İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی اشخاص، اماکن، سازمانها و حوادث در) (این سریال غیرواقعی و کاملا ساختگی میباشد
چیکار دارین میکنین؟
!این روح شیطانی رو همین الان دستگیر کنین
!ساجو یونگ حرومزاده
علاوه بر نقشه شورش، پادشاه و خاندان سلطنتی رو به سخره می گیری؟
چطور من روح شیطانیم؟
!همگی خوب نگاه کنین
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
دیدینش؟
،اگه من واقعا روح شیطانی باشم
خونم اینجوری قرمز بود؟
هنوزم باور نمیکنین؟
خیلی خب
اگر من روح شیطانیام، پس باید جاودانه باشم و نامیرا
ساجو یونگ، با شمشیر گردنم رو بزن
اعلیحضرت لطفا آروم باشین
چرا گردنمو نمیزنی؟
جلوی چشم همه پادشاه رو بکش
و با عصبانیت و خشمت شورش کن ساجو یونگ
محافظین سلطنتی دارین چه غلطی میکنین؟
!فورا شورشیان رو دستگیر کنین
!همین الان زندانیشون کنین
محافظ جی، این مرد رو دوباره ببندین
!خیلی سفت و محکم ببندینش
!بله اعلیحضرت
بگیرینش
!این مرد قطعا یه روح شیطانیه
!چونگتا، چیکار میکنی؟ چونگتا
!ولم کنین! اون یه روح شیطانیه
!اون کسیه که باید بگیرین! منو ول کنین
تو آکهیای درسته؟
لطفا ما افراد حقیر رو بهخاطر کوتاهی !در محافظت ازتون بکشین
!لطفا ما رو بکشین
،از این لحظه به بعد اگر کسی به من بگه روح شیطانی
درجا سرش رو با شمشیر خودم میبرم
فهمیدین؟
اطاعت امر اعلیحضرت
!اطاعت امر اعلیحضرت
::::::::: آيــــ( قسمت یازدهم )ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چونگتا نیم
با اعلیحضرت چیکار کردی؟
منظورت چیه؟
دیدم یه سوزن سمی سمتش پرت کردی
چه سمی بود؟
سم... سم کجا بود؟
ساجو یونگ تحریکت کرد، درسته؟
چرا رفتی طرف ساجو یونگ؟
!خدایا
چونگتا
هونگگون، تکون نخور
بانو یونوول
ممکنه درد داشته باشه
تحمل کن
نمیتونی یه مدت راه بری
میرم از کوهستان برات گیاه دارویی پیدا کنم
بانو یونوول
لطفا من رو بکشین
بانو یونوول
بانو یونوول
متاسفم
متاسفم
گفت خواهرهام که بیرون قصر زندگی میکنن رو میفروشه
!متاسفم
همچین اتفاقی نمیفته
فرار کن
سعی کردم فرار کنم
ولی گیر افتادم
بهتره طبیب رو بیاریم
اگه زخمتون عفونت کنه چی؟
الکی بزرگش نکن، چیزی نیست
اعلیحضرت حالتون خوش نیست؟
نه
،اعلیحضرت عذر میخوام که میپرسم
ولی شما ارباب آکهی هستین درسته؟
عذر میخوام اعلیحضرت
درسته من آکهیام
پس چه اتفاقی برای اعلیحضرت افتاده؟
شنیدم حالشون موقع بازجویی به طور ناگهانی بد شده
درسته
احتمالا حالش خوب نباشه
اعلیحضرت عزیزم
اعلیحضرت
خوب گوش کنین
از الان به بعد شما دو نفر، خواجه نونگ و جیجونسو تنها افرادی هستین که میتونم بهشون اعتماد کنم
میدونین که الان اوضاع خیلی سختتر شده درسته؟
باید باهم هماهنگ و همراه باشین
ارباب آکهی، اگه بخوابین اعلیحضرت برمیگرده؟
چرا؟ نگرانی ساجو هیون هیچوقت پیداش نشه؟
میترسی بدنشو کلا مال خودم کنم؟
خوشم نیومدا جی جونسو
فعلا مخفیانه برو ببین کِرا حالش خوبه یا نه
بله- ،با اینکه ساجو یونگ توی زندانه-
اما تو همون زندان هم انقدر از مغزش کار میکشه تا یه کاری کنه پس حواستون بهش باشه
بله- منم حواسم هست-
همچنین حواستون به وزیر جین مودال و ملکه هم باشه
آدمهای زیادی هستن که باید مراقبشون باشیم
کِرا
استاد یانگ
گفتم حتما اتفاقی افتاده منتظرت بودم ولی نیومدی
یکم پیش میومدین بهتر بود
نزدیک بود واقعا اتفاقی بیفته
شایعاتی که تو پایتخت پیچیده درسته؟
منم اعلیحضرت که رو دیدم به نظرم عجیب رفتار میکرد
این همون زخم قدیمی اعلیحضرته که قبلا گفته بودم
