The Matchmakers

The Matchmakers (혼례대첩)

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sürüm bilgisi

The Matchmakers E14 HD-WEB[@AirenTeam]
Şunun yorumuyla AirenTeam

Etiketler

web
HD
Yayınlandı: 2023-12-21
İndirmeler: 22
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ( دلالـــــان ازدواج )ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

،اون ممکنه یه زن باشه

اما مطمئنم همسری هست که میتونم تحسینش کنم

...به همدیگه احترام می‌ذاریم

و زندگی خوبی خواهیم داشت

مطمئنم همسری پیدا کردم که میتونه به خوبی کمکی برای خانواده‌مون باشه

به عنوان زوجی متاهل، نسبت به هم عزت و احترام خواهیم داشت

همین الان؟

این ازدواج مصلحتیه دوست داشتن یا نداشتن اهمیتی نداره

...خاندان وزیر دفاع

برای خاندان ما کاملا گزینه‌ی خوبی هستن

...من همسرم رو انتخاب کردم چون

بالغ‌ترین و محترم‌ترین فردی که بود که می‌شناختم

...کسی که قراره باهاش ازدواج کنم

...مهربون، شجاع، زرنگ

...خوش قلب

!و مهمتر از همه، خوش قیافه‌ست

خواهر بزرگ‌تر و کوچیک‌ترم با کسایی آشنا شدن

که خودشون می‌خواستن باهاشون ازدواج کنن

پس من مشکلی ندارم

دیگه حرفی برای گفتن ندارم

صادقانه بگم، ازدواج کار آدم عاقل نیست

::::::::: آيــــ(قسمت چهاردهم: اونی‌که عاشق‌تره، بَرَنده‌ست)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

...من از دیوار بالا نرفتم که

بخوام شما رو ببینم

فقط می‌خواستم بهتون بگم دیگه برام نامه نفرستین

...چون نگران من شدین؟ من

نه

دقیقا همونطور که خودتون گفتین

احساساتم نسبت بهتون فروکش کرده

...احساساتمون بهم

شاید مثل یه نسیم زودگذر باشه

،بعد از مدتی

...این احساسات پر آشوب هم

از تب و تاب میفته

من دیگه احساسی بهتون ندارم

چرا بهم دروغ میگین و چیزی که از ته دلتون نیست به زبون میارین؟

،الان گفتین دیگه بهم احساسی ندارین

با این وجود از روی دیوار ...اونم جایی که من توش حبس شدم می‌پرین

که فقط بهم بگین دیگه نامه نفرستم؟

...میگین دیگه احساسی ندارین

ولی با مهربونی تمام بهم اجازه دادین بهتون اعتماد کنم بیام تو آغوشتون و بیام پایین؟

،میگین دیگه احساسی ندارین ...ولی چرا قلبتون

وقتی تو بغلتون بودم انقدر تند تند می‌زد؟

باید ازتون درخواست کنم که دیگه هیچوقت با عروسم ملاقاتی نداشته باشین

،اگر به دیدنش ادامه بدین

...دیگه چاره‌ای ندارم

جز اینکه کارها رو به روش خودم انجام بدم تا از خانواده‌ام محافظت کنم

...قلبم تند میزد

چون ترسیده بودم

می‌ترسیدم مثل همین الان احساساتمو پیش داوری کنین

و به دردسر بیفتم

...قلب چیزیه که

...هم از ترس به تپش میفته

هم حتی از صدای طبل

...برای همین

با در نظر گرفتن اینا رفتار کنین

تا بهم آسیب نرسونین

دختر شجاع و باهوشی تربیت کردین

من تربیتش نکردم

مادرزادی اینطور بود

برای همین هم خیلی نگرانش بودم

...توی چوسان از زنی که در هنرهای ادبی و رزمی

بااستعداد باشه استقبال نمی‌کنن

...اما زنی که بخواد ملکه بشه

بهشون نیاز داره

...دخترم

ممکنه زن مطیعی نباشه

ولی مهربون و اهل عمله

...مطمئنم که همسر وفادار و گوش به فرمانی

برای ولیعهد خواهد شد

تنها چیزی که ولیعهد نیاز داره یه همسر قابل اعتماده

من خوب می‌شناسمش

مطمئنم شوهر مهربونی برات میشه

وای خدا

هانا قراره همسر ولیعهد بشه

پس حتما اون پسر کوچولوهه ولیعهد بوده

که اینطور... پس برای همین احترام سرش نمی‌شد

پس یعنی ما قراره خویشاوند درجه یک ملکه بشیم‌

و هانا رو از دشمن‌های پنهانیش تو قصر نجات بدیم؟

چی میگی؟

در این حد هم خواهر خودتو نمی‌شناسی؟

اونی ما، صد سال سیاه کمک ما لازمش نمیشه

اسم رمان بعدیمو پیدا کردم

"هانا دختری در قصر"

