Sürüm bilgisi

Live Your Own Life S01 E39 HD-WEB[@AirenTeam]
Şunun yorumuyla AirenTeam

Etiketler

web
HD
Yayınlandı: 2024-02-06
İndirmeler: 5
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(زنـدگـی مـسـتـقـل هـیـوشـیـم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(قسمت سی و نهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam:::: مامان، بیا این‌جا

این‌جا دراز بکش- مامان، این‌جا-

مراقب باش، مراقب باش

مامان، بهتری؟

اوپا

بیا حرف بزنیم

باشه

چیه؟

اوپا، خداروشکر دیگه کل مغزتو دادی اجاره؟

چطوری می‌تونی بعد این‌همه ...کاری که مامان برات کرده

همچین گندی بالا بیاری؟

مگه دست خودم بوده؟

!از دست تو آخر دق می‌کنم

فکرکردی امروز ولت می‌کنم؟

با همین دستام تیکه‌تیکه‌ت می‌کنم

دردم میاد، ولم کن

از دست تو من چی‌کار کنم؟- مشتات چه محکمه‌ها-

...چرا- آیگو-

حسابتو می‌رسم‌ها- !جدا که‌-

!کی به کی می‌گه

ایگو

دختره، چه زوری داره

کتک من انقدر درد داره؟

!حالا ببین قلب ما رو که آتيش زدی چقدر درد داره

!چه قلب آتیش زدنی

من این‌همه سال به‌خاطر تو بی‌خیال آرزوهام شدم

...چون تو می‌خواستی بری حقوق بخونی

...من از دانشگاه انصراف دادم

عین چی، درحد مرگ توی باشگاه کار کردم

پول کلاس‌ها و کتاب‌ها و آپارتمانت رو دادم

حالا چی؟ بچه؟

چندوقت دیگه باید بری آخرین آزمونت رو بدی

واسه من برداشتی دختری که بچه‌ت رو حامله‌ست با خودت آوردی؟

هیچ‌کسی هم نه، همسايه‌ت می‌ریم اونی؟

پسره‌ی احمق داشتی درس می‌خوندی یا چی؟

آیگو- ...چرا-

کجا سرت رو انداختی می‌ری؟

...نگاهش کن

‌...باورم نمی‌شه نیمروها رو نخوردم

زیر بارون بدون چتر موش آب کشيده شدم

...تو همیشه کوله‌پشتی نو داشتی

ولی من باید از کوله‌های قدیمی تو استفاده می‌کردم

زندگیمو هیچ‌وپوچ کردی

...تو- !آیگو، واقعا که-

بهت برش می‌گردونم

!امتحان رو که قبول شدم همه‌شو بهت برمی‌گردونم

آهای! ده ساله داری همینو می‌گی

کی گفتم پول منو برگردون؟

با دل شکسته‌ی مامان می‌خوای چی‌کار کنی؟

ببخشین، هیوشیم- می‌ریم-

فکرمی‌کنم کافیه- می‌ریم، هیچی نگو-

من خودم برای هیوجون همه‌چی رو فراهم می‌کنم

...بعدشم، من میام این‌جا

...کمک هیوجون می‌کنم درس بخونه

یه‌کاری می‌کنم آزمون رو قبول بشه

اونی وایسا، گفتی میای اين‌جا؟

آره

خب، چی‌کار کنم؟

...اگه وقتی حامله‌م برگردم پیش خانواده‌م

مثل هیوجون پرتم می‌کنن بیرون

تنها راهم اینه که بیام پیش مادرشوهرم

وای، اونی، آخه چرا توهم این‌شکلی شدی؟

معذرت می‌خوام

نمی‌دونستیم این‌جوری می‌شه

شوخیتون گرفته، جدا

واقعا که

چی؟

اومدی

اوروشین خونه نیست؟

نیست

بهش زنگ نزدی؟

...فقط پیام دادم

گفتم رفته بودم دیدن مادرت

ولی خونه نیست

کجا رفته؟

چی شد؟

یه افتضاحی بود

حالا چیز خاصیم نیست که

ممکن بود اتفاق بیفته

اوپا امید و آرزوی مامان بود

مامان کل زندگیش منتظر وکیل شدن اون بود

...حالا جای وکیل شدن

داره بابا می‌شه

معلومه که مامان بهم می‌ریزه

مگه زندگی همين دست‌وپنجه نرم کردن با اتفاق‌هاییه که برامون پیش میاد نیست؟

واسه خانواده‌ی من انقدر راحت نیست

آیگو، خانواده‌ی من که پیچیده‌تره

...من رفتم خانواده‌ی خودمو گزارش دادم

به‌خاطرش زندان هم رفتم

این‌جور وقتا با خودم می‌گم کاش خانواده نداشتم

آدم حتما باید با خانواده‌ش زندگی کنه؟

