İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(جنگ گوریو - خیتان)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
ولی ممکن است برخی از جزئیات) (با حقایق تاریخی متفاوت باشد
دستورالعملهای تولید در هنگام فیلمبرداری) (با حیوانات بهشدت رعایت شده
جنگ رو شروع کنین
!جنگ رو شروع کنین
::::::::: آيــــ(قسمت 10)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
من برگشتم
دیگه نیازی به جنگیدن نیست
سوگیونگ تسلیم شده
معاون شهردار سوگیونگ این نامه رو برای اعلیحضرت فرستاده
ولی چرا تنها اومدی؟
بقیهی فرستادهها کجان؟
اونها دارن توی قلعهی سوگیونگ برای خوشآمدگویی به اعلیحضرت آماده میشن
خب؟
تو بدون هیچ محافظی تنهایی اومدی اینجا؟
چه نیازی به محافظ دارم؟ چیزی نیست که ازش بترسم
گوریو همین الانشم شمشیرهاش رو غلاف کرده
و من الان خودم رو یکی از دست نشوندههای خیتان به حساب میارم
هیچ دلیلی نداره که از تنها اومدن به اینجا بترسم
...بذارین برم داخل
تا نامه رو به دست اعلیحضرت برسونم
این نامه از طرف معاون شهردار سوگیونگه
اون خواستههای اعلیحضرت رو اطاعت میکنه و تسلیم میشه
...مقامات خیتان در حال حاضر
در حال تدارک دیدن محل اقامت اعلیحضرت در سوگیونگ هستن
پیشنهاد میکنم به محض طلوع آفتاب، به سمت سوگیونگ حرکت کنین
چرا باید چنین کاری کنم؟
شما مدت زیادیه که توی این زمین بی ثمر موندین
پس حالا باید توی یه جای راحتتر اقامت داشته باشین
و وقتی امپراطور گوریو برای ادای احترام خدمتتون میرسه
بنظرم اینکه توی ...سوگیونگ بهتون ادای احترام کنه
بهتر از اینجاست
واقعاً؟
دربارهش فکر میکنم
خیلی زحمت کشیدی
برو استراحت کن
بله، اعلیحضرت
به سربازها بگو برگردن و بخوابن
اعلیحضرت- !بجنب-
اگه یه لحظه دیرتر میرسید
بخاطر تو یه اشتباه بزرگ میکردیم
...بهم به چشم امپراطور پستی نگاه میکردن
که به کشوری که تسلیم شده حمله کرده
...بازم، با توجه به شرایط- !کافیه-
کی جرئت داره امپراطور امپراطوری بزرگ خیتان رو گول بزنه؟
کی توی این دنیا جرئت گول زدن من رو داره؟
فرمانده، با دقت به حرفهام گوش کن
...هر اتفاقی که توی این جنگ بیفته
لحظه به لحظهش توی تاریخ ثبت میشه
...لطفاً
حتی یه اشتباه هم نکن
بله، اعلیحضرت
جاسوسها رو بفرستین
باید بدونیم دقیقاً توی سوگیونگ چی داره اتفاق میفته
باید بفهمیم
بله، فرمانده
...بهم قول بده
...که حتماً
برمیگردی
بله، اعلیحضرت
قول میدم هر طوری که شده برگردم
هی
آسمون رو نگاه کن
یاااه، همیشه انقدر ستاره توی آسمون بوده؟
حالا که خوشید غروب کرده و ماه بالا اومده
مثل بهشته
بالای کوهها، توی سوکجو
سرهای بریدهی سربازهای کشته شدهی گوریو روی زمینه
ولی من توی جنگل، مسحور کهکشان راه شیری شدم
الان وقت شعر گفتنه؟
حالا باید کجا بریم؟
چه میدونم
باید بریم سوگیونگ
سوگیونگ آخرین قلعهی باقیموندهمونه
اگه برم اونجا
و سوگیونگ هم بخاطر من سقوط کنه، باید چی کار کنم؟
چی؟- ...وقتی من-
توی سامسوچه بودم
سیصدهزار سرباز گوریو شکست خوردن
وقتی رفتم یونگجو، قلعهی یونگجو سقوط کرد
بعدش رفتم سوکجو، و قلعهی سوکجو هم به دست دشمن افتاد
شرط میبندم قلعهی سوگیونگ هم سقوط کنه اگه من برم سوگیونگ
پس، حالا کجا میری؟
کافیه، دیگه پاشو
باید بریم سوگیونگ
این همه فرار کردیم
نباید حداقل یه بار درست بجنگیم؟
ترسیدی؟
هوی... به من توهین نکن
گفتم که این برای نجات سوگیونگه
پس میتونی تنهایی اینجا بمونی
پاشین... میریم سوگیونگ
پاشین- باشه-
