İlk 200 satır.
- مت؟ - بله
چقدر نور واسه اون دوربین گذاشتی؟
،راستش من دارم جمع و جورش میکنم تو چی؟
آره، منم تقریباً کارم تمومه
آره، خب غار رو معرفی میکنم
بذار فقط سریع اینجا رو تنظیم کنم
باشه، حله
- یه جمله بگو - باشه
خب، ما الان توی غار هستیم
یه لحظه صبر کن
- خب، یه بار دیگه - باشه
خب، ما الان توی این غار هستیم
عالیه
آمادهای؟
آره، سکانس چنده؟
۲۷
بسیار خب، بریم انجامش بدیم
صدا اوکیه؟
مارک بزن
سکانس ۲۷، برداشت یک، مارک
...و
حرکت!
کمی از نیمهشب گذشته و ما توی غار هستیم،
جایی که قراره اولین جلسه ضبط اییویپی* رو شروع کنیم
برای این جلسه از یه اسپریت باکس استفاده میکنیم
یا همونطور که بعضیا میگن، جعبه ارواح
این دستگاه خاص از قابلیت پیمایش فرکانس استفاده میکنه
تا فرکانسهای ایستا یا نویز سفید رو اسکن کنه،
که به ارواح اجازه میده بطور مستقیم و زنده
از طریق همین دستگاه با ما ارتباط برقرار کنن
اگر روحی هنگام جلسه بهمون نزدیک بشه،
چراغ این دستگاه روشن میشه
که نشوندهنده تغییر در جریان الکتریکی اطراف ماست
و بهمون هشدار میده که تنها نیستیم
همچنین سیستمی از دوربینهای حساس به حرکت هم تنظیم کردیم
که اونها رو دور تا دورِ اقامتگاهمون قرار دادیم،
یعنی جایی که جلسه اییویپی رو برگزار میکنیم
به این صورت
بهجز ارتباط با ارواح از طریق اییویپی،
امیدواریم که بتونیم تصویری از اون رو با دوربین شکار کنیم
البته اگه افتخار بده و حین جلسه حضور پیدا کنه
خیلهخب
داریم ضبط میکنیم؟
آره... ضبط شروع شده
دستگاه اییاماف* روشنه
هر وقت آماده بودی شروع کن اشلی
خیله خب
از همه میخوام تا جای ممکن تکون نخورید
و ذهنتون رو از هر فکر یا انرژی منفیای پاک کنید
کسی اینجا پیشِ ما حضور داره؟
اگه حضور داره، یه نشونهای بهمون بده
هفت سال پیش، چهار تا پسر اومدن اینجا
و دیگه هیچ خبری ازشون نشد
میدونی چه اتفاقی براشون افتاد؟
میدونیم که اینجایی
اومدیم که باهات حرف بزنیم
از این جعبه ارواح استفاده کن تا با ما ارتباط بگیری
میدونیم سالها پیش این زمین رو از تو و مردمت غصب کردن
،ما نیت بدی نداریم فقط دنبال جوابیم
من فکر کنم دارم یه چیزایی میگیرم
آیا الان کنار ما حضور داری؟
اون دیگه چی بود؟
کسی چیزی دید؟
لعنتی
دوربین حرارتی افتاد
...وقتی پایههای سهپایه صدا داد، یه
خب، فکر کنم واسه امشب دیگه بسه - آره -
مت، اون دوربینو چک کن ببین چیزی ضبط کرده یا نه
- این دیگه عجیب بود - چی؟
هی، اینو نگاه کن
یهو انگار هنگ میکنه
اون چی بود؟
انگار بازم از اون گلیچهای پارازیتیه
قبل از اینکه بیفته مجبور شدم خاموشش کنم
ولی باطریش هنوز کاملاً پره
اوه، اون هاله ی حرارتی رو میبینی؟
دقیقاً پشت سرت داره شکل میگیره
آره، خیلی ترسناکه
میدونی اون چیه؟
چی؟
...اون
!پیشرفته، رفقای من...
