İlk 200 satır.
...آنچه در "خاطرات خون آشام" گذشت
.تو همه چيزمو ازم گرفتي، کلاوس
.گذشته ها گذشته .درد کهنه ميشه
ميدوني چي هيچوقت کهنه نميشه؟ - .انتقام، نه -
چي شده، کلاوس، چيزي گم کردي؟
هم خودت، هم تک تک کسايي .که مي شناسي رو مي کشم
اين کارو بکن تا ديگه هيچوقت .خونوادت رو نبيني
ارواح هم به اندازه ما از کلاوس متنفرن؟
اونا دارن از قدرت هاشون استفاده مي کنن .تا تابوت ها رو پنهان کنن
.باز نميشه .همه چيزو امتحان کردم
.پس با يه افسون بسته شده
.اون به نوکري گرفته شده ...اون به کلاوس حس وفاداري داره
.چون خون کلاوس اونو ساخته
.من هيچي به کلاوس نميدم
.اون ميخواد جرمي رو بکشه - .مشکل من نيست -
!جرمي، تکون بخور
...نميدونم چجوري الان سرپا هستين
ولي بايد چندتا آزمايش ديگه .روتون انجام بدم
...راستش، بايد يه جايي باشم، دکتر
."فل"
خواهرت فکر مي کنه بايد يکي .ديگه از بحث هاي هميشگيمون داشته باشيم
...تو ميستيک فالز رو ترک مي کني
.و ديگه هيچوقت بهش فکر هم نمي کني
...واسه يه لحظه فکر کردم
.که ديگه عذاب وجدانم تموم شده...
عذاب وجدان واسه چي؟ - .واسه خواستن چيزي که ميخوام -
.الان سوراخش مي کني
ميخواي درموردش حرف بزني؟
.حرفي ندارم که بزنم
.صبح بخير
...دير کردي. بايد تا 10 دقيقه ديگه
.باني رو توي خونه قديمي جادوگرا ببينيم
.حرص نخور، داداش .موهات مي ريزه ها
ميشه عجله کنيم؟ .کلي کار داريم
ميدوني، کلاوس که قرار نيست .خود به خود خودش رو نابود کنه
چي شده کبکت خروس مي خونه؟
.همينجوري .تا يه دقيقه ديگه ميام
خب، چي شده که داري اينجوري تمرين مي کني؟
.ديشب اصلاً نخوابيدم
.آرم، منم نخوابيدم
.احتمالاً يه ارتباطي به مردن داره
خوبي؟ - .آره، من خوبم -
...خوبم. فکر مي کنم حلقه، يجورايي
.باتريش داره تموم ميشه
آره، اينم يکي ديگه از دلايل اينه که .جرمي بايد از شهر بره
،اگه اون حلقه ها، خودشون طول عمر داشته باشن .پس جرمي در امان نيست
.تو هم نيستي
.ايول. ايول. داري قوي تر ميشي
.فقط دارم با نااميدي مي جنگم
.قهوه لازم دارم
.فکر کنم نفوذ ذهني ديمن جواب داده
،وقتي از خونه اومدم بيرون .جرمي داشت وسايلشو جمع مي کرد
.داشت درمورد مدرسه جديدش حرف ميزد
امروز...با ديمن حرف نزدي؟
.نه
چطور؟
.همينجوري
.باز شو ديگه، لامصب
سلام؟
کسي اونجاست؟
درمورد تابوت ها که به الينا چيزي نگفتي، درسته؟
.نه. گفتم چيزي نميگم
.ميدونم چي گفتي
پس واسه چي مي پرسي؟
چون محافظت کردن از مکان ...خونواده کلاوس
...اولويت شماره يک منه
و هر چي آدماي کمتري .ازش باخبر بشن، بهتره
چيه؟
اين دورگه ها بدجوري .دارن محله رو به هم مي ريزن
.سلام، ببخشيد دير کردم
.يه جايي گير کرده بودم
.فداي سرت .منم تازه رسيدم
بادکنک ها رو ميدي بهم؟
.مرسي
حالا چي شد دير کردي؟
داشتم...روي چندتا .افسون جديد کار مي کردم
تو چي؟
.داشتم با الاريک تمرين مي کردم
...پس
...يه چيزي هست که بايد بهت بگم
.و تو ازش خوشت نمياد
چي شده؟
جرمي واسه يه مدت .قراره از شهر بره
پيش چندتا از دوستاي خونوادگي قديمي ...توي "دنور" مي مونه
.تا اين قضيه کلاوس کلاً تموم بشه
جرمي هيچوقت شما رو تنها نميذاره .تا خودتون با کلاوس در بيفتين
.ميدونم
.از ديمن خواستم که مجبورش کنه
چي کار کردي؟ - .ميدونم، باني -
.ولي اينجا ديگه براش امن نيست
،اگه از اينجا بره .ميتونه زندگي بهتري داشته باشه
تنها دليل اينکه الان دارم ...بهت ميگم اينه که
شما دوتا واقعاً مشکلاتتون رو .حل نکردين
.گفتم شايد بخواي باهاش خداحافظي کني
.داري وقتتو تلف مي کني
.باز نميشه
جنازه رو دفن کردي؟
.آره
از رفيقاي دورگه مون خبري نيست؟
.نه، فقط همون که کشتيش
.خب، کلاوس 6 تا قوم و خويش داره
.ربکا الان پيش کلاوس ـه
...يه بچه مرده توي دنياي قديم بوده
يه بچه مرده ...توي دنياي جديد
...که مي مونه الايژا و 2 تا ديگه
