خیلی‌خب

‫اون عکسا رو بهم نشون میده

‫و داستان عکسارو واسم تعریف می‌کنه

‫همون عکسایی که پسرش گرفته؟

‫آره، ولی فکر نکنم اون داستان‌هایی که...

‫واسم تعریف می‌کنه، درست باشه

‫به‌نظرم از داستان پردازی لذت می‌بره

‫به نظر میاد چون خودشو تو خونه حبس کرده...

‫کارایی که نمی‌تونه بکنه رو تعریف می‌کنه، می‌دونین؟

‫پس دارین به هم نزدیک میشین، نه؟

‫یه‌کم. آره گمونم

‫ولی نمی‌دونم چطور قراره بیارمش بیرون

‫شایدم هرچی بیش‌تر بهت اعتماد کنه، ‫ این کارو انجام بده

‫شاید. ‫امیدوارم بیاد بیرون

‫اگه نیاد چی؟

‫خب، گمونم باید به زور بیارمش

‫مَرده رفته تو بار؟

‫یا نه

‫اومدم اینجا تا تموم کنم

‫به همین زودی؟

‫فکر کنم این‌کار برام مناسب نیست

‫توافق‌مون یا قرار گذاشتنا؟

‫هردو

‫من دروغ گفتم تا از صومعه بیام بیرون

‫بهشون می‌گفتم یه‌کم نا خوش احوالم

‫چه ناخوشی‌ای؟ دروغ چی؟

‫هیچ‌کس نپرسید. اصلاً نمی‌دونم

‫به چندتا از افتتاحیه‌های گالری رفتم

‫به راهبۀ اعظم گفتم که چندتا آزمایش انجام دادم

‫حتی اگه یه مرد هم پیدا کنم، بازم دروغ میگم

‫اون مَرده واسم مهم نیست که، ‫فقط واسه رسیدن به خواسته‌ـم ازش استفاده می‌کنم

‫بچه‌ت

‫خدا. ‫حتی اگه بچه یه ابزاری باشه که...

‫کاری کنه خدا بهم توجه کنه

‫کی این کارو می‌کنه آخه؟

‫کدوم بچه‌ای اون خلأ ـی که خدا پُر نمی‌کنه رو پُر می‌کنه

‫فکر کنم بیش‌تر از اون چیزی که تو فکر می‌کنی هستن

‫واسه من اونطور نیست

‫داشتم دختره رو می‌پاییدم

‫همون‌طور که گفتم، ‫داشتم کارای باغ همسایه رو انجام می‌دادم

‫آره

‫اونم داشت میرفت مدرسه...

‫و پدرشم اونو تا ماشین همراهی می‌کرد

‫یه یارو پایین خیابون هست

‫از تو ماشینش اونارو تحت نظر داشت

‫دختره رو، مطمئنی؟

‫یه جورایی حس کردم

‫خیلی‌خب

‫بگذریم، داشتم به دختره نزدیک می‌شدم که...

‫برگردیم عقب. چه‌جور حسی بود؟

‫چجور. یه حس اضافه

‫انگار که اون یارو جاش تو خیابون نبود

‫ماشینش مناسب بود

‫یه ماشین باحال و خونوادگی بود. ولی...

‫طرز نشستن و نگاه کردنش

‫گرفتم. گرفتم

‫بگذریم، پدره داشت اونو از خیابون عبور می‌داد...

‫منم داشتم می‌رفتم سمت‌شون

‫و اون یارو که پایین خیابون بود، ‫ماشینـشو روشن کرد...

‫و موتورش سرو صدای زیادی راه انداخت

‫و ماشینـش با یه صدای گوش خراش، ‫ شروع به حرکت کرد

‫ به سمت دختر؟

‫اصلاً نمی‌دونستم با این سرعت می‌تونم بدُوم

‫اون لحظه چه حسی داشتی؟

‫پاک بودن

‫پاک بودن؟

‫آره

‫انگار هرچیزی که تو ذهنم بود، از بین رفت. ‫خشم...

‫غم و اندوه. پاک شد

‫دستمو دراز می‌کنم و پدر و دختر رو ‫به اونطرف جاده هُل میدم

‫و ماشینم با سرعت تمام به سمتم میاد و ‫هوا هم...

‫انگار...

‫پلیس اومد

‫هیچ اطلاعاتی نداشتم چون چیزی ندیدم

‫ولی پدره از خونه بیرون اومد

‫و منو به خونه‌شون دعوت کرد

‫خونۀ با صفایی بود. ‫یدونه چک بهم داد...

‫ازم خواست به باغچه‌شون رسیدگی کنم

‫هیچکس تا حالا اینقدر باهام مهربون نبود

‫یکی دنبال دختره‌ـست

‫ظاهراً همینطوره

The Booth at the End subtitles in other languages

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left