İlk 200 satır.
میدونی چقدر راحتتره
که فقط اون گردن خوشگلش رو اونقدر فشار بدیم
تا قبول کنه کلیدمون رو بسازه؟
!نه
به روش خودم انجامش میدیم
الان وقت نازکنارنجی شدن نیست
ببین، اون موزیک باکسش رو روی کمدش میذاره
اهوم - به محض اینکه گیرش بیارم، هرکاری بگم میکنه -
خیلی خب... حالا من چیکار کنم؟
کاری که توش خیلی واردی
!هیچ کار نکردن
هی، دانک... هوا سرده گفتم شاید قهوه بخوای
آره. مرسی همونجا روی میز بذارش
...تو
داری "گریسی" رو از هم بازش میکنی یا سر هم میکنی؟
.هردوش تقریباً جعبه دندهاش مشکل داره
میخوام درستش کنم تا مجبور نباشم از اول بسازمش
روی ساعت گیربکسش کار میکنم و بعد یه دسته دنده جدید میذارم
اوه. همش همین؟
خب، نه. بعدش باید شیلنگ سوخت و ترمز جدید براش بذارم
و استارتر باتری جدید هم لازم داره
میتونم کمک بدم
نه... لازم نیست ولی مرسی
مطمئنی که نمیخوای واسه ناهار بیای؟ کل صبح داشتی کار میکردی
ببخشید اما فقط میخوام الان روی این تمرکز کنم. باشه؟
باشه. آره
موفق باشی
دانکن هنوز داره کار میکنه؟
آره... گمونم توی حال خودشه
نمیدونستم که اینقدر به اون ماشین علاقه داره
امروز صبح ساکتی
چیزی ذهنتو مشغول کرده، پسر؟
!نوچ
!هی
من امشب با یه دوستی قرار شام دارم
بهتون واسه پیتزا پول میدم مگه اینکه دانکن بخواد غذا درست کنه
بعید میدونم
هی، ببین چی داری
"نامه از روفس ویدون به بودی لاک"
بودی عزیز، سلامی دوباره از نبراسکا" "...مایه خرسندیه که اعلام کنم پروژه خونه درختی تمام شده
سلام گیب
سلام رفیق
چی دستته؟
یه نامه از روفس
الان توی نبراسکا زندگی میکنه
چند تا دوست جدید پیدا کرده
و عموش هم یه خونه درختی قدیمی رو واسش تعمیر کرده
!چه خوب
میخوای با کلید "هرکول" بازی کنیم؟
دفعه بعد، پسر خواهرت خونهست؟
توی اتاقشه میتونی بری بالا
مرسی
تو اینجا چیکار میکنی؟
سلام. ببخشید بودی" گفت که میتونم بیام بالا"
که... ظاهراً فکر بدی بوده
چی شده؟
...دیشب توی مهمونی آقای بنت
وقتی وارد شدم انگار یه خبری بین تو و "ایدن" بود
انگار یه جور رازی بینتونه
نه، اون چیزی که فکر میکنی نیست
بهم بگو چه خبره
باشه
باشه، ببین. "ایدن" خجالت میکشه و نمیخواد کسی بدونه
و برای همینم اینقدر مخفیکاری میکنه اما ازم خواسته تا بهش مثلثات یاد بدم
!برو بابا
چی؟ کینزی، جدی میگم
بهت میگم که. داره میفته شاید از مدرسه اخراج بشه
برای همینم قبول کردم که بهش کمک کنم کم آورده
پس چرا بهم نگفتی؟
...من
ببین. اون... ازم خواست قسم بخورم که نگم
ببین
کینزی، اون آدم بدی نیست
جدی میگم مامان و باباش توی مدرسه شبانهروزی ولش کردن
تا برن سفر و خوش بگذرونن
دلم به حالش میسوخت
اما... میدونم که باید به تو وفادار میموندم، نه ایدن
ببخشید باید بهت میگفتم
اشکالی نداره
فقط گیج شده بودم
سلام
من دارم میرم بیرون
به مهمونی "خاوی" میری؟
نه. راستش میرم مدرسه
روز شنبه؟
...اوه
چیزه... نه، اوکیه. درک میکنم
لازم نیست چیزی بهم بگی
به خاطر عَمومه
خاطراتش رو برگردوندیم توی سرش
!وای
اما الان همینجور یه چیزایی از جادو یادش میاد
اما... با عقلش جور در نمیان چون الان بزرگ شده
وضعش داغونه
لامصب. حالا میخواین چیکار کنین؟
دانکن وقتی بچه بوده یه کلیدی ساخته که باعث میشه بزرگسالها جادو رو به یاد بیارن
اما... بابامون یه جا توی مدرسه اونو مخفی کرده
...اوه
دانکن بلده کلید بسازه؟
ظاهراً
خب، من... من توی گشتن بهت کمک میدم
