İlk 197 satır.
آنچه گذشت...
باید چیکار کنم؟
باردار شو
میخواستم یه چیزی نشونت بدم
از کجا آوردیش؟
تو واسطه گری؟
یکی که واسطهـست؟
دوستش به خاطر کاری که من کردم، مُرد؟
نمیدونم
پس چطور پول رسید دستم؟
تو بخاطر خودت یه مرد رو کُشتی
باید یه دختر کوچیک رو بکُشم...
تا جونِ پسرمو نجات بدم
پدر شو
این کار من نیست
مشکلی پیش اومده؟
باید با مدیر حرف بزنم؟
نمیدونم والا
ازت میخوام آماده باشی
من شوهرمو برمیگردونم
شـــــوتــــــــــایــــــــم تقدیم میکند: ShowTimeUS@
میشه یه چیز شخصی بهت بگم؟
به کاری که میکنم مربوطه
قطعاً
با یه پسری آشنا شدم
واقعاً؟
یهکم آدم خشنیـه
تتو و اینجور چیزا داره
آره
داشتم بانکها رو میگشتم و نقشه میریختم
همه بانکا رو میگردم تا اون بانکی که میتونم بهش دستبرد بزنم رو پیدا کنم
چون قراره وقت زیادی بگیره
یهکم تحقیق کردم، یه فقره دزدی از بانک اونقدرم زیاد نیست
خب، توی جاده باغم، و ماشینم داره صدا میده
خرابی ماشین
بعدش یه تعمیرگاه اونجا دیدم
درسته
و یه ماشین اونجا پارک شده
اون کنار پارک شده، و رفتم اونجا، یه مرد هم بود که...
رو صندلی پشت خوابیده بود. تو ماشین زندگی میکرد
تو با مردی آشنا شدی که تو ماشین زندگی میکنه
ریچارد
میشناسیش؟
نه، ولی خیلی بانمک بود
بعدش زدم رو شیشه، و اونم یهو از خواب پرید.
منم دستامو بردم بالا و گفتم...
«هی، ماشینم خراب شده»
تو یه مرد رو که تو ماشینش خوابیده بود، بیداری کردی؟
خب فکر کردم اونجا کار میکنه،
و فقط اونجا چُرت زده
نمیدونستم اونجا زندگی میکنه
آخرشم یه قهوه مهمونش کردم
سؤال من اینه، میتونم شریک داشته باشم؟
خیلی بانمکـه
پس تو میخوای اون پسر بانمکی که...
تو ماشینش زندگی میکنه، کمکت کنه بانک بزنی؟
آره
بهنظرت فکر بدیـه؟
جنی، بهنظرم آدما هرچی بخوان، همونـو انجام میدن
میدونی باید چقدر پول بدزدی؟
چطور انجام دادنش به خودت بستگی داره
زیرنویس از: Reza Reyez , Ali TavaNa
کاری که خواستی بودی رو انجام دادم
بمب رو توی کافیشاپ جاسازی کردم
خانوم تایلر...
و شوهرم الأن حالش خوبه، درسته
و آلزایمرش کاملاً از بین رفته، درسته؟
خانوم تایلر...
دیگه میتونه برگرده خونه
خانوم تایلر
ها؟
شما بمب رو جاسازی نکردین
چرا کردم
نه، نکردین
اگه انجامش میدادین، الأن اینجا در موردِ...
آلزایمر شوهرتون ازم نمیپرسیدید
متأسفـم
چرا؟
نمیتونم. ببخشید
اونقدر خودخواه نیستم که بتونم حافظۀ شوهرمو برگردونم
پس، قرار نیست کارو انجام بدین؟
نه
خب، متشکرم خانوم تایلر، خوشحال شدم از آشناییتون
خیلیخب
سلام، کارآگاه
اون پسرمه
کی؟
اون پسری که دنبالش بودم
اونی که همۀ پولا دستش بود. همونی که فرار کرد
هنوز هیچکس به جز من شناساییش نکرده. اون پسرمه
میخوای باهام قراری بذاری که پسرتو پیدا کنی؟
میخوام قبل از اینکه بزنه پلیسا رو بترکونه، بگیرمش
یا قبل از اینکه پلیسا بزنن بترکوننش
خیلیخب
ازت میخوام تو ادارهتون یه کارآگاهِ فاسد رو پیدا کنی...
و کاراشو لاپوشونی کنی
داری میگی وظیفهـم اینه که یه...
یه پلیس فاسد رو پیدا کنم و هواشو داشته باشم؟
بله
باید مطمئن بشی که لو نمیره
ولی اون نباید بدونه تو اینکارو میکنی
خیلیخب
ولی آخرش...
