İlk 188 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سیگنال عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
:جالب ترین شک توی دنیا که عشق رو پیش بینی میکنه
"خط عشق، بازی مرموز، "سیگنال قلب
شش نفر با رادارهای دقیق عشقی دور هم جمع شدن
هفته قبل، آخرین قرار رسمی
سفر دو روزه گل های بهاری به آخراش رسید
صبح توی یوسو یه جنگ خاموش بود
جنگ خفه کننده اعصاب بود- خیلی طاقت فرسا بود-
از تنش خیلی احساس خفگی میکردیم
آدمای دور من
درمورد اینکه تصمیم نهایی جی یونگ گیوری یا مین کیو عه کنجکاو ترین بودن
ما هم نمیدونیم، جین وو تو چطور؟
هیچکس نمیتونه بگه
فکر نمیکنی آخرش مین گیو باشه؟
به نظر نمیاد که جی یونگ بیشتر از همه تحت تاثیر حرفای مین گیو قرار گرفته؟
!شین مین گیو، شین مین گیو، مین گیو
!مین گیو
ما برای آنالیز کردنش زمان میخوایم- !مین گیو-
اونروز خیلی ناراحت بودم
رفتم خونه و راجع بهش فکر کردم
!شین مین گیو
از معذب شدن خوشش نمیاد
پس اون واقعا ناز و بیانگره وقتی که خودشون دوتا باشن
ولی به محض اینکه یکی دیگه رو کنارش میبینه، ناامید میشه
اگه مین کیو ازش خواسته بود که اون روز صبح باهم برن
مسئله انقدر بزرگ میشد؟
دقیقا- حقیقت داره-
این چیزیه که آدمایی که از مین کیو خوششون میاد بهم گفتن
...موقع صحبت با جی یونگ جلوی همه، از جمله
جی وون یا گیوری، هر کسی که به جی یونگ احساس داره
احتمالا نگران اینه که بقیه رو معذب نکنه
ولی اون موقع که گیوری به اتاق مین کیو رفت
"و گفت"آخرش باهاش رفتم بیرون- !دقیقا-
با دستایی که پشتش قایم کرده بود
صادقانه بگم، مین کیو و گیوری لازم دارن تا بهم بزنن
اونا لازم دارن که بهم بزنن و عشق خودشونو پیدا کنن
...و حرفای هوشین
جی یونگ واقعا از مین گیو خوشش میاد
دیگه الان من فقط باید از شما حمایت کنم
اوه، واقعا؟
اون باحال بود، توی پخش خیلی باحال شده بود
و خودشو توی استخر غرق کرده بود
فکر میکنم اون صحنه به آخر کار اضافه کرد
مین گیو دیگه جی یونگ رو توی قلبش نگه نمیداره؟
اون قرار نیست ناپدید شه- اون هنوز اینجاست-
چطور میتونی همه چیزو درمورد قرار بار کیک ماهی فراموش کنی؟
...اون روز اونا
!قرار چیپس میگو
اوه، منظورم قرار چیپس سیب زمینیه
مین گیو بعد از اون رفت سراغ یی سو
مین گیو اینهمه وقت یی سو رو دنبال میکرد
اون همش به اون پیام میده
و اون اساسا بهش اعتراف کرد
ولی علت اینکه ما هنوز درمورد احساس مین گیو گیجیم
به خاطر اینه که بهمون اجازه نمیده بیخیال اون پروتو امید راجع به جی یونگ بشیم
اونا قول دادن بعد از اینکه به سئول برگشتن همو ببینن
خیلی از مردم کنجکاون که اونا قراره درمورد چی حرف بزنن
فکر نمیکنی که احساسات جی یونگ هم مهمه؟
اینهمه وقتی جی یونگ چه احساسی نسبت به سیگنالای قاطی مین گیو داشته؟
بعد از قرار غیر منتظره با گیوری توی یوسو
....به نظر میومد جی یونگ- براش درد و دل کرد-
کنجکاوم ببینم قراره چیو تحریک کنه
محبوب بودن آزار دهندست
خیلی خب، تا وقتی که واقعا تموم نشه هنوز تموم نشده
بیایید باهم ببینیم که چه اتفاقات غیر منتظرهای در انتظارمونه
این فصل و قلبشون کجا میره
بارون؟- داره بارون میاد-
چی؟واقعیه
عوض شد
یهویی عوض شد
چه حسی داری؟
احساس عجیبی دارم
سخته
نگرانم که ممکنه فقط بهم آسیب بزنه
کاری جز صبر از دستمون بر نمیاد؟
وقتی جمله های اینطوری میگی خیلی استرس میگیرم
