İlk 200 satır.
مردی رو به جنوب شرقی
فیلمی از الیسیو سوبیِلا
تقدیم به پدرم
!ماریتا! عشق من
.من دوبار شلیک کردم، همونطور که توافق کرده بودیم دوتا گلوله برای من باقی مونده بود
من هفت تیر رو گذاشتم اینجا و دوبار شلیک کردم
.بعدش نتونستم چیزی ببینم فقط ناله های اونو میتونستم بشنوم
اون داشت میمرد
،من میخواستم کمکش کنم ولی دیگه گلوله ی دیگه ای نبود
.از میان خون نمیتونستم ببینم من صداش رو میشنیدم، ولی نمیدونستم کجاست
خون از سرم فواره زد مثل آبی که از یه لوله ترکیده
بعدش دیگه اون رفته بود
قول ما این بود که با همدیگه بمیریم
...اون تفنگ رو خریده بود
و من نتونستم کمکش کنم، دکتر
چطور ممکنه؟
باید بهم کمک کنی
کی به این بدبخت بیچاره گفته که من میتونم کمکش کنم؟
...من دوبار شلیک کردم
یه کشیش بهتر میتونه کمک کنه
برام دوتا گلوله باقی مونده بود
اون هرگز نمیتونه خودش رو از اون افکار رها کنه
چطور ممکنه؟
براش دارو تجویز کنم؟
اون به زودی قاطی بقیه میشه
،اون فقط یه بیمار دیگه میشه ولی دیگه هرگز خودش نمیشه
...همونطور که عهد کرده بودیم
اون چه واکنشی نشون میداد اگه دستهاش رو لمس میکردم؟
اون داشت ناله میکرد
آیا علاقه ای نشون میداد؟
محبتی
قولمون این بود که باهم بمیریم
خدایا، چقدر بهش نیاز داره
ولی نمیتونه چنین انتظاری داشته باشه
من هفت تیر رو گذاشتم اینجا و دوبار شلیک کردم
من هم چنین انتظاری ندارم
.فقط میتونستم ناله های اون رو بشنوم اون داشت میمرد
احمق بیچاره
:هنوز هم نفهمیده که این مجازات اونه
یک مرگ ممتد
،من میخواستم کمکش کنم ولی گلوله ی دیگه ای نبود
.تو نتونستی از عهده ش بر بیای، رفیق به دوزخ خوش آمدی
نگران نباش. ما کمکت میکنیم
عذر میخوام دکتر. بخش شما چندتا بیمار داره؟ - فکر کنم 32 تا. خودت باید بدونی -
فهرست اسامی رو چک کن - نگاه کرده م، دکتر -
باید 32 تا باشه - خب؟ یکی فرار کرده؟ -
.نه دکتر. درست برعکس یکی اضافه هست
.من بقیه ی بخش ها رو چک کردم همه چی سر جای خودشه. کسی مفقود نشده
هیچ بیمار جدیدی پذیرش نشده
کِی متوجه این موضوع شدی؟ - تو حضور غیاب امروز صبح -
طرف کیه؟
حتماً تو حیاته - اون تو کلیسا هست، دکتر -
.اون آدم خوبی هست و از راه خیلی دوری اومده
،فقط یه سری ارتعاشات دنباله دار هست ولی روی انسان اثرات مثبتی میذاره
جادو کجا نهفته است؟
تو آلات موسیقی؟ یا کسی که اون موسیقی رو نوشته؟
یا من؟
یا شنوندگانی که توسطش متأثر میشن؟
نمیتونم احساس اونها رو درک کنم
،با اینکه درک میکنم ولی احساسشون رو نمیتونم احساس کنم
میدونی چی میگم؟
معذرت میخوام. اسم من 'رانتِس' هست
چطور اومدی اینجا؟
به زمین؟ با فضاپیما
اهل مریخ هستی؟
دکتر، این یه توهینه
شما یه انسان باهوشی هستین
شما همیشه با دست کم گرفتن بیمارهاتون کارتون رو شروع میکنین؟
شما بیمارید؟ - نه، ولی یه مریخی هم نیستم -
من از یه جای خیلی دوری میام، از یک دنیای دیگه
.ولی توضیح جزئیات زیاد فایده ای براتون نداره در هر صورت حرف های من رو باور نمیکنین
ولی تو با یه فضاپیما اومدی و اینجا فرود اومدی
تو حیات ما
نه
مختصاتش 34 درجه عرض جنوبی و 61 درجه طول غربی
...اطراف زمینی به اسم
...حونین' به نظرم'
نباید اطلاعات زیادی فاش کنم
خیلی خب 'رانتِس' یا هر کسی که هستی
ما تنهاییم. ما پلیس نیستیم
تو یه جایی گند زدی و میخوای از یه تیمارستان به عنوان پناهگاه استفاده کنی
