The Seven Deadly Sins

The Seven Deadly Sins (七つの大罪)

Farsi Persian Altyazısını İndir

Specials

Sürüm bilgisi

[AnimWorld] Nanatsu no Taizai: Fundo no Shinpan - 03
Şunun yorumuyla Anim World
Empire eyes :ترجمان | t.me/AWSub

Etiketler

TS
Yayınlandı: 2021-01-28
İndirmeler: 46
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 164 satır.

...همون موقع که ملیوداس و بان به دنبال راهی برای فرار از برخ بودن

.یک دفعه برادر بزرگ‌تر هاوک، وایلد، جلوشون ظاهر شد...

!من وایلد هستم

...وایلد به خاطر دیدن دوباره برادر کوچیک‌ترش

.قبول کرد برای پیدا کردن پادشاه شیاطین و برگشتن به دنیای واقعی کمک‌ـِشون کنه...

.در همین حین... در کملوت، مبارزه سخت همچنان ادامه داره

...زلدریس جادوی قدرتمند خودش " لکه‌ی شوم" رو فعال کرد

.و با قدرت به مبارزه خودش ادامه داد...

یعنی پُشت این احساس چه افکاری مخفی شده...؟

ولی اصلاً فکرش رو نمی‌کردم دری که باهاش می‌تونم دوباره .برادرم رو ببینم پیش پادشاه شیاطین باشه

.باورش برام خیلی سخته

وایلد یک سوال؟

چند وقته که پادشاه شیاطین توی این دنیاست؟

.خیلی قبل‌تر از اینکه من بدنیا بیام

.به زمان دنیای واقعی... سه هزار سالی می‌شه که اینجا مهروموم شده

...برای پیدا کردن برادر کوچیک‌ترم

!بارها به مصاف پادشاه شیاطین رفتم، و اون هربار منو لَت و پار کرد...

!از 12118 بار 12118 بار ازش شکست خوردم

.پُشتکارت توی حلقم

!من کلمه‌ای به اسم "تسلیم شدن" نمی‌شناسم

...ولی حالا می‌بینم امیدی هست که دوباره برادرم رو ببینم

!پس تمام اون شکست‌ها برای هیچ و پوچ نبوده...

.مطمئنم "شیشو" تو رو ببینه از خوشحالی خودش رو خیس می‌کنه

.موافقم

این دیگه چه آهنگی بود؟

!این لالایی رو همیشه برای مایلد می‌خوندم

.خان داداش خوبی هستی، وایلد

خودت چی، کاپیتان؟

!اوه

ملیوداس دونو، شما هم داداش کوچولو دارین؟

اگه اشتباه نکنم... داداش کوچولوی تو زلدریسه؟

...درسته

.راستی، انگار تا حالا در موردش حرف نزدم

.اگه نمی‌خوای در موردش حرف بزنی، هیچ اشکالی نداره

.مسئله این نیست

.راستش نه داستان جالبیه و نه ارزش شنیدن داره

چی!؟- ها؟

این داستان دورانیه که در اون هنوز انسان‌ها و غیر انسان‌ها ...در کنار هم زندگی می‌کردن، داستانی از دوران باستان

.جنگ مقدس دوباره آغاز شده

...با وجود اینکه بریتانیا در خطر بزرگی قرار گرفته

.حتی الهه‌ها هم قادر به پیش‌بینی نتیجه این نبرد نیستن...

.با این حال، اونا همچنان به مبارزه ادامه میدن

.برای آزاد شدن از چنگال شیاطین .برای محافظت کردن از آینده عشقشون

...اونا قهرمان‌های منتخب هستن

!همه اونا رو به عنوان هفت گناه کبیره می‌شناسن...

ترجمانِ : نیما پناهی

دنیای انیمه با افتخار تقدیم می‌کند

Empire eyes

مسیری همیشگی، سرنوشت ما از شیطنت‌های خدایانه

و حالا زمان سپری شده‌ام با تو تبدیل شده به گناهم

...سرگردان این تناسخی که می‌پنداشتم شدم

و در این شب طولانی، لبخندها و دردهات رو شمارش می‌کنم

فریاد می‌کشم که دوباره فردای تو رو فراموش نکنم

نوری ضعیف باش نوری که تاریکی شب رو روشن کنه

برای همین هیچ وقت دستم رو رها نکن

من فریاد میزنم که فقط این یکبار این گناه رو در آغوش بگیرم

ما هنوز آرزو داریم ما هنوز آرزو داریم

در آرزوی نوری که به طلوع آفتاب منتهی می‌شه

منتظر نور باش منتظر نور باش

منتظر روزی که بالاخره به چشمان تو می‌تابه

قسمت سوم

عشق یکطرفه

.من دوتا داداش کوچیک‌تر دارم

.زلدریس... و استاروسا

استاروسا؟

چی!؟ همون یارو ریش بزیه که یکبار کشتت!؟

.آره. اون داداش وسطیه

!چی، ولی اون یک ذره هم شبیه تو یا داداش کوچیکت نیست

...یک زمانی علاوه بر اینکه جانشین پادشاه شیاطین بودم

.فرمانده "ده فرمان" هم بودم...

.راستش رو بخواین. در اعماق قلبم از همه این القاب متنفر بودم

...هرچقدر که بنظرم جنگ با قبیله الهه‌ها احمقانه به نظر می‌رسید

.ولی به عنوان رهبر شیاطین روز و شب در حال مبارزه بودم...

.با اینکه زلدریس از من وحشت داشت، ولی از طرف دیگه خیلی دوستم داشت

...اون خیلی جدّی و صادق بود

...و مبارزه رو ازم یاد گرفت...

.و همیشه برای قبیله‌ی شیاطین از شمشیرش استفاده می‌کرد...

...همون موقع بود که من با الیزابت آشنا شدم

.و دنیام به کلی زیر و رو شد...

...لذت اینکه یک نفر رو دوست داشته باشی

.و احساس اینکه بخوای از کسی که برات عزیزه محافظت کنی...

.بالاخره برادر کوچیک‌ترم رو درک کردم

...چون اون یک نفر رو داشت

.شخصی که می‌خواست با تمام وجود ازش محافظت کنه...

...زل

! گِلدا

زل- چته...؟

این کارا برای چیه؟

...ساکت

.اگه پدرت از اینجا سر در بیاره برات دردسر می‌شه

.دیگه داری بزرگش می‌کنی، گلدا

.تو هنوز متوجه نشدی

چی؟

.زل، تو پرنس قبیله شیاطینی

.منم که جزو قبیله‌ی خون‌آشام‌ها هستم، که خادم‌های قبیله‌ی شیاطینن

خب حالا که چی؟

!زِل

.هیچ مشکلی نداره گلدا

.مهم نیست چه اتفاقی بی‌افته، من همیشه ازت محافظت می‌کنم

!خیلی ممنون .ولی همچین توقعی ازت ندارم

.ولی... خیلی خوشحال شدم

...جنگ بی دلیلی که بین قبیله شیاطین و الهه‌ها بود

...باعث انزوا شدن باقی قبایل شده بود...

.زلدریس خیلی بی‌رحانه سخت مبارزه می‌کرد تا از عشقق محافظت کنه...

.منم همین رو می‌خواستم

...برای همین من و الیزابت قسم خوردیم

...که به این جنگ بی دلیل پایان بدیم...

.و اون موقع به قبیله‌ی شیاطین خیانت کردم...

...ولی نمی‌دونستم این موضوع باعث آغاز جنگ مقدس

.و زجر کشیدن برادر کوچیک‌ترم ختم می‌شه...

می‌خواین قبیله‌ی خون‌آشام‌ها رو نابود کنین؟

.بله

!ملیوداس بهمون خیانت کرده

.پادشاه خون‌آشام‌ها " ایزراف" برنامه شورش ریخته

...می‌خوام هرچه زودتر ایزراف

.و تمام خون‌آشام‌های زیردستش رو اعدام کنی...

...گستاخی منو ببخشین، پدر جان

.ایزراف تنها کسی بوده که برنامه شورش رو ریخته

چرا باید کل قبیله رو قربانی یک نفر کنیم؟

.خون‌آشام‌ها خیلی وقته که دارن به ما خدمت می‌کنن

...اگه بخوایم یک قدم اشتباه برداریم

.تمام افراد قبیله‌ی خون‌آشام‌ها برعلیه ما می‌شن...

.تازه... اونا در مبارزه ما با قبیله‌ی الهه‌ها نیروی ارزشمندی هستن

.خواهش می‌کنم... لطفا تجدید نظر کنین

!دهنت رو ببند

.زلدریس

.خیانت فقط با خونه که پاک می‌‌شه، تا درس عبرتی برای بقیه بشه

.و فکر نکنم که تو... متوجه بشی

!هرچی شما دستور بدین

...پادشاه شیاطین ایزراف و تمام زیردستاش

.به جرم خیانت به پادشاه شیاطین و نقشه شورش مهروموم می‌شید...

زلدریس؟

اگه یادم باشه پادشاه شیاطین بهت دستور داد همشون رو اعدام کنی؟

.کُشتن اونا کافی نیست

.باید کاری کنیم به خاطر خیانت به پادشاه شیاطین بیش‌تر زجر و درد بکشن

.حتماً دستگیری این مجرما کار سختی بوده

.دیگه می‌تونی برگردی، مونسپیت

.تو مقصر نیستی

.تو هیچ کار اشتباهی انجام ندادی

...توی خواب عمیقی که قراره در این مهروموم ببینم

...زلدریس...

.در مورد تمام روزهایی که با تو گذروندم رویا پردازی می‌کنم...

.قسم می‌خورم یک روز تو از این مهروموم نجات بدم

!تو فقط تا اون موقع صبرکن

!گلدا... منتظرم باش

سه هزار سال بعد

...به نام پادشاه شیاطین

!کنترل تمام بریتانیا رو به دست می‌گیریم...

داداش، ما چی کار کنیم؟

...از اخرین باری که بیرون بودیم سه هزار سالی می‌گذره

.فعلاً بهتره از این زمان لذت ببریم...

.موافقم. منم این نزدیکی‌ها یک کاری دارم که باید انجام بدم

.از اون موقع سه هزار سالی می‌گذره

چه اتفاقی افتاده؟ گلدا کجاست؟

.خیلی کم پیش میاد این دور و برا آدم ببینم

تو اهل اینجا نیستی... از کجا میای؟

چه بلایی سر این غار اومده؟

!اونو می‌گی؟

...تقریبا دوازده سال پیش، یک سری از شوالیه‌های لیونس

.اینجا اومدن تا با خون‌آشام‌های احیاء شده مبارزه کنن...

تمام خون‌آشام‌ها... کشته شدن؟

.معلومه

.به خاطر اونا، خیلی بلاها سر ادینبورگ اومد

...اگه یادم باشه اسم اون شوالیه‌ها

More Farsi Persian subtitles for The Seven Deadly Sins

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left