حتما بهشون نیاز داره؟

...خدایا، این حرف رو هیوشیمی که

معنی اسمش عشق فرزنده باید بزنه؟ آره؟

...یه‌چیزی بگو

به جوری که تا الان زندگی کردی بیاد

...به‌خاطر خوانواده‌م آسیب‌دیده‌م، ناامیدم

به‌خاطر خانوادم ناراحتم

این اصلا درست نیست

ترجیح می‌دم خودم تنهایی زندگی کنم

هیوشیم

...با وجود همه‌ی اینا

هنوزم می‌خوای خانواده‌ی خودت رو داشته باشی؟

خانواده‌ی من رو که دیدی

خودتم به‌اندازه‌ی کافی از دست ...خانواده‌ت سختی کشیدی

...اگه با من ازدواج کنی

باید داستان‌های خانواده‌ی منم تحمل کنی

برای منم داستان‌های خانواده‌ی تو هست

...بعدشم بیشتر از این‌ها، از این‌که مامانم

وقتی درمورد خانواده‌ت بفهمه چه واکنشی نشون می‌ده می‌ترسم و نگرانم

خب؟

نمی‌شه فقط قرار بذاریم؟

این دیگه چی بود؟

...یکی هنوز هیچی نشده بارداره

اون‌وقت تو می‌خوای به همون قرار گذاشتن بچسبیم؟

...این‌همه راه توی سرما اومدم

ولی حتی نتونستم یه کلمه با مادرت حرف بزنم

داداشت یهو اومد وسط حتی نتونستم شاممو بخورم

حالا وسط پشت‌بوم باید اینو ازت بشنوم؟

...الان اون کوداری‌جوریم خوشمزه رو

کی داره می‌خوره؟

می‌ریم اونی

اسم نامزد داداشت می‌ریمه؟

آره

وای، خدا

وای

بیا

وای، خیلی خوشمزه‌ست

خوبه؟- آره-

بیشتر بخور، بیشتر بخور

خیلی خوبه

برنج خالی چطوری انقدر خوشمزه‌ست؟

واقعا؟- آره-

بذار امتحانش کنم

خوشمزه‌ست، اینم بخور

یکمم از این می‌خوری؟- آره-

من هنوزم دلم می‌خواد باهات خانواده تشکیل بدم

خب، بالاخره بعضی وقت‌ها زندگی سخته

...ولی به‌خاطر خانواده‌ست که

کار می‌کنیم و می‌خوایم بیشتر پول دربیاریم

...برای خانواده‌ست که

توی راه خونه دلمون می‌خواد هوپانگ و نارنگی بخریم

می‌تونیم بهشون افتخار کنیم، دلداری‌شون بدیم

...آخرش، با این‌که زندگی سخته

ولی برامون معنی پیدا می‌کنه

...این‌طوری و اون‌طوری

زندگی خیلی راحت می‌گذره

چیه؟

این‌جور وقت‌ها، مثل یه مرد صد ساله می‌شی

چی؟ نه‌خیرم، من فقط هفت سالمه

کوداری‌جوریمم

داری می‌خندی، یه‌لحظه صبرکن

کوداری‌جوریمم

بس کن

بریم یکم کوداری‌جوریم بخوریم؟

بله؟- کجایی؟-

اومدم ساختمونت تو رو ببینم ولی نیستی

منو چرا می‌خوای ببینی؟

باید درمورد پدر و مادرم حرف بزنیم

شرایطت رو بگو

بیشتر درخواست‌هات رو قبول می‌کنم

داری با مامان‌بزرگ باهام معامله می‌کنی؟

یا می‌خوای سر مرگ پدر و مادرم معامله کنی؟

اگه خودت جای من بودی قبول می‌کردی؟

نه، من برای این موضوع هیچ معامله یا مذاکره‌ای نمی‌کنم

از مادرت به‌خاطر قصور وظایف و اختلاس شکایت می‌کنم

...درمورد عمو هم

...درخواست می‌دم پرونده‌ی دگوالیونگ دوباره باز بشه

عمو هم به‌عنوان مظنون اصلی ازش بازجويی بشه

منتظرش باش

...ته‌هو

لطفا قبل این‌که برسم خونه از ساختمون برو

...فعلا

خوش اومدین

...ما

مامان

آره

من مادرتم

اوضاع بر وفق مرادت بوده؟

مامان

اشتباه کردم

غلط کردم

باید برای کاری که کردم بمیرم

...زندانیت کردم

بعدش برات مراسم ختم گرفتم

...واقعا

کاری کردم که هیچ بچه‌ای در حق مادرش نمی‌کنه

خواهش می‌کنم منو بکش

...مامان

اومدم یه‌چیزی ازت بپرسم

...پدر ته‌هو

...برادر کوچیکترت، جون‌بوم

چرا کشتیش؟

...من

من نکشتمش

من نکشتمش مامان

...وقتی بچه که بودی

پدرت سر هیچی کتکت می‌زد

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left