پسرمو میگیرم،
و اگه این کارو بکنم، هیچکس نباید بفهمه
از کجا میدونی قراره یه پلیس فاسد تو اداره پیدا کنم؟
کارآگاه...
سلام ملودی
سلام
اوضاعت با اون منزوی چطوره؟
رون خوبه. خیلی مهربونه
یعنی، خیلی پیرمرد مهربونیه
انگار خوب دارین باهم کنار میاین
آره. بعد از مدرسه واسش شام میبرم
به بابا و مامانم میگم دارم رو یه پروژه کار میکنم
خیلیخب
اون عکسا رو بهم نشون میده
و داستان عکسارو واسم تعریف میکنه
همون عکسایی که پسرش گرفته؟
آره، ولی فکر نکنم اون داستانهایی که...
واسم تعریف میکنه، درست باشه
بهنظرم از داستان پردازی لذت میبره
به نظر میاد چون خودشو تو خونه حبس کرده...
کارایی که نمیتونه بکنه رو تعریف میکنه، میدونین؟
پس دارین به هم نزدیک میشین، نه؟
یهکم. آره گمونم
ولی نمیدونم چطور قراره بیارمش بیرون
شایدم هرچی بیشتر بهت اعتماد کنه، این کارو انجام بده
شاید. امیدوارم بیاد بیرون
اگه نیاد چی؟
خب، گمونم باید به زور بیارمش
مَرده رفته تو بار؟
یا نه
اومدم اینجا تا تموم کنم
به همین زودی؟
فکر کنم اینکار برام مناسب نیست
توافقمون یا قرار گذاشتنا؟
هردو
من دروغ گفتم تا از صومعه بیام بیرون
بهشون میگفتم یهکم نا خوش احوالم
چه ناخوشیای؟ دروغ چی؟
هیچکس نپرسید. اصلاً نمیدونم
به چندتا از افتتاحیههای گالری رفتم
به راهبۀ اعظم گفتم که چندتا آزمایش انجام دادم
حتی اگه یه مرد هم پیدا کنم، بازم دروغ میگم
اون مَرده واسم مهم نیست که، فقط واسه رسیدن به خواستهـم ازش استفاده میکنم
بچهت
خدا. حتی اگه بچه یه ابزاری باشه که...
کاری کنه خدا بهم توجه کنه
کی این کارو میکنه آخه؟
کدوم بچهای اون خلأ ـی که خدا پُر نمیکنه رو پُر میکنه
فکر کنم بیشتر از اون چیزی که تو فکر میکنی هستن
واسه من اونطور نیست
داشتم دختره رو میپاییدم
همونطور که گفتم، داشتم کارای باغ همسایه رو انجام میدادم
آره
اونم داشت میرفت مدرسه...
و پدرشم اونو تا ماشین همراهی میکرد
یه یارو پایین خیابون هست
از تو ماشینش اونارو تحت نظر داشت
دختره رو، مطمئنی؟
یه جورایی حس کردم
خیلیخب
بگذریم، داشتم به دختره نزدیک میشدم که...
برگردیم عقب. چهجور حسی بود؟
چجور. یه حس اضافه
انگار که اون یارو جاش تو خیابون نبود
ماشینش مناسب بود
یه ماشین باحال و خونوادگی بود. ولی...
طرز نشستن و نگاه کردنش
گرفتم. گرفتم
بگذریم، پدره داشت اونو از خیابون عبور میداد...
منم داشتم میرفتم سمتشون
و اون یارو که پایین خیابون بود، ماشینـشو روشن کرد...
و موتورش سرو صدای زیادی راه انداخت
و ماشینـش با یه صدای گوش خراش، شروع به حرکت کرد
به سمت دختر؟
اصلاً نمیدونستم با این سرعت میتونم بدُوم
اون لحظه چه حسی داشتی؟
پاک بودن
پاک بودن؟
آره
انگار هرچیزی که تو ذهنم بود، از بین رفت. خشم...
غم و اندوه. پاک شد
دستمو دراز میکنم و پدر و دختر رو به اونطرف جاده هُل میدم
و ماشینم با سرعت تمام به سمتم میاد و هوا هم...
انگار...
پلیس اومد
هیچ اطلاعاتی نداشتم چون چیزی ندیدم
ولی پدره از خونه بیرون اومد
و منو به خونهشون دعوت کرد
خونۀ با صفایی بود. یدونه چک بهم داد...
ازم خواست به باغچهشون رسیدگی کنم
هیچکس تا حالا اینقدر باهام مهربون نبود
یکی دنبال دخترهـست
ظاهراً همینطوره
No comments yet. Be the first to leave one.