İlk 200 satır.
چرا میریم گروه آبی رو ببینیم؟
.برای مذاکره
.احساس میکنم چیزی برای از دست دادن نداریم
....و
و؟
.میخواستم اینجا باهات تنها باشم
...یوری
.میخوام احساسش کنم
دنیای انیمه تقدیم می کند
مترجم MrManjiro
قسمت 8 "نگهبان"
!ت-تسلیم میشم
!نمیتونم از این توانایی استفاده کنم
چی شده؟
.این توانایی منه، مطمئنم درست تصورش کردم
.خب، مطمئنا من توانایی پنج برابر کننده تو رو فعال کردم
.ولی برام سخته باهاش حرکت کنم
.این حس رو بهم میده که مثلا انگار بدنم مال خودم نیست
.فکر کنم، با عقل جور در میاد
.مثل یه تازه کار که پشت فرمون ماشین فرمول یک گیر میکنه
.فکر میکنم این ضعف این تواناییه
پس من چطوری میتونم ازش استفاده کنم؟
.ممکنه تو یه استثنا باشی
.یه جورایی، اعجوبه هستی
یه اعجوبه؟
اوه.... پس اینطوریه؟
من یه اعجوبه هستم؟
.بیش تر شبیه این میمونه که اون از روی غرایز کاملا حیوونی حرکت میکنه
...خوشبختانه قبلا کار میکرد، اما
اجازه بدم تله پورت کنی؟
.ما نمیتونیم کار خطرناکی تو نبرد پیش رو انجام بدیم
.باید اول بررسی کنیم که کدوم توانایی ها رو با اطمینان میتونم فعال کنم
،من خیلی باهوش نیستم
.بخاطر همین شک دارم بتونم یه مشت توانایی رو واسه اون نقطه حفظ کنم
.حق با توئه
ما باید خودمون رو به یک یا دو توانایی محدود کنیم تا بتونیم در مورد اونا از حرکات ساده ارتباط برقرار کنیم
....نامزد اول باید
.گوش کن
میتونی تصورم کنی به چیزی تبدیل بشم؟
به هرچیزی؟
.دقیقا نمیدونم باید چطوری تصورش کنم
.نکته خوبی بود
بدون دقیق بودن سخت تره، مگه نه؟
.در این صورت..... من میرم پشت اون درخت
.بعد تبدیل میشم به شخصی که فکر میکنی بعد ، دوباره به خودم تبدیل میشم
میتونی انجامش بدی، درسته؟
یه نفر؟
....اگه بتونی دقیق یه نفر رو تصور کنی
کارکرد؟
آکی...را؟
.این تاییدش میکنه
.اگه بتونی شخصی رو به وضوح تصور کنی، من میتونم به اونا تبدیل بشم
.اما نمیتونی شرط مبهم هرکسی رو تصور کنی
بگذریم، حالا تبدیل به کی شدم؟
چرا این رو انتخاب کردی؟
.عه... دلیل خاصی نداره
دیروز من رو با اون دیدی؟
.فهمیدم
.فکرش رو میکردم
.البته، میخواستم بعدا بهت بگم
.تو هیچ توضیحی به من بدهکار نیستی
.درواقع، هستم
.اون فهمیده توانایی من چیه
.چاره ای نداشتم جز اینکه این موضوع رو بهش بگم
.اون به من پیشنهاد کرد در ازای مخفی نگه داشتن تواناییم، با هم کار کنیم
ا-از کجا فهمید؟
.این رو دیگه نمیتونم بهت بگم
.اما اون یه سری شرایط بهم داد
.یکیش همین بود که در مورد این بهت بگم
برای چی؟
،که اگه تاتارا رو کشتم تا ساکتش کنم
.بعدش تو، همون چیزایی رو که اون میدونه بدونی، از اعتماد کردن به من دست بکشی
.این یه جور بیمه واسه اونه
.شرط بعدی این بود که من توانایی اون رو نگم
.....چرا؟ این یه جورایی
،احساست رو درک میکنم
.اما نباید از همون اول انتظار اعتماد از طرف مقابل رو داشته باشیم
.منم، بهش اعتماد ندارم
،وقتی برگردیم
.باهاش حرف بزن و برداشت های خودت رو بهش بگو
.تو تنها کسی هستی که میتونم بهش اعتماد کنم
!هی، اونا زنده هستن
!آکیرا،اونجا
اه، من خستم. ها؟
.هی، دختر. تو خوشگلی
.سینه های بزرگی هم داره
!رئیس
.آره، آره
شما فرستاده های گروه سبز هستید، درسته؟
.من شاه گروه آبی هستم، اموتو
چطوری میتونم کمکتون کنم؟
.ما آکیرا شیرویاناگی و یوری آماگاکه هستیم
.ما ازتون میخوایم یه پیامی رو به اعضای گروهتون برسونید
اون چیه؟
.گروه های سبز و قرمز دارن یه ماموریت مبارزه ای بزرگی رو شروع میکنن
.قوانین این اجازه رو میده تا در صورت تمایل هرکی خواست به گروه سبز ملحق بشه
