İlk 196 satır.
اون بیرون مثلِ تنور گرمه
همش میگیم قراره تهویه مطبوع نصب کنیم ولی هنوز اینکارو نکردیم
همگی فقط دور پنکه تو اتاق نشیمن جمع میشیم
شوهرم بهش میگه زمانِ خانواده
همهچی از نظرتون مناسب بود؟
بله
اوه، میشه یه جعبه کادو بهم بدین؟ - اوهوم -
عجله دارم
این لعنتی گاهی گیر میکنه
این آدمها همیشه وقت تلف میکنن، مگه نه؟
ببخشید، چی گفتی؟
بانی، میشه لطفاً کمکم کنی بازش کنم
اینکارو نکن - اون نمیتونه -
اونجوری باهات حرف بزنه - چرا، میتونه -
و اگه چیزی بگی، تنها کاری که میکنی
اینه که تو دردسر بیوفتی و به این کار نیاز داری
پس اینکارو نکن
بابتِ تأخیر معذرت میخوام
روز خوبی داشته باشین
خب، فقط گرما رو مقصرش میدونم
لوئیز، چرا آخرهفته با خانوادهـت نمیاین خونهی ما شنا کنین؟
کتلین و دایانا هم میان
میتونی اونا رو ببینی و بچههامون میتونن باهم بازی کنن
لازم نیست اینکارو بکنی
لازم نیست چیکار کنم؟ - لازم نیست -
سعی کنی اتفاقی که افتاد رو درست کنی - همچین کاری نمیکنم -
واقعاً میخوام بیای
مطمئنی؟ - آره -
این مهربونیت رو میرسونه
مرسی
:ترجمه و تنظيم زيرنويس sin«سـينـا»cities
،آقای بیشاپ
میشه لطفاً اینجا رو امضا کنین
میخواین خاموشش کنم؟
نه، راستش حسِ خیلی خوبی داره
بفرما
شما میدونین کِی ممکنه تصمیمتون رو
دربارهی اینکه کی قراره کارمند ارشد بخش وام باشه، بگیرین؟
خب، شرایطت داره بررسی میشه، دایانا
میتونم این پنکه رو ببرم؟
دفترم مثل یه تنور گرمه
و اینجا یه نسیم عالی هست
ببخشید. میشه لطفاً یکم دقیقتر باشین؟
باشه. میخوای حقیقت رو بدونی؟
حقیقت از این قراره: اگه جای تو بودم امیدم رو بالا نمیبردم
مرسی، دایانا
فکر کنم باید اینیکی رو بپوشی
فکر نکنم حس و حال مهمونی کنار استخر رو داشته باشم
تازه امروز بدترین روزِ کاریم رو داشتم
خب، این دلیلِ بیشتریه که تنی به آب بزنی و استراحت کنی
من... من به هیچجا نمیرسم
و یه لباس شنای جدید این رو عوض نمیکنه
وای، خدایا
هوای بیرون گرمتر از جهنمه
سلام، کتلین - خب، سلام، خانوم وان -
لباسِ کوچولوتون رو دوست دارم - ممنون -
شما دخترا برنامهتون چیه؟
فقط یه خُرده خرید
این مایو رو ببینین که تازه برای دایانا خریدیم
اون محشر نمیشه؟
پس باقیش کجاست؟
خدایا، مامان
امیدوارم که قرار نباشه اینشکلی بری بین مردم
ما برای شنا میریم خونهی بانی
واقعاً؟ اوه، جالبه
دایانا چیزی در موردش نگفته بود
فکر کنم دیگه یه ذره بزرگتر از اینم که برای رفتن به خونهی دوستم و شنا اجازه بگیرم
اینطور فکر نمیکنی؟ - منظورم این نبود -
و خودتم این رو میدونی
باید بیاین خانوم وان
نمیتونه
نمیتونه، نمیتونه تو این گرما بیرون باشه
واسه همهی اعضای درونی بدنش بده
و اعضای بیرونیش
!کلِ اعضای بدنش
بده
میتونم، تا وقتی که زیر نور آفتاب نباشم
ولی همونطور که میبینی، دخترم نمیخواد بیام، بنابرین میمونم خونه
این درست نیست. مگه نه، دایانا؟
هر کاری دلتون میخواد بکنین
اگه تموم کردی، لطفاً لیوانت رو بذار رو سینک
راستش، میخوام بازم بخورم
دخترا، فردا مهمون داریم
کی؟
دوستم لوئیز و خانوادهـش
چرا؟
سعی داری با دعوت کردن دوستِ
سیاهت ثابت کنی خیلی باحالی؟ - نه -
من دعوتش کردم چون
فکر میکردم کار خوب و درستیه
.آره، خب، حالا هرچی من قرار نیست اینجا باشم
با مونیکا میرم ساحل
خب، ببخشید، ولی نمیتونی بری
مامان، کلوبِ دریا و ماسهست
خب ازش بپرس میتونه دوباره برنامهریزی کنه
اوه، باشه، آره
