İlk 200 satır.
برلین الکساندرپلاتز
"بر اساس رمانی از "آلفرد دوبلین
فیلمی در 13 قسمت به همراه یک پایان بندی
خانمها و آقایون
...بار دیگر به ساعتی نزدیک میشویم
...که از ما خواسته میشود تصمیم بگیریم
دوستمون "فرانتس بیبرکوف" نمُرده
بعد از اون تصادف فقط یه دستش رو از دست داده
خدای من، شانس آورده فقط یه دست
همین
در یک کلام اون هنوز سر پاست
از کجا معلوم که ما رو لو نده؟
...از اون آدما نیست
که کسی رو لو بده
واقعا؟
در اینباره مطمئنی؟
آره
کاملا مطمئنم
لعنتی، چطور تونستی همچین کاری بکنی؟
همه اش تقصیر توئه، میشنوی؟
من از همون اولشم گفتم، اگه اون نمُرده باشه برای همه-مون خطرناکه
نگرانیتون بی مورده
میتونید به من اعتماد کنید
اون مشکلی برامون پیش نمیاره
اینو بهتون قول میدم
...خب، اگه اینقدر مطمئنی
کاملا مطمئنم، پامس
به همون اندازه که الان اینجا نشستم
کاملا مطمئن
چطور اینقدر مطمئنی؟
چطور؟
بهش بگو این موضوع رو باید به من بسپره، پامس
بهش بگو
"حق با "رینهولده
بیبرکوف" از اونا نیست" که کسی رو بفروشه
"مطمئنم که حق با "رینهولده
همینطوره
"اون "فرانتس بیبرکوف ...حسابی حواسش هست
که ما رو لو نده
اون حسابی حواسش جمعِ
...و
اگه یه دست براش کافی نباشه و فیلش یاد هندستون کنه
...اگه یاد هندستون کنه
...شاید مجبور بشه
سرشو هم از دست بده
یا اینکه اشتباه میکنم، مک؟
تو اونو بهتر میشناسی
بفرما
لازم نیست نگران اون باشید
لازم نیست
میدونی، هربرت ...روی هم رفته
لازم نیست از زندان بترسی
وقتی به زندان فکر میکنم
...میبینم اونقدر تجربه کسب کردم
که تفاوتش رو حس کنم
...راستشو بخوای
اون تو هیچ فرقی با بیرون نداره
اوه، دست بردار معلومه که فرق داره
کافیه به زنها فکر کنی
آره درسته، زنها
درسته، شاید همین یه تفاوت رو داشته باشه
ولی از این جهت که آدمها به کلی با هم فرق دارن
:که همه جورش پیدا میشه انواع و اقسام آدم
...و تمام احکام و قوانینی که
یه عده بهشون عمل میکنن و یه عده نه
...بعضی وقتها میترسی
و بعضی وقتها خوشحالی
یا اینکه مجازات بشی یا نه
ولی راجع به زنها
بستگی داره چطور بهش نگاه کنی
...اگه از من بپرسی
...یجورایی
یجورایی دلم براشون تنگ نمیشد
دست بردار، چی داری میگی، فرانتس؟
نه، جدی میگم، ایوا
من همیشه نسبت به زنها نقطه ضعف داشتم
میدونی که
همیشه
...ولی چهار سالی که اون تو بودم
نه، اصلا دلم براشون تنگ نمیشد
احتمالا یه مورد خاص بودی
"بخاطر "ایدا
فکر میکنی بخاطر "ایدا" بوده؟
نه، هربرت
من اینطور فکر نمیکنم
...چون اساسا
ایدا" دختر نجیبی بود"
...و وقتی بهش فکر میکنی
من باید اشتیاقش رو میداشتم، نه؟
ولی این خبرا نبود
چهار سال بدون زن
حتی بدون فکر کردن بهشون
حتما یه چیزیت میشه
ممکنه
ولی با مردای توی زندان ...هم که حرف میزدم
تفاوت چندانی نداشت
فکر نمیکنم هیچ مورد خاصی در مورد من وجود داشته باشه
یه چیز عمومیه
بهرحال، "ایدا" حیف بود
دختر خوبی بود
اینطور فکر نمیکنی؟
البته، هربرت بخاطر همین باهاش بودم
چونکه دختر خیلی خوبی بود
اتفاقی که براش افتاد ناراحت کننده ست
آره، ناراحت کننده ست
البته که ناراحت کننده ست
جوونتر از اونی بود که بمیره
همه برای مرگ زیادی جوونن
ولی کاریش نمیشه کرد
من اینو خیلی خوب میدونم
تو هم میدونی من قصدی نداشتم
واقعا قصدی نداشتم - میدونیم، فرانتس -