- قدم رو به جلو - هر هر هر
خیله خب، حله
خب بچهها کارِ روز دوم هم تمومه
خب، یه روز دیگه وقت داریم تا این موجود رو گیر بیاریم
،پس بهتره یکم استراحت کنیم فردا روز مهمیه
...یا اینکه
!پیک بزنیم... نظرتون؟
- آره؟ - نه!
نه؟
فقط یه پیک دیگه، یکی دیگه
- فقط یکی دیگه - بله بله، چشم خانم
- نمیتونم - چرا میتونی
،چرا میتونی الان باید پایه ی جمع باشی
- و با ما جشن بگیری - باشه، فقط یکی دیگه
اگه من قراره بخورم پس تو هم باید بخوری - باشه، به زور -
...خب، بزنیم به سلامتی بچهها
سلامتی پروندههای ماورائی
شب دومه، داریم میترکونیم
- زدی بهش؟ زدی؟ - زدم
- آره، آره - خیلهخب باشه
خب، بریم بالا
- خیلهخب، من بسمه - اوف، خیلی خوب میسوزونه
بعدی، بعدی - خیلی خوب میسوزونه -
-نه، نه، نه، نه - من بسمه
-نه، نه، نه، نه - آره باید کار انجام بدم
- هی، جاش؟ - هوم
تدوین رو تازه تموم کردم،
و یه جورایی میخواستم نظرت رو بدونم
باشه، حتماً - باشه -
برو نظر بده
- هی، داری میری بخوابی؟ - آره
- شب بخیر - شب بخیر
خب، راستش تا قبل از سکانسهایی که الان گرفتیم تقریباً همه چیو تکمیل کردم
بنظرم هنوز یه کم طولانیه،
فکر کنم جا داشته باشه که یه مقدار شاخ و برگشو بزنیم،
ولی واقعاً سعی کردم تا جایی که میشه سرگرمکننده و مرموز درستش کنم
میدونی، واقعاً میخواستم کل داستان رو پوشش بدم و تعریف کنم
اما پایانبندیش هنوز یه کم جای کار داره
...ولی خب، اونم فقط بخاطر - جس -
مطمئنم عالی شده
- خیلهخب باشه - میتونی پخشش کنی
قبل از اینکه شروع کنیم چیزی لازم نداری؟
چرا، یه ظرف پاپکورن و نوشابه رژیمی بزرگ و پاستیل
!خیلی بیمزهای
فقط پخشش کن ببینیمش
حاضری؟
- ببخشید - حاضرم
باشه
مالیبو، کالیفرنیا
یک منطقه ساحلی رویایی که در تمام دنیا شناخته شدهست
در یک روز آفتابی معمولی در ژوئن،
«جاش دیویدسون | میزبان، کارگردان»
دانشآموزان سال ۲۰۱۲ دبیرستان تازه فارغالتحصیل شده بودن،
و آیندهشون درخشانتر از همیشه به نظر میرسید
هیچکس تصورش رو نمیکرد که اون شب زمینهی مجموعهای از اتفاقاتی باشه
که بنیان این جامعه رو تکون بده
ناپدید شدنِ مرموزِ چهار نوجوانِ محلی
موجب آغاز جستجوی گستردهای در سراسر منطقه شد
که در نهایت پای محققان رو به اراضی خالی از سکنهای در مالیبو کنیون باز کرد
که متعلق به خانوادهی یکی از همون نوجوانهای گمشده یعنی جیک تورنس بود
«اراضی تورنس | مالیبو، کالیفرنیا»
تصاویر ضبطشدهی دوربینی که در اون منطقه پیدا شد، سرنخهای زیادی به پلیس داد
اما متأسفانه نتونست مشخص کنه که در نهایت چه بلایی سر اون نوجوانها اومده
به مدت سه ماه، پرونده حلنشده باقی موند
حالا بعد از گذشت بیش از هفت سال،
موفق شدیم نسخهای رسمی از کارت حافظهی دوربین جیک رو به دست بیاریم،
و ویدیوها رو طبق ترتیب زمانی دقیق وقایعی که منجر به ناپدید شدن مرموزشون شد، کنار هم بذاریم
تحقیقات ما از تاریخچهی تاریک و خشونتآمیز منطقه ی مورد بحث پرده برداشت
و بررسی دقیق ویدیوها، شواهدی رو از حضور یک موجود ماورائی نشون داد
که شب ناپدید شدن نوجوانها در بین اونها بود
،طی یک ساعت آینده تیم ما کل پرونده رو دوباره بررسی میکنه
و حقایق و اطلاعات جدیدی رو دربارهی ماجرای مفقود شدنشون فاش میکنه
و بعد با ردیابی مجدد مسیر اونها،
سعی میکنیم با موجودی ارتباط برقرار کنیم
که معتقدیم مسئول اصلی ناپدید شدن مرموز اون نوجوانهاست
این "یک داستان ترسناک از مالیبو" است
Mehdisk | مترجم .:: @F o o t a g e F a n s ::.