از خودت خجالت بکش- ما میریم سوگیونگ-
من واقعاً نگران سوگیونگم، فهمیدین؟
با سقوط سوگیونگ مشکلی ندارین؟ واقعاً؟
از بین این همه مردم گوریو که به اندازهی ستارههای آسمونن
کدومشون صداقت من رو باور میکنه؟
من، یه شهروند وفادار تنها
که به آسمون نگاه میکنم
واقعاً نمیای؟- تو راهم-
پناه بر خدا
اونها سربازهای گوریوئن دارن میرسن به سوگیونگ
!بیاین همهمون با هم بریم
!معاون کل
ارتش اصلی بالاخره داره میاد
خوش اومدی، افسر دولت موقت
چرا اینجایی؟
تو باید الان توی قلعه آمادهی جنگ بشی
دروازههای قلعه باز نمیشن
...معاون شهردار سوگیونگ
تسلیم خیتان شده
چی؟- فعلاً، بیاین بریم-
به محض اینکه ...فعالیت مشکوکی توی سوگیونگ ببینیم
حمله میکنیم
این رو یادتون بمونه و براش آماده باشین
بله، فرمانده- بله، فرمانده-
فرمانده، سربازهای گوریو اومدن
هزاران سرباز گوریو به سوگیونگ رسیدن
دیدین؟ میدونستم اینجوری میشه
همهتون برین سوگیونگ، سریع
بله، فرمانده- بله، فرمانده-
کسی نیست
سریع پیداش کنین
مطمئن بشین
که زنده میگیرینش
کجا میرین؟
امپراطور دستور داده برگردم گهگیونگ
ولی چرا هیچ کدوم از خواجهها همراهتون نیست؟
نمیدونم شاید همهشون سرشون شلوغه
منتظر بمونین، بذارین اول چک کنم
!اون مرد رو بگیرین
!برین دنبالش
!شلیک نکنین! باید بگیریمش
معاون وزیر کانگ
اینجا چه خبره؟
تو چرا اینجایی؟
حالا باید چی کار کنیم؟
باید برگردیم شمال شرقی؟
"برگردیم؟"
نمیتونیم برگردیم- حق با اونه-
اعلیحضرت دستور داده از سوگیونگ محافظت کنیم
درسته. ولی دروازههای قلعه باز نمیشن، میشن؟
دستور حمله بده- چی؟-
اگه اینجوری دروازهها باز میشن باید این کار رو کنیم
وقت نداریم
ما تو طول شب همه جا به تور دیدهبانهای خیتان خوردیم
تا حالا باید خبر به اردوگاه خیتان رسیده باشه
...اینطوری، ممکنه حتی قبل از رد شدن از دروازه
ارتش خیتان محاصرهمون کنه
بازم، نمیتونیم بذاریم سربازهای گوریو با هم بجنگن
بذار بگیم با هم میجنگیم
بازم گرفتن یه قلعه خیلی سخته
پس باید چی کار کنیم؟
ارباب چو، التماست میکنم لطفاً درهای قلعه رو باز کنین
کافیه
از اون خائن چه انتظاری داری؟
ارباب چو، لطفاً
به پات افتادم
تو هم با معاون شهردار وون فرقی نداری؟
تو هنوز شهروند گوریویی
!نه سگ خیتان
!تو شهروند گوریویی
!ارباب چو
ارتش خیتان به زودی میرسه
...و وقتی برسن، همهی سربازهای شمال شرقی
از بین میرن
به خاطر اینکه به خودشون جرئت نافرمانی از امپراطور امپراطوری بزرگ خیتان رو دادن
همهشون کشته و سر زده میشن
...من واقعاً امیدوارم امپراطور خیتان
وفاداریمون رو قبول کنه
نگران نباش
...امپراطور به خدمات ما خیلی فکر میکنن
و با بخشندگی بهمون پاداش میدن
تو هم، یه جایگاه بالا بهت میدم
تو خیلی بهمون کمک کردی
قربان، سرباز های خیتان دارن میان
...اون خیتان ها
این کافی نیست، بیاین فعلا پنهان شیم
کجا میتونیم قایم شیم؟
باید اینجا بجنگیم
چی؟- راست میگه-
ما اومدیم از سوگیونگ محافظت کنیم، نه؟
پس، چرا باید فرار کنیم و با دشمن نجنگیم؟
احمق نباشین
،ما اومدیم سوگیونگ رو نجات بدیم نه اینکه خودمون هم اینجا بمیریم
همگی، بچرخین
!برای جنگ آماده باشین
!معاون کل
!سر جاتون قرار بگیرین
!آماده
بله- بله-
!برین داخل قلعه! عجله کنین
محض رضای خدا این دیگه چیه؟
کی دروازه های قلعه رو باز کرده؟
!بگیرینش! زود باشین بگیرینش
معاون شهردار
سربازهای گوریو به سوگیونگ رسیدن
و فرستاده از طرف گوریو فرار کرده
No comments yet. Be the first to leave one.