.تو اولین نفر نیستی به فکر کی میاد که اینجا بیاد دنبالت، درسته؟
ببین، برام مهم نیست که تو چیکار کردی
ولی وقت من رو هدر نده
اگه اینجا بمونی، مجبورم سوابقت رو از پلیس جویا بشم - بهترین راه برای محافظت از مأموریتم میدونی چیه؟ -
واقعیت رو بگو. کی میخواد باور کنه؟
و میدونی بهترین محل برای گفتن حقیقت کجاست؟ اینجا
یه جای دیگه چه اتفاقی میُفته؟ - منو میارن اینجا -
من برمیگردم اینجا و همون چیزایی رو میگم که الان دارم میگم
.اگه فردا صبح بری، هیچ کس چیزی نمیگه اگه بمونی، میدونی چه چیزی در انتظارته؟
من با روش های شما آشنام
تمام روش هایی که شما انسان ها به کار میبرین
.به نظرم اون داره نقش بازی میکنه شاید فردا بره
اگه بمونه، محض احتیاط امشب براش آرام بخش بده - روی پرونده ش چه اسمی بنویسم دکتر؟ -
،تا موقعی که بتونیم اسمش رو پیدا کنیم "بنویس "بیمار ناشناسِ پرنده
دکتر 'دنیس'، من منشی دکتر گیمِنِز' هستم'
من مصاحبه ی روز سه شنبه ساعت 3 رو قطعی کردم
.خولیو، من 'نولاکو' هستم ببین، من راجع به اون کلینیک زنگ میزنم
.هر وقت خونه هستی، یا دفتری بهم زنگ بزن خداحافظ
دستگاه وحشتناک، هر وقت ...بابام رو دیدی بهش بگو
که من زنگ زدم که بهش بگم شنبه، وقتی که ...میاد ما رو ببینه
...و من و 'کُنسِلیو' رو ببره سیرک موسکو
بلیط ها رو بخره. خداحافظ دستگاه
یه بوسه برای بابایی
اگه "رانتِس" داشت نقش بازی میکرد، تلاشش برای حفظ این مسخره بازی، اونو مریض میکرد
اون ساعت ها بدون حرکت یک عضله و بدون پلک زدن سپری میکنه
کاملا جدا از همه چیز
کم کم شک میکنم که به صورت غیرممکنی به یه جای خیلی دوری میره
ولی اونطور که خودش میگه "نه "بیرون اینجا
بلکه درون
،"رانتِس" تو حیاط داری چیکار میکنی؟
تو ساعت ها بدون هیچ حرکتی اونجا میمونی - من اطلاعات رو دریافت و ارسال میکنم -
،من قبلاً بهت گفتم اگه اینجا بمونی مشخصات فردی تو رو احتیاج دارم
پلیس میاد که ازت انگشت نگاری بگیره - امیدوارم این موضوع ناراحتت نکنه -
نه. به نظرم باحال میشه
...فقط
فقط اگه انگشت نگاریم با کسی که مدتی هست مرده همخوانی داشته باشه، نترس
رانتِس"، فکر میکنی همچین اتفاقی میتونه بیُفته؟"
...منظورم اینه که، تو
باور داری که ممکنه مرده باشی و با اینحال اینجا نشسته باشی، جلوی من؟
بله
البته نه با چنین اصطلاحات مسخره ای
ولی در واقع، اکثریت این مردم مرده ن ...ولی ایناهاش
بعضی وقت ها جلوی چشمهای تو
اونا از چه نظر مرده ن؟ - نظر تو چیه؟ -
رانتِس'، تو یه عوضیِ تمام عیاری'
،یه عوضیِ درستکار متظاهر که از یه روانیِ عوضی هم دیوانه تره
اظهارات تو مادرم رو میخندونه
اسمش چیه؟
.ما مادر نداریم حداقل اونا چیزی در این باره به ما نگفته ن
تو یک رباتی
نه. شما همه تون ربات هستید ولی هنوز متوجه این موضوع نشدین
.خیلی خب "رانتِس". من رباتم تو چی هستی؟
برات قابل درک نیست
امتحان کن
موضوع اینه که شما در دوره ی پیشا هولوگرام هستید
هولوگرام؟
آره، گونه ای عکس که توسط نور لیزر ساخته میشه
این یه آزمایش هست که معمولاً تو لابراتوارهای فیزیک اجرا شده
...ما قادر هستیم
چطور میتونم توضیح بدم...؟ یه تصاویری بسازیم که در فضای خالی خلق میشه
به عبارتی میشه گفت... یه پروژکتور عظیم ...که توسط یه کامپیوتر فوق پیچیده برنامه ریزی شده