.من میخوام چند نفری رو از گروه آبی استخدام کنم
پس در مورد اعلامیه دیروزه؟
تو آکیرا هستی، درسته؟
رهبر شما در مورد ما حرفی نزده؟
گروه ما از کسایی تشکیل شده که دوست ندارن تو این مبارزه کوچیک شما نقشی داشته باشن
تو از ما میخوایی تو مبارزه شما دخالت کنیم؟
.تو باید دیوونه ای چیزی باشی
...آکیرا
.من واسه هر شرکت کننده دویست امتیاز میدم
.به عنوان انگیزه
مدیریت امتیاز & اطلاعات
.و به هرکس که رابط اعضای گروه قرمز رو بدزده پونصد امتیاز میدم
مدیریت امتیاز & اطلاعات
چطوره؟
!پونصد امتیاز؟
!باید واسه بدست آوردن همچین امتیازاتی باید چند تا ماموریت بزرگ انجام بدی
.فکر میکنم شما مشکل کمبود امتیاز دارید
.ما میخواستیم از امتیازاتمون برای استخدام شما به عنوان مزدور استفاده کنیم
.این رو به اونا بگید
...اوه
،این واقعا یه پیشنهاد وسوسه انگیزه
.ولی نمیتونم به اعضای تیمم بگمش
چرا نمیشه؟
منظورم اینه، این فقط زمانی که گروه سبز برنده بشه پرداخت میشه، درسته؟
انتظار دارید باور کنیم که برنده میشید در صورتی که شدیدا به کمک احتیاج دارید؟
.منطقی نیست
-خب
...اما
،اگه پیشنهاد شخصی من رو قبول کنی
.بهشون در مورد این کار مزدورانه میگم
پیشنهادت چیه؟
،اون رو بده به من
.و با خوشحالی اعضای گروهم رو راضی میکنم بهت بپیوندن
!اموتو
-احمق نب
.نمیتونیم این کار رو انجام بدیم. رد میکنم
...آکیرا
اوه؟
.سریع بود
پس دوست دخترته، نه؟
ولی واقعا ارزش ده یا بیست نفر آدمی رو که میخوام بهت بدم داره؟
.داره
.ده یا بیست نفر دارای توانایی استاندارد قابل مقایسه با ارزش یوری نیستن
،اگه یوری رو میخوای
.پیشنهاد تو باید این باشه که به مبارزه میایی و هرکاری که من بهت میگم رو انجام بدی
!چی؟
تو چته؟
...ایوری اموتو
.من شنیدم که تو یه ماموریت خاص تعداد زیادی از امتیازات رو جمع کردی
.تو میتونی اندازه یوری ارزش داشته باشی
میخوای بگی اون توانایی داره که با مال من برابری میکنه؟
.پس ممکنه یه شانسی برای بردن داشته باشید
.ما به کمک احتیاج نداریم
.فقط خواستم بهتون پیشنهاد خوبی داده باشم
.باشه
.پس حرفات رو به اعضای گروهم میزنم
.بخاطر پیشنهاد احمقانم عذر میخوام
پس تو شرکت نمیکنی؟
.نه
.من دوست ندارم درگیر مسائل آزاردهنده بشم
...و آکیرا
،مهم نیست سعی داری چی کار کنی
خیلی واضحه
.نتیجه این ماموریت مبارزه ای چطوری میشه
.برمیگردم بخوابم
مشکل اون چیه؟
مطمئنی این بهترین نتیجه بود؟
!نه، این یه شکست بزرگ بود
...بعد از اینکه تا اینجا اومدید
.احمقا
!هی، اون کیریساکیه
از کی اونجا بودی؟
!تا الان متوجه من نشدید؟
!ببخشید
پس به گروه آبی ملحق شدی، نه؟
.آکیرا
.من دنبال فرصتی بودم تا بتونم باهات یه مبارزه مجدد داشته باشم
.من به گروه قرمز ملحق میشم
!من به شما کمک نمیکنم که هیچ، تازه دشمن نهاییتم میشم
.فهمیدم
.اما فکر اینکه میخوای باهام مبارزه کنی اذیتم نمیکنه
.برو عضو تیم قرمز شو
!تو مبارزه میبینمت
!هی، وایسا
من جدی ام، باشه؟
در این مورد مطمئنی، آکیرا؟
.همه چی رو به راهه. بیا برگردیم
.هی، پشیمون میشید، لعنت بهش
!آکیرا
.سر وقت رسیدیم
.پسر، من خستم
.دیر کردید. نگرانتون شدیم
.ببخشید، شیما
اون بیرون داشتید چیکار میکردید؟
.رفتیم از محل معاملات یه مقدار چیز آوردیم
میبینی؟
!به این گوشت ها نگاه کن
مطمئنی این تنها کاری بوده که میکردید؟
منظورت چیه؟
.رازتون فاش شده
.شما دو تا هر روز میرید بیرون
!خب که چی؟
یه پسر و دختر جوون تو جنگل تنهایی چیکار میکنن؟
!میتونم به چند تا چیز فکر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.