İlk 189 satır.
متاسفم که مجبور شدی ببینیش
...یه
پلاتین پیدا کردم
زویی تا حالا دستش شکسته بود؟
آره
...آره
توی صف اول تور کنسرت وارپد سال 99
آره، باید همیشه نزدیکِ استیج میبود
الان 20 ساله که از دست زویی عصبانیام
...همیشه فکر میکردم که
ولم کرده رفته...
ولی کل این مدت همینجا بوده
باید مسئول این اتفاق رو پیدا کنم
باید تقاص پس بده
«برف سیاه»
«برف سیاه: سرباز گشنیز»
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
.خودش بود متاسفم
وای خدا
اوه، زویی
حالت خوبه؟
آره
...فقط
...انتظار نداشتم که اینقدر
دردناک باشه
میدونی، از همون اول معتقد بود که زویی مُرده، میدونی؟
وای خدا
...نمیتونم
نمیتونم واسه گفتن به نادیا باهات بیام
عیبی نداره
هی، درک میکنم
...اوهوم، من
بهش امید الکی دادم
همهش یه شمارهی ناشناس
بهم زنگ میزنه
و هر سال، سر همون تاریخی که زویی
ناپدید شد بهم زنگ میزنه
...و میدونم احمقانهست، ولی
صرفا میخواستم باور کنم که زویی بود
چرا بهم نگفتی؟ - شرمنده -
به یکی از رفقام که مامور فدراله سپردم تا بهطور غیر رسمی، ردیابیش کنه
...با
ولی با تلفن یهبار مصرف زنگ زده بود
فکر کنم یه آدم بیمار، سرکارم گذاشته بود
بعید میدونم سرکاری بوده باشه
...فکر
فکر میکنی کار قاتله بوده؟ چرا باید به من زنگ بزنه؟
...تا مطمئن بشه که تو
فکر میکنی هنوز زندهست
و کاری کنه فکر کنی که نمیخواد کسی پیداش کنه
اوه، کیر توش
خیلیخب
میرم به نادیا بگم
...در همین حین
...کارهای اداری رو ردیف کن
و تماسها رو بهطور رسمی ردیابی کن
سلام عزیزم
اوضاع مرتبه؟
تازه یه ایمیل برام اومد
درخواست کمکهزینهی اجارهم رد شد
لعنتی
بهتره برم خونه
نه
نه، نرو. بشین ببینم
واسه خودت و بچه خطرناکه
یه فکریش میکنم
میتونم یه جایی برای زندگیمون پیدا کنم
زندگیمون؟ - آره -
میتونم مواظب خودت و بچهت باشم
میتونم ازتون مراقبت کنم
...فقط
بهش نگو کجا زندگی میکنی
قول میدم یه راهی پیدا کنم
مطمئنی ماشین زوییه؟
آره
خب... روی بقایای جسد آزمایش انجام دادین؟
جوابش اومد؟
نه. پس نمیشه مطمئن بود که زوییه
جواب آزمایش دیانای یهکم طول میکشه
ولی یه پلاتین پیدا کردن
که با مال زویی مطابقت داره
دستِ خیلیها میشکنه
نمیشه مطمئن بود خودشه
واقعا متاسفم، نادیا
،اگر کمکی از دستم برمیاد بهم بگو
نمیشه با اطمینان گفت خودشه
باید آماده شم برم سرکار
سلام، مامان - سلام -
دوستت دارم، عزیزم
منم دوستت دارم
حالت خوبه؟ - اوهوم -
سیبزمینیها رو تموم کردی، ایوا؟
خدا بیامرزتش
مامان، بوی خیلی بدی میدی
بیمار دارای طیف وسیعی از علائم مرتبط با تروما اعم از افسردگی، سوءمصرف مواد
اختلال در خواب، کابوس های شدید ...افکار مربوط به خودکشی و خودزنی
اون یه قاتله
همهشون قاتلن
جرج دابلیو، بلیر، هاوارد
،سلاح کشتار جمعیای درکار نبود فقط دنبال نفتشون بودن
تخمین زدن که 100 هزار نفر جمع شدن تا به حمله به عراق
اعتراض کنن
خیلی مهمه که برید بیرون
و صداتون رو به گوششون برسونید
از پدرم خواستم که یه اتوبوس
بهمون اجاره بده تا همه رو ببریم بریزبن
چی گفت؟
تامین مالی انقلابیها» «واسه کاسبی خوب نیست
وای خدا
خیلیخب، واسه اینکه برای راهپیمایی، هیجانزدهتون کنیم
امشب آهنگهای انقلابی میذاریم
این یکی قفلیخورش ملسه
.ایستگاه رو عوض نکنید تا سحر هستیم
سلام
سلام
این اواخر توی ایستگاه ندیدمت
میونهمون خوبه؟
...آره، نه، صرفا
باید یهکم استراحت میکردم...