تا اطلاعات اساسی رو از پرتوی نور ارسال کنه تا یه تصویر رو به واقعیت برگردونه
ببین من درست متوجه شدم؟ تو میگی که تو نمایشی از تصویری
به نوعی
...فضاپیمایی که منو اینجا آورد
ما تصاویری منعکس در فضا هستیم
.واژه ی "تصاویر" رو به خاطر راحتی شما بکار میبرم چون، در حقیقت، من میتونم از چشمان شما محو بشم
.با اینکه هنوز وجود دارم، شما میتونین چشماتون رو ببندین .من نفس میکشم، میتونین منو لمس کنین منم میتونم لمستون کنم
،ما انسان های شبیه سازی شده ی کاملی هستیم به غیر از فقط یک چیز
ما نمیتونیم احساس کنیم
“من نمیتونم احساس کنم”
این یکی از متأثرکننده ترین اعترافاتی بود که تا حالا تونستم از یه بیمار بشنوم
من خودم دیگه هیچ احساسی از شغلم ندارم
بعد از یک مدت طولانی، برای اولین بار یک بیمار توجه منو جلب کرد
و برای اولین بار، بعد از یک مدت طولانی خوشحال بودم
به زودی ازش انگشت نگاری میکنن
شرط میبندم که "رانتِس" قبلاً یه ریاضی دان و شاید هم فیزیکدان بوده
اون قبلاً به آزمایشگاه فیزیک اشاره کرده بود
این هولوگرامه
،نور لیزر برمیخوره به شیء و تصویر اون رو روی صفحه میندازه
،بعد، برای بازسازی تصویر از یه لیزر دیگه استفاده میکنیم
این یه آزمایشه؟
این یه نمایش آزمایشگاهیه
شیء به صورت غیرمستقیم روی صفحه ی عکاسی ثبت میشه
هولوگرام شیء رو به صورت کد نمایش میده
تصور کردن اینکه مردم فیلمبرداری میشن و تو فضا متظاهر میشن، مسخره هست؟
،مثلاً شخصی رو اینجا بفرستی طوری که به نظر واقعی بیاد؟
.بله، با به ارتعاش در آوردن لیزرها این کار ممکنه ولی این فقط باعث خلق ظاهر بیرونیِ تصویر میشه
از خلق ویژگی های دیگر یک شخص واقعی باز می مونه
چرا تصور میشه کسی که از فیزیک صحبت میکنه، حتماً یه فیزیکدانه؟
شاید اون درباره ی یک پدیده ی مشخص اطلاعات داره و از خودش داستان سازی میکنه
چه کسی از چنین اطلاعاتی برای اهداف غیر علمی استفاده میکنه؟ اون کیه؟ یه نویسنده
یه نویسنده
یه نویسنده یا فقط یک خواننده
...یک خواننده
چرا من همچین فکری میکنم؟ خواننده ی چه چیز؟
داستان، زیاد مناسب من نبوده
...ولی توصیفات "رانتِس" از هولوگرام ها یه حس ادبی توش داشت
یه جایی یه چیز مشابهی در این باره خونده بودم
...اون تجارت بازنمایی انسان ها
...تو یه کتابی
که من داشتمش
...من شروع به دریافت امواج و ارتعاشات ناشناخته ای کردم"
.و تجهیزاتی به منظور دریافت و ارسال آنها ساختم
اولین جزء دستگاه اینه
،دومیش بایگانی ها سومیش نمایش
نیازی به صفحه و کاغذ نداره
...ولی اگه تمام شماره ها رو همزمان بگیری
،مادلین" به صورت کامل بازتولید میشه" و دقیقاً همونطوری که خودش هست، ظاهر میشه
نباید فراموش کنید که من از تصاویری صحبت میکنم که از آینه" استخراج شده بود. تصاویری با اصوات، حواس لامسه، بوها ".و گرما. که همگی به صورتی دقیق روی هم سوار شده بودند
آفرینش مورِل
از آدولفو بیوئی کاسارس، 1940
،اگه "رانتِس" به جای نقل داستانش به من ...اون رو نوشته بود
میتونست به یه نویسنده ی معروفی تبدیل بشه، به جای اینکه یه روانی ای باشه که من امیدوار به نقاب برداری از اون باشم
خیلی خوب
رانتِس" میتونست یه فیزیکدان باشه" یا "آفرینش مورِل" رو خونده باشه
اما این چه چیزی رو اثبات میکنه؟
"سخت نگیر "خولیو
بالاخره دوتا گزینه وجود داره
No comments yet. Be the first to leave one.