İlk 69 satır.
فقط میدونی، اینطوریِ که یه شعری مینویسی و توی ذهنت عالیه
و میری که بنوازیش، و کرت تا کونش رو از زمین بلند کنه
و کلارک میرینه به بیسلاین، و قبل از اینکه بدونی،
گند زده میشه به تموم آهنگ
واقعا گند زده میشهها
خب حتما
توی ذهنت، همهچیز مقدسه
آره، آره دقیقا مقدس
چی برات مقدسه؟
نمیدونم
گروه بیچ بویز
گروه بیچ بویز؟
گروه بیچ بویز؟ جدی هستی؟
اونا منو یاد یه تعطیلات خونوادگی که وقتی بچه بودم رفتیم میندازن
کریسی عاشق آهنگ «گرمای خورشید» بود
این مال خیلی وقت پیشه
وقتی که همهچیز عادی بود
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
مطمئن میشم که هیلبیلی ولوز یه چیزایی از بیچ بویز یاد بگیره
آره
برای هالوین برنامهای داری؟
نه
آناتون دپنر قراره مهمونی بگیره
همون بچهای نیست که توی کلاس کمکی خودش رو نشون داده بود؟
نه، نه، اون... اون مات رایلی بود
- آره آره درسته - آره
شنیدم بشکه مشروب و این چیزها داره
نمیدونم
بنظر میاد خوش بگذره
نه منظورم اینه که بیا واقع بین باشیم،
خیلی حوصله سر بر میشه اما بیا بریم
من باید برم
هی
من واقعا ازت خوشم میاد
مطمئنم که فقط گیج شده
منظورم اینه که منم همینطور من فقط...
ربکا؟
میتونی بیای اینجا؟
خب خیلی لطف کردید که سر زدید مرد جوان
قطعا آقا، من فقط...
گمونم سعی دارم کاری که حس میکنم درسته رو انجام بدم، بخاطر کریسی
بخاطر غم ویرانگرشون،
خونواده مونرو به زندگی اجتماعیِ بکی توجه زیادی نمیکردن،
به همون اندازه، به دنیای بیرونی هم اهمیتی نمیدادن
اجازهی دیدن کسپر رو نداشت و به مدت نامحدودی توی خونه حبس شده بود
مترجم: iredprincess
هفتهی مهمونی آناتون دپنر برخلاف انتظار آروم بود
اون هفته یه حسی توی هوا بود، یه چیزی اشباع شده و مرموز
ما همه فکر میکردیم که فقط هالوینه
روحمون هم خبر نداشت که چی منتظر ماست
بدون شک ما میریم
مطمئنی میخوای بری اینجا؟
چرا که نه؟
هالوینه چارلی
خیلهخب
تازه یه لباس خاص باحالی هم درست کردم
- عه؟ - اوهوم
صبر کن، این همون بچهای نیست که توی تیم والیبال خودش رو نشون داد؟
نه اون الای هیکی بود
آها آره
هی
جمعه ساعت چند باید بیام دنبالت؟
من نمیتونم بیام
منظورت چیه؟
توی خونه حبس شدم یادت میاد؟
حبس؟
این چیه دیگه، مگه کلاس سومی؟ تا کِی؟
نمیدونم، خیلی عصبانیان
No comments yet. Be the first to leave one.