اشتها ندارم

اگه غذا نخوری مریض میشی

یه قاشق بخور حداقل

پدرم فوت کرده

و اونوقت من همچنان باید ازدواج کنم؟

واقعا مادرم چه فکری با خودش می‌کنه؟

مردم چی میگن؟

چرا به افکار بقیه اهمیت میدی؟

این ازدواج خودته

نظر خودت از همه مهم تره

پس اگه خوشت نمیاد می‌تونی ازدواج نکنی

آخه چطوری؟

مادرم کمر همت بسته برای این وصلت

من همیشه می‌تونم عروسیا رو به تعویق بندازم

یا بدون اینکه کسی صداش دربیاد لغوشون کنم

فقط لب تر کن

همینکه گفتیش هم ممنونتم

مادر

آیگو

دیدی گفتم بانو جونگ حتما براش غذا آورده

اینو برای عمه‌ات آوردی؟

دست رو دلم نذارین

...وقتی یهو اومدن تو آشپزخونه

همه‌ی قاشقام ریختن

اگه بانو پارک دیده بودنشون چی؟

...انقدر فقط به فکر خودم بودم

که حتی یه پسر کوچولو رو هم نگران کردم

معذرت می‌خوام

این چه حرفیه

شما هم وقتی مریض بودم تا صبح بالا سرم بیدار مونده بودین

...اون

...باشه ممنونم

که به فکرم بودی

لطفا یکم میل کنین

تا وقتی غذاتون تموم شه همینجا می‌شینم

اگه اینطوریه که پس باید بخورم

ولی اول تو یکم بخور

...بعد گون سوک و یه‌جین

به جرم خیانت بَرده می‌شدن

از هم پاشوندن خانواده کار درستی بود؟

ارباب نامه دارین

!اوهوی

بهت گفتم دیگه از کاروانسرا نامه قبول نکنی

این از طرف برادرتونه که تو وونجوئه

...حتما منتظر نامه‌ی

بانو جونگ از خانواده‌ی مشاور جناح چپ هستین

نخیر

از قدیم گفتن تا وقتی وزیر زنده باشه مردم مراسم ختم سگشم میرن

ولی وقتی وزیر بمیره کسی دیگه حتی مراسم ختم خودشم نمیره

...اعضای جناح دونگرو

هر روز خدا اونجا پلاس بودن ولی هیچکدوم نیومدن

...انگار مراسم ختمشون

خیلی بی سر و صدا برگزار شده

انگار دیگه دوران قدرت مشاور جناح چپ اینجوری به سر رسید

فکر نکنم دیگه کسی بیاد

بهتره غذاها رو بین خدمتکارا و کشاورزامون پخش کنین

چشم مادر

ارباب

کجا می‌خواید برید؟

سون دوک هستم

بیا تو

دیگه تو هم لباس عزا رو دربیار

و رو عروسی تمرکز کن

چشم

...درضمن عروسی یه‌جین همراه با دخترای

دانشمند منگ تو خونه‌ی ما برگزار میشه

باید برای عروسی اونا هم آماده بشی

جان؟

منظورم به عنوان عروسمه نه بانو یوجو

منظورتون چیه‌؟

چرا باید یه‌جین همراه با دخترای دانشمند منگ مراسم بگیره؟

زمان که بگذره خودت می‌فهمی

فعلا فقط هر کاری میگم بکن

ولی بازم آگاشی مطمئنا از این موضوع خوشش نمیاد

داره به خاطر خانواده‌ش ازدواج می‌کنه

چیزی برای خوش اومدن و نیومدن وجود نداره

خودم به یه‌جین خبر میدم

تو ذهنتو درگیر نکن

دختر بزرگ دانشمند منگ به عنوان همسر ولیعهد انتخاب شده

حواست به ازدواج دوتای دیگه باشه کافیه

چشم مادر

پس حتما می‌دونستی که دختر اول اون خانواده

قراره همسر ولیعهد بشه

قصدم سرزنش کردنت نیست

دارم به خاطر تواناییت ازت تعریف می‌کنم

که می‌تونی استعداد و فایده‌ی آدما رو ببینی

من چرا باید همزمان با پیردخترا عروسی بگیرم؟

تو که از همه چی خبر داشتی باید جلوشو می‌گرفتی

آخه با عقل جور درمیاد که من با بو کیوم تو یه روز ازدواج کنم؟

اینکارو نمی‌کنم

نه نمی‌تونم

مشکلت اینه که قراره همزمان با اون آدم ازدواج کنی؟

...اون توی‌ شبِ

جشن می با ازدواج کردن مخالفت کرد

برای همینه که بانو دوری داره با یکی دیگه ازدواج می‌کنه

اگه نمیتونی فراموشش کنی

هنوز برای گفتنش دیر نیست

قبلا شاید مهم نبود

الان اگه با بو کیوم ازدواج کنم

مردم فکر می‌کنن دلیلش رو به زوال بودن خانواده‌مون بوده

من همچین چیزی رو نمی‌خوام

چیزی که مهمه احساس خودته نه افکار بقیه

برای من مهمه

دارم با خانواده‌ی وزیر دفاع وصلت می‌کنم

اگه اینطور فکر می‌کنی پس همینکار رو بکن

...ولی چیزی که از خانواده‌ مهم تره

خودتی

تا روز عروسیتون اینجا می‌مونین

تا آداب و رسوم قصر بهتون آموزش داده بشه و باهاشون آشنا بشین

متوجهم

...انتخاب شدن دخترتون به عنوان همسر ولیعهد رو

تبریک عرض می‌کنم

ارباب کیون‌گونجه بهمون درباره محل مراسم گفتن

حالا که بزرگان درباره همه‌چی تصمیم گرفتن

More Farsi Persian subtitles for The Matchmakers

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left