نه، مشکلی نیست از پسش برمیام
نه، محوطه مدرسه بزرگه
به یکی دیگه نیاز داری بگرده
...اوه
باشه خب. آره، راستش توی پیدا کردنش کمک میکنه
ممنون
من میمونم و مراقب دانکن هستم اگه خبری شد، بهم پیام بده
باشه
موفق باشی
مطمئنی که بابام کلید رو یه جا توی مدرسه قایم کرده؟
آره، دیدیم که بُرده اونجا... توی حافظهام
اگه تایلر نتونه پیداش کنه چی؟
تایلر پیداش میکنه
شاید بهتر باشه بری یه دوستی چیزی پیدا کنی باهاش وقت بگذرونی
بهت کمک میکنه تا آروم بگیری
سلام مامان خداحافظ مامان
بودی"؟"
تایلر، باید کلید "همهجا" رو قرض بگیرم
الان وقت شوخی و بازی نیست، بودی - میخوام برم به "روفس" سر بزنم -
میخوای تنهایی بری نبراسکا؟
خواهش میکنم فقط واسه چند ساعت
بیخیال مشکلی واسم پیش نمیاد
خیلی خب، فقط مراقب باش کسی رو نترسونی
راستش کلیدهامون رو با هم عوض میکنیم ...بهم
کلید "هرکول" رو بده
!حله
!مرسی. خدافظ
احتمالاً میتونستیم از کلید "همهجا" برای گشتن دور مدرسه استفاده کنیم
...مشکلی نیست
یه نفر نفوذی دارم فقط باید به روش سنتی وارد بشیم
وای
روفس - بودی -
باورم نمیشه که واقعاً اینجایی
بالاخره کلید "همهجا" رو پس گرفتم
عکس رو هم گرفتی؟
آره. بههرحال عاشق اتاقتم
ممنونم، سرباز - دریافت شد -
بیا واست یه چیزی آوردم
چی؟
محشره
و البته کمی حالبههمزن
اینو از کجا گیر آوردی؟
خیلی حرف واسه گفتن داریم
میدونی، من داشتم به این فکر میکردم که چقدر جالبه "دانکن" میتونه کلید بسازه
فکر میکردم تنها نفری که میتونست ،یه زمانی توی خانوادتون اینکارو کنه
بابات بود
اِرین" گفت بابام هم امتحان کرده"
اما دانکن تنها نفری بوده که از پسش بر اومده
...آره اما
اما... اما چرا؟ چه چیزی داره که اونو خاص میکنه؟
اِرین فکر میکرد به خاطر اینه که خیلی معصومه
راستش نمیدونیم
عصر بخیر، دوستان - سلام لوگان -
این آدم نفوذیته؟
آره، فکر میکنی فقط لاکها کلیدهای جادویی دارن؟
بنگرید
اون چیه؟
سال اول "برنادت" رو قانع کردم تا یه دست از شاهکلید بهم بده
تا راحتتر بتونم توی محیط مدرسه اینور اونور برم
سوال نپرس، عزیزم فقط از مزایاش لذت ببر. باشه؟
خیلی خب، از کجا شروع کنیم؟
توی خاطره ویترین جوایز رو دیدم
لامصب، کلید اون رو ندارم
شکسته
گمونم امنیت اینجا خیلی آبکی باشه
"رندل لاک، قهرمان ایالتی دوی 5000 متر"
خب، بابات عجب ورزشکاری بوده
توی دانشگاه هم میدوید؟
نه بعد از اتفاقی که واسه دوستاش افتاد
پسر، واقعاً اتفاق مصیبتباریه
صدای نجوایی میشنوی؟
نه، فکر نکنم اینجا باشه
خیلی خب، حالا کجا بریم؟
بابات توی تئاتر بود. نه؟
بیاین اونجا رو چک کنیم
سلام - بالاخره اومدی یه استراحتی کنی -
آره، اومدم یکم آب بخورم
غذایی نمیخوای؟
نه، اوکیام
مامان پول گذاشته پیتزا بخریم
یا میتونم یه چیزی واست درست کنم
گفتم نمیخوام
اوکیام. باشه؟
باشه
اَبی: به مهمون "خاوی" میای؟
کینزی: مطمئن نیستم
سلام
از تایلر خبری نشد؟
نه هنوز
اَبی: اسکات اینجاست. باید با هم صحبت کنین و مشکلاتتون رو حل کنین
همهچیز روبراهه؟
یه مهمونیای هست
خب، اصلاً قضیه مهمونی نیست
یکی توی مهمونی هست که حرف ناجوری بهش زدم
میخوام برم عذرخواهی کنم ...اما باید مراقب دانکن باشم. پس
نه، برو! من حواسم بهش هست
مطمئنی؟ - آره -
تو که نمیخوای دستآخر بمونی و افسوس حرفایی که نزدی رو بخوری
بهم اعتماد کن
No comments yet. Be the first to leave one.