«جاش دیویدسون | میزبان، کارگردان»
«مت تامپسون | کمکمیزبان، مهندس تجهیزات»
«اشلی رایان | کمکمیزبان، محقق»
«جسیکا کوپر | کمکمیزبان، تدوینگر»
از اون دست خبرایی بود که وقتی روش کار میکنی باهات میمونه
«جاناتان نواک | گزارشگر محلی»
و واقعاً سالهای سال دست از سرت برنمیداره
منظورم اینه که کل پرونده، کل اون ماجرا خیلی عجیب و غریب بود
فکر میکنم چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند،
در واقع خودِ اون چهارتا جوون بودن
آخه این یه پروندهی مفقودی معمولی نبود
چهار جوونِ بسیار محبوب و باهوش،
با آیندهای درخشان، که یهو غیبشون زد
و جستجوها اینجا در ساوتلند برای پیدا کردن چهار دانشآموز مفقودشدهی مالیبویی همچنان ادامه دارد
به این تصاویر نگاه کنید
اینها جیک تورنس، کارتر کانلی،
تایلر کلیفورد و کارلوس گارسیا هستن
این افراد آخرینبار هنگام سوار شدن به یک ون سفید در اقامتگاه سدلپیک در مالیبو دیده شدند
پلیس درخواست کرده است چنانچه کسی هرگونه اطلاعاتی دربارهی این چهار نوجوان دارد
لطفاً با کلانتری لسآنجلس کانتی تماس بگیرد
تقریباً یک هفته از زمان اعلام خبر مفقود شدن این چهار پسر میگذره
و همچنان در مالیبو امید دارن که اونا سالم به خونههاشون برگردن
در این بین، محققان همچنان در حال بررسی دقیق سرنخها برای یافتن محل فعلی اونا هستن
و اینکه چه اتفاقی ممکنه براشون افتاده باشه
«لارا ز. رزنتال | شهردار مالیبو»
فکر نکنم تا الان سرنخی چیزی پیدا کرده باشن
میدونم که کلانتر و اداره پلیس دارن بسیار سخت تلاش میکنن،
و من هر روز باهاشون در تماسم
هیچکس واقعاً نمیدونه چه اتفاقی افتاده
...اونا فقط
ناپدید شدن...
میبینی که اونا با هم وقت میگذرونن و بخش بزرگی از زندگیتن
،و مدام جلوی چشمتن
و یه روز یهو... غیبشون میزنه
انگار یهو آوار ریخت رو سرمون، ...میدونی، وقتی که
میفهمی دوستات گم شدن، میدونی؟...
منظورم اینه که اونا سربهسر هم میذاشتن
اونا همیشه اهل شوخی و شیطنت بودن
- کارتر، کارلوس، تایلر آره -
- اونا پسرای فوقالعادهای بودن اونا یه اکیپ بودن -
طوری بود که بعنوان یه اکیپ شر و شور میشناختیشون
No comments yet. Be the first to leave one.