روزی که خاندانم قتل عام شد این اتفاق هم برای اعلیحضرت افتاد
...یعنی اونی که تا الان دیدم
روح شیطانی بوده؟
نه شما همیشه اعلیحضرت رو دیدین به جز همین یه بار موقع بازجویی
و ارباب آکهی هم روح شیطانی نیست
فقط یه شخصیت دیگهست که تو بدن اعلیحضرته
یه شخصیت دیگه؟
ارباب آکهی هم گناهی نداره
هی ساجو هیون نمیتونی حرف بزنی؟
عجب، انگاری سوزنه کارتو ساخته
ای چونگتای حرومزاده
آها میتونی تو ذهنت باهام صحبت کنی
سعی کن تو ذهنت حرف بزنی
چه اتفاقی برای یونوول افتاد؟
تو این وضع هنوز نگران کِرایی؟
اونیکه بهش تیر خورد، کِرا نبود
هونگگون بود
،ساجو یونگ لعنتی میخواست منو به زور بیرون بکشه
واسه همین عمدا یه جوری نشون داد که انگار کِرا توی خطره
بدنت باید ضعیف باشه که من بتونم بیام بیرون
واسه همینم اون تیرو زدن بهت
امیدوارم یونوول در امان باشه
خدا لعنتت کنه که داری میمیری هنوزم تو فکر کِرایی
زمین سرد نیست؟
دهنت کم کم داره کجکی میشه
یه لحظه صبر کن
چقدر سنگینی مرد
آکهی، لطفا برو ببین یونوول حالش خوبه یا نه
خودم بهشون گفتم برن ببینن یعنی میگی من هیچ کاری نمیکنم؟
!تو نگران خودت باش
میدونی این سوزنی که خوردی چقدر میتونه خطرناک باشه؟
با توجه به میزان سمش عوارض مختلفی داره
...تو- !اعلیحضرت-
بانو گومهوا و وزیر اعظم اومدن
بیان داخل
اعلیحضرت، شنیدم شاهزاده بزرگ باعث آشفتگی گستاخانهای شده
شما خوبین؟
معلومه که حالم خوبه
باید نیت واقعی ساجو یونگ رو براتون افشا کنم
بهتر هم میشم
،راستی افراد توی قصر
...مخصوصا کسایی که تو بازجویی
گفتن من رفتار غیرطبیعی نشون دادم؟
مثل اینکه خیلی هیجانزدهان درمورد پادشاهی که روح شیطانی تسخیرش کرده حرف بزنن
خب شما هم سریع پاشدین اومدین که ببینین؟
جناب آکهی
الان چی گفتی؟
جناب وزیر به من شک داری؟
چون از دست ساجو یونگ که نقشه شورش کشیده بود عصبانی شدم مشکوک بودم؟
،جناب آکهی باید با من و بانو گومهوا صادق باشین
فقط اینجوری میتونیم با ساجو یونگ بجنگیم و پیروز بشیم
چی داری میگی وزیر اعظم؟
پدر، چطور میتونین چنین چیزی به اعلیحضرت بگین؟
همین الان عذرخواهی کنین
من عذرمیخوام اعلیحضرت
پدر، پادشاه الان اعلیحضرت نیست
معلومه همون آکهی ئه
نگاهش خیلی متفاوت بود
آره این یه مشکل جدیه
ساجو یونگ داره خرابکاری میکنه
و اعلیحضرت هم به همه اجازه داده یه نقطه ضعف مهم ازش داشته باشن
ای خدا
ساجو یونگ زندانی شده، پس تا یه مدت نمیتونه کاری کنه
مگه ساجو یونگ رو نمیشناسی؟
حتی اگه دست و پاشو ببندن و بندازنش تو زندان انفرادی
باز هم به قدری شروره که میتونه آسمون و زمین رو به هم ببافه
...یا نه
یه فاجعه میتونه تبدیل به یه فرصت بشه
بانوی من
حتی اگه آکهی هم باشه، هرچه سریعتر باهاش هم بستر شو
ممکنه آسونتر از ساجو هیون باشه
پدر، چطور میتونین ازم بخواین با یه روح شیطانی بخوابم؟
بانوی من، چیشده؟
صبر کنین و ببینین
ممکنه سرنوشت با ما باشه
یعنی هونگگون مشکلی نداره که تیر رفته تو پاش؟
!بانو یونوول
شما اینجا چیکار میکنین؟
اقامتگاه اعلیحضرت الان خطرناکه
از هر طرف شدیدا تحت نظر دارنش
میدونین چه بلایی سر اعلیحضرت اومده؟
نه
از ارباب آکهی پرسیدم، ولی عصبانی شدن
منم تا حد مرگ نگرانم
خواجه نونگ، باید ارباب آکهی رو ببینم
سرورم؟
الان حتی دیگه نمیتونم واضح ببینمت
...اما میتونم حس کنم
که لبخند روی لبته
کِرا
ارباب آکهی- ناامید شدی؟-
که ساجو هیون نیستم؟
حال اعلیحضرت الان چطوره؟
تعریفی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.