فکر کردم با جی یونگ اونی رفتی بیرون
!سلام
توی راه اینجا فقط صحبت کردیم
اونا گفتن باید زود برن
انگار اومدن خونه
هیونگ، تنهایی؟- آره-
عه، واقعا؟
گشنمه- میرم کیفمو بذارم پایین-
اون برگشت خونه پیش دوتا مرد
جی یونگ- بله-
اوپا، اینجایی؟
آره
تنهایی؟
جی وون تازه رسیده اینجا
فقط تو و جی وونی؟ پس دخترا چی؟
هیچکدومشون اینجا نیستن- عه، واقعا؟-
امروز چیکار میکنیم؟
فردا سه بعد از ظهر چطوره؟- خوب به نظر میاد-
حدود دو یا سه بعد از ظهر؟- اوه، اونا برنامه ریختن تا فردا همو ببینن-
میرم لباسمو عوض کنم، اوپا
باشه
هوشین چیزی برای گفتن داره
وای چه درامایی شد
اون نگاهشون میکرد؟
بعدا میبینمت- باشه-
میخواد بشقابها رو بسابه
چرا همه انقدر توی فکرن؟
نباید خودتو خیلی بیاری پایین
اینطوری هم آسیب میبینی
از اونجایی که حفظ کردنش آسون نیست
میتونم سخت تر تلاش کنم
خدایا، این سخته
وقت ندارم
جی یونگ نونا؟
اون دنبال جی یونگ میگرده
نونا، اینجایی؟
!آره، صبر کن
اوه
چیکار میکنی؟
...امروز، فکر کردم
...فکر کردم که ما باید
به جای اینجا موندن زمان بیشتریو بیرون بگذرونیم
اومدم به خاطر اینکه میخواستم ببینمت
پس میخواستم ازت بخوام اگه باهاش مشکل نداری
حتما، بیا انجامش بدیم
الان محتاطه
...سعیمو میکنم که
امروز سخت نگیرم
چه با مزه- فکر کنم صدامونو شنید-
اون میتونه صدامونو بشنوه؟
اون با جو می درموردش صحبت کرد
درسته- اوه، درسته-
ارادهش محکمه
...دیشب
دیروز بود؟ دیگه حتی نمیتونم زمان رو بگم
،دیروز بعد از حرف زدن با گیوری اوپا
قرار شد ساعت 9 شب گیوری اوپا رو توی کافهش ببینم
اوه امروز؟
پس وقت نداره- آره-
...گیوری هیونگ
گیوری اوپا؟
اونو یه جورایی تو قلبت نگه داشتی؟
...آره بعد از اون روز
...احساسای جدیدی پیدا کردم
نسبت به گیوری اوپا
...بعد از ملاقات اوپا امشب
ازونجایی که خیلی وقت نداریم
جی وون سرحال نیست- سلام-
چیکار میکنی؟
چرا روشن نمیشه؟
جی وون امشب بیرون میری؟
فکر کنم
اون گفت که داره میره به کافه گیوری هیونگ
اوه
چرا یهویی داره میره به کافه گیوری هیونگ؟
اونا توی یوسو برنامه ریختن؟
به نظر اینجوری میاد
اون گفت هنوز با گیوری هیونگ یه سری موضوعات رو حل نکرده
،مطمئن نیستم دو طرفه باشه
اما اون گفت هنوز درموردش تصمیم نگرفته
تو اینجایی
چه موضوعی رو میخواد با گیوری هیونگ روشن کنه؟
نکنه میخواد بیخیال تو بشه و بره سراغ گیوری هیونگ؟
فکر نمیکنم گیوری هیونگ هم همین احساس رو داشته باشه
به نظر نمیاد ورق برگرده
من فکر کردم هیونگ بیخیال احساساتش شده
جی یونگ مشغوله- چی؟-
جی یونگ سرش شلوغه
دقیقا، اون خیلی سرش شلوغه
اون خیلی سرش شلوغه و کار نیست که من بتونم انجام بدم
کاری نمیتونم بکنم
بارون میاد؟- واقعا؟-
یکی دیگه هم بیارم؟
بیا زیرش، این خیلی بزرگه
بزرگه
اوه
آیگو
"!بیا زیرش"
"!بیا زیرش"- "!بیا زیرش"-
بریم- !بریم-
وقتی داریم رانندگی میکنیم بارون رو خیلی دوست دارم
آره، من واقعا گوش دادن به صدای بارون رو دوست دارم
منم
شنیدن صدای بارون رو هم از داخل هم از بیرون ماشین دوست دارم
من دوست دارم به باریدن بارون هم نگا کنم
یه عالمه از شکوفه ها ریخته- آره-
اون نه
خیلیاش به نظر داره میریزه
خیلی ناراحت کنندست که گل ها اینقد زود میمیرن
گل ها میمیرن و تابستون میرسه
گل ها گل هستن، و زمان زمان
No comments yet. Be the first to leave one.