استودیو من رو یاد کودی میندازه
صحیح
...من
گفتم شاید بهخاطر اینه که ملودی برگشته شهر
نیازی نیست توضیح بدی
چیز جدیای بینمون نبود
میدونی، توی این سن به اندازهی تو بالغ
و مسلط نبودم
و با کت تک هم خیلی نازتر میشی
تیپ شرکتیه دیگه
شدم بردهی ماتریکس
...صحبت از قرص و آزاد کردن خود شد
تولد 21 سالگیت نزدیکه
مجبور نیستی بیای - نه، دلم میخواد -
اگه بخوای، میتونم اسباب شادی رو هم فراهم کنم
.آره، چه عالی بذار بهت پول بدم
آره راستی
درست قبل از جشن، ارث هنگفتی بهت میرسه
اگر اولین خریدم باهاش، مواد باشه
وای به حال آیندهم
کیر توی آینده، نه؟
باید برم
باشه
ممنون
کمکی ازم برمیاد؟
آره، ولی خیلی کسلکنندهست
پیش پا افتاده هم هست؟
چون توی این کارها میدرخشم
خب، دارم تدارکات جشنِ
کلنگزنیِ مونت ویستا رو فراهم میکنم
میشه این لیست ویآیپی رو بررسی کنی
و تایید کنی که کیها میان؟
آره، طوری نیست
مدیرعامل شرکت ساختمانیِ الجیوی میاد؟
اون عوضی، کودی و مندی رو از خونهشون انداخت بیرون
نه، فکر نکنم
الجیوی همین تازه زمین رو خرید
بیش از یک سال بود که دنبالِ یه مکان خوب میگشتن
پس کی صاحب زمین بود؟
یه شرکت سرمایهگذاری
سفایر فیوچرز
آره، زمانبندیش براشون حرف نداشت
اوه
باید جواب بدم
دهنش سرویس
اصلا قرار نبود بره فستیوال
خیلی خوشحال شدم که اومده بود
واسه اینکه از توی شلوغی
درم بیاره، حسابی دیوونهبازی درآورد
یه لنگه کفشش رو گم کرد
ولی حتی پشت سرشم نگاه نکرد
بعدش باهام اومد بیمارستان
و واسه درمان شکستگی دستم پیشم موند
بهخاطر من اجراهای اصلی رو از دست داد
شنیدن خاطراتی که ازش داری خیلی لذتبخشه
حس میکنم کودی داره محو میشه
همهش توی ذهنمه
هی، یه جعبه وسایل از کودی دارم
مثل دفتر طراحیش و این چیزها
کی امنه که بیارمش خونهتون؟
اوه، بیارشون همینجا
نیا خونه
برد هنوز بابت ماشینه عصبانیه
باید برگردم سرکار
اگه خاطرات کودی داره اذیت میکنه
شاید بهتر باشه از شهر بری
هنوز جوونی
برو زندگیت رو بکن
شاید بهتر باشه تو هم بری
کسی دعوتت نکرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.