همه اینو میدونیم
با اینحال، "ایدا" حیف بود دختر خوبی بود
...ولی وقتی بهش فکر میکنی
یه چیز فرومایه در موردش وجود داشت
چی؟ - "چرند نگو، "یه چیز فرومایه -
تو حسودیت میشه، همین - ...خب -
بهش حسادت میکردی
تو "فرانتس" رو برای خودت میخواستی
ولی "ایدا" اونو از چنگت درآورد
چرنده که میگی یه چیز فرومایه در موردش وجود داشت
دروغه، این یه دروغ کثیفه هر چی گفتم حقیقت داره
اصلا هم حسودیم نمیشه
چرا باید حسادت کنم؟
وقتی از زندان اومدم بیرون حس کردم خونه ها در نوسان هستن
و سقفها دارن میریزن رو سرم
داخل یه محوطه آواز خوندم ...و بعد قسم خوردم
من، فرانتس بیبرکوف دیگه کار خلافی نکنم
و تمام گذشته ام رو بکلی پشت سر بذارم
فرانتس؟
بله؟
کی تو رو از ماشین انداخت بیرون؟
ببین "فرانتس"، شاید نتونی به تنهایی باهاشون مقابله کنی
ولی آدمای زیادی تو برلین هستن که حاضرن بهت کمک کنن
نه، فراموشش کن، ایوا
حرف زدن در موردش بی فایده ست
فراموشش کن، این کار دستمو برنمیگردونه
...واقعا دلم میخواد
از برلین برم
...ولی یه آدم چلاق
چیکار میتونه بکنه؟
تو چلاق نیستی، فرانتس
ولی ما نمیتونیم بذاریم همینجوری قِسِر در برن
اونها تو رو از ماشین انداختن بیرون
بهرحال دستم برنمیگرده
اونها باید تقاصشو پس بدن
چی میگی؟
یه سَندیکا هست، اگه عضوش باشی اونها باید تقاص کارشون رو پس بدن
باید تقاص دستت رو پس بدن، فرانتس
درستش همینه
باید بهت دیه بدن
سرتو تکون نده
باید دهن کسی که این کارو کرده رو سرویس کنیم، عدالت همینه
ما نمیتونیم بریم دادگاه باید به شیوه خودمون عمل کنیم
فرانتس" عضو هیچ سَندیکا و تشکیلاتی" نبوده، اون اصلا نمیخواسته باهاشون بره
حقم داشته نخواد بره
از کِی تا حالا میشه یه نفر رو مجبور کرد؟
ما که وحشی نیستیم
نه، از این نمیتونن قِسِر در برن
اونها حسابی ترسوندنت
برای همین موافقت نمیکنی ولی میتونی روی ما حساب کنی
ما از "پامس" ترسی نداریم
میدونی "هربرت" همیشه چی میگه؟
اون میگه توی برلین حمام خون راه میفته و این چشم مردم رو باز میکنه
اینو بهت قول میدم
ولی این باعث نمیشه دستم برگرده
و از این بابت ناراحت نیستم
قسمت هفتم به یاد داشته باشید: شکستن سوگند" "ممکن است باعث قطع عضو شود
اون دست باید قطع میشد
...توی سَندیکا
صحبتهای زیادی در مورد "بیبرکوف" شد
"شخصی به اسم "هربرت ویشاف بر علیه ما موضع سختی گرفته
میگفت که ما یه مشت خوک هستیم
و اینکه "بیبرکوف" نمیخواسته با ما بیاد
و ما اونو مجبور کردیم
...و بعد
اونو از ماشین پرت کردیم بیرون
حقیقت نداره
کسی اونو از ماشین ننداخت بیرون
یه حادثه بود
منم همینو بهشون گفتم یه حادثه بود
اینکه "بیبرکوف" میخواسته ...ما رو لو بده
و هیچ خشونتی اعمال نشده
حتی هیچکس دست هم بهش نزده
ولی خودتون میدونید که ...وقتی یه شایعه میپیچه
...ما اجازه نمیدیم
هر کی هر چی بگه
نباید توی سَندیکا شلوغ بازی دربیاریم، باید با آرامش پیش بریم
...اگه تقابل پیش بیاد
دستمون بسته ست
بکلی نابود میشیم
نباید بذاریم همچین اتفاقی بیفته - درسته -
باید حُسن نیتمون رو نشون بدیم
باید هزینه های درمان و دکترش رو به عهده بگیریم
براش پول جمع میکنیم
بهتره کلکش رو بکنیم
شاید
ولی کی حاضره این کارو بکنه؟
همین که با یه دست فرار کرده به اندازه ی کافی تنبیه شده
No comments yet. Be the first to leave one.