میبینم مونیکا و کُل خانوادهـش میتونن به خاطر من دوباره برنامهریزی کنن
به این میگن روحیه
جسیکا، برو دندونات رو مسواک بزن
بهتره که این طرز برخوردت رو عوض کنی
وگرنه چی؟
وگرنه تو خونه زندانی میشی
ولی بودنِ من تو خونه ممکنه وقتگذرونیت با دوست پسر جدیدت رو سخت کنه
فکر کنم باید در موردش حرف بزنیم
واقعاً دلم نمیخواد - چرا نه؟ -
چون برام مهم نیست چیکار میکنی
بکا
،وقتی نوجوون بودم
،وقتی ناراحت میشدم
خودم رو تو اتاقم حبس میکردم
یا میرفتم تو استخر و ساعتها رو آب شناور میموندم
فقط میخواستم فرار کنم
ولی نمیتونی از احساساتت فرار کنی، عزیز دلم
تو و بابا اصلاً قراره برگردین پیش هم؟
نمیدونم
،ولی هر اتفاقی که بیوفته
ما همیشه یه خانواده خواهیم بود
آره، ببخشید، ولی حس نمیکنم
دیگه خانوادهای داشته باشم
یکم سردمه
ژاکتت رو میخوای؟
نمیتونم کنار استخر بشینم و ژاکت بپوشم
تو سایهام، ولی خب دلم میخواد یکم گرمتر باشم
این آفتابه، مامان
نمیتونی درجه حرارتش رو بیشتر کنی
میشه سعی کنی باهاش مهربون باشی
سعی کردم
فایدهای نداره
میدونم فکر میکنی اون خیلی دوست داشتنیه
با اون شوخیهای کوچیک و حرفهای فریبکارانهـش
ولی مجبور نیستی هر روز رو باهاش بگذرونی
خب، اون یه روز میمیره
و تو بابتِ این خاطرات ازم تشکر میکنی
واقعاً فکر نکنم ازت تشکر کنم
همگی، این دوستم لوئیزه
و دختر و پسرش، ویلیام و ریچل
ایشون، کتلین، دایانا و مامانش پگی هستن
خیلی از آشنایی باهاتون خوشوقتم خانومها
شماها سلام کردین؟
سلام - سلام -
این خونه واقعاً بزرگه
خب، بیاین تو و اطراف رو بهتون نشون میدم
تا چند لحظه میبینمتون
خب، به نظر خانوادهی خوبی میان
آهان - بهتر میشد که میدونستیم -
اونا سیاهپوستن
این چه فرقی میکرد؟
هیچ فرقی نمیکنه
فقط دونستنش بهتر میشد
و این اتاقِ سرگرمیهاست
این بکاست، دخترم، و جسیکا
سلام
وای، شما خونهی خیلی قشنگی دارین
مرسی
،من یه پارچ مارگاریتا تو آشپزخونه دارم
اگه بخوای - اوه، به نظر خوب میاد -
مامان، میتونم برم شنا؟
خب، از خانوم نولان بخوا
معلومه که میتونه
بکا
شاید تو هم بخوای بری با ویلیام شنا کنی
دارم تلویزیون میبینم - میتونی بعداً تلویزیون ببینی -
مهمون داریم - بانی، اشکالی نداره -
لازم نیست ویلیام رو سرگرم کنه
اون فقط خوشحاله که میتونه بره شنا کنه
جایی هست که بتونه لباسش رو عوض کنه؟
انتهای سالن سمتِ چپ یه حموم هست
باشه. مرسی
به نظر پسرِ خیلی خوبی میاد
اه، خجالتیه. درست مثل پدرش
اوه، در ضمن. مارتین گفت از طرفش معذرت بخوام
اون باید آخرهفتهها تو تعمیرگاه برادرش کار کنه
خب، باید یه وقت دیگه دوباره انجامش بدیم
تا بتونه بیاد - عالی میشه -
آره
بیا بریم اون مارگاریتا رو برداریم - آره، حتماً -
خب ما یه خونه تو مکزیک اجاره کردیم
برای یه سفر دخترونه
و این حدوداً سه سال قبل بود
چهار - چهار، درسته -
و هوا گرمتر از الان بود
ولی البته، مکزیک تو جولای همینجوره
خب کتلین و من رفتیم بیرون
و چند پیک مشروب خوردیم
اوه، مست بودیم
و آخر سر برگشتیم خونه
و اطراف رو نگاه کردیم، ولی هیچی برامون آشنا نبود
چون رفته بودیم تو خونهی اشتباهی
تا حالا رفتی مکزیک، لوئیز؟
نه
ناتزبری فارم تقریباً جنوبیترین منطقهست که رفتیم
خب، عاشقش میشی. باید یه وقتی بری
آره، احتمالاً باید برم
خب تو کجای این داستان بودی، دایانا؟
من نرفتم. من تو فینیکس بودم
رفتیم اندی ویلیامز رو ببینیم
No comments yet. Be the first to leave one.