،سه تا اصيل به خواب فرو رفته .چهار تا تابوت
پس کي توي اينيه که قفله؟
.نميدونم ...ولي هر کي که اين تو باشه
باني فکر مي کنه اون مي تونه .کمکمون کنه تا کلاوس رو بکشيم
پس هر چي زودتر ...بتونيم بازش کنيم
.زودتر مي فهميم حرفش درست بوده يا نه
...به نظرت روح يه مشت جادوگر مرده
...که مي تونن يه تابوت رو نامرئي کنن
!مي تونن بفهمن چجوري ميشه در يه تابوت رو باز کرد
.باشه، کمک نکنين
ميدوني که هيچکدوم از اينا ...به ما کمکي نمي کنه
اگه دوستاي دورگه کلاوس مخفيگاه ما رو پيدا کنن، درسته؟
.بايد گورشونو گم کنن
.آره، فکر خوبيه، استيفن
چطوره از کلاوس بخواي ...وسايلشو جمع کنه
،و تا وقتي تو دراي کارتو مي کني بره مسافرت؟
چطوره که آرامش رو نگه داري؟
توجه بقيه رو به چيزايي که سعي مي کنيم .قايم کنيم، جذب نکن
،دوست ندارم وقتي چيزي که کلاوس ميخواد رو دارم .دفاعي بازي کنم
...هرکاري که ميگم مي کنه
وگرنه خونواده ش .رو ميندازم ته اقيانوس
بعد هم خودت و هم همه کسايي که .مي شناسي رو مي کشه...مثلاً خود منو
.نه، بلوف مياد
خونواده اون براش بيشتر از .هر چيزي ارزش داره
مطمئني؟
.نميدونم، ديمن
يعني فقط يه راه براي فهميدنش وجود داره، درسته؟
.بلوف اونو رو کني
...تنها راه رو کردن بلوف يه نفر، استيفن
،اينه که قبول کني اگه اشتباه کني .همه چيزتو از دست ميدي
دنور"، هان؟"
پس مي خواستي خداحافظي کني؟
.مطمئن نبودم که برات مهم باشه
.معلومه که برام مهمه
،بخاطر اتفاقايي که بين تو و آنا افتاده بود .ضربه خورده بودم، جرمي
.دلم نميخواد از شهر بري
...فکر مي کنم کار خوبي باشه
.حداقل تا وقتي که قضيه کلاوس تموم بشه
.فکر مي کنم مي تونم اونجا زندگي بهتري داشته باشم
.اين همون حرفيه که الينا زد
.دقيقاً همونيه که اون گفت
منظورت چيه؟
.هيچي
.فقط متأسفم که مجبوري بري، همين
.نميتونم باهات حرف بزنم
.ميدونم که از دستم ناراحتي
ناراحت؟ - ...ولي من -
.تقريباً جرمي رو به کشتن داده بودي
...و قبل از اينکه ازم بخواي درک کنم
...يا ازت حمايت کنم
ميشه حداقل بهم بگي که ميخواي ...با پيمان نوکريت به کلاوس
دقيقاً چي کار کني؟
.من هيچ کاريش نمي تونم بکنم، کارولاين
.نکته همينجاست
...فقط ميخواستم بدوني که
.متوجهم که چرا نمي توني با من باشي
اگرچه دلم ميخواد تو رو ...بيشتر از هر چيزي داشته باشم
.نميتونم
.هيچوقت تواناييش رو پيدا نمي کنم
.و متأسفم
.خيلي متأسفم
.فقط ميخواستم اينو بدوني
.منم متأسفم
.تولدت مبارک
.خواباي خوب ببيني، ربکا
،اتاقشو بهش نشون بده ممکنه، عشقم؟
.حتماً
.غافلگير شدم که مي بينم هنوز توي شهري
.من آزاديتو بهت دادم .ميتونستي هر جايي بري
.من اينجا زندگي مي کنم، کلاوس
...خب، اگه داريم اين بازي رو مي کنيم
...پس .من اول اينجا بودم
.ميدوني، از دوستاي دورگه ت خوشم نمياد
،اونا همه جا هستن .عين پشه مي مونن
.دلم ميخواد اونا برن
آر، خب، من يجورايي دوست دارم .که اونا همه جا باشن
.ميدوني، من آسيب ديدم
...اميدوار بودم که ...آزادت کنم
،و از همونجايي که جدا شديم ...دوباره به هم بپيونديم
ولي الان اينجايي و مطمئنم .مثل بقيه شون حسابي خودتو از گل شاه پسند پر کردي
.ارزش رفاقت بيشتر از اين حرفاس
رفقا همديگه رو از نعمت آزادي .محروم نمي کنن
باشه، قبول، آره ...يه کم زياده روي کرده بودم
.ولي من يه کم مودي هستم
.از خواهر و برادرام بپرس
بحث اونا شد...الان وقت اين نبود که اونا رو بهم تحويل بدي؟
...کلاوس
...دورگه هاتو از ميستيک فالز ببر بيرون
.وگرنه خودم جابجا شون مي کنم
...مي بيني، اگه به تهديد کردن من ادامه بدي
.مجبور ميشم تلافي کنم
.مردم رو بکشم
.و دوباره همه چيز قر و قاطي ميشه
.هر کاري دلت ميخواد بکن .واقعاً برام مهم نيست
يا ميدوني چيه؟ .شايد برام مهم باشه
No comments